1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

بایگانی
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۷ آذر ۹۸ ، ۱۳:۱۸
مهسا .م

ای کاش هر روز صبح که از خواب بیدار میشُدیم یک نامه دریافت میکردیم. 

که توی اون نامه نوشته شده بود باید چه کارهایی انجام بدیم و اگر انجام ندیم یعنی در راستای اون هدفی که خداوند از خلقت ما داشته حرکت نکردیم و سعادتمند نیستیم.

 

++خیری ندیده ایم از این اختیارها/ ما را به جبر هم که شده سر به راه کن

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۸ ، ۱۵:۱۴
مهسا .م

یه روز رگه‌هایی از موهام و یا کل پایینش رو ابی میکنم. و بعد از یه  پیاده‌روی نسبتا طولانی ,میرسم جایی که شب هست. با یه اسمون صاف و پرستاره. جایی که من با اتیش یه سوپ سبزیجات گرم و خوشمزه درست کردم. و یه مرد سرخ پوست با موهای مشکی و خیلی بلندش که دم اسبی بسته داره فلوت میزنه. 

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۸ ، ۱۹:۲۰
مهسا .م

امان از دست سیگنال. امان. به سختی میتونم برم سمت این درس. استادش هم کمی تا حدودی برام بار روانی ایجاد کرده. از دست سیگنال به هوش مصنوعی که بیشتر بهش علاقه دارم پناه میبرم.

درد سیگنال رو با هوش تسکین میدم. و سیگنال رو بین خوندن هوش مصنوعی به خورد خودم میدم... و عین یه مادر دلسوز میشینم پای خودم که یاد بگیره سیگنال رو...

 

#بهوقتاینروزا

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۸ ، ۱۵:۲۰
مهسا .م

قطعا همه ی شما میدونید که طبق عقاید دین اسلام و یا حتی خیلی از ادیان دیگه پدر و مادر جایگاه ویژه ای دارن... کلی حدیث و روایت هست که هر کس به جایی رسیده از دعای خیر ِپدر و مادرش بوده و محال هست کسی که پدر و مادرش از دستش ناراضی هستن به جایی برسه. اگر قرار هست مستحبی انجام بدی که پدر و مادرت ناراضی هستن نباید انجامشون بدی...و از این دست عقاید. یه جورایی میشه گفت از یه سنی به بعد محال هست ادم با ادمهایی که زندگی میکنه اختلاف پیدا نکنه. خیلی از بحث هایی که پیش میاد رو میشه با صبوری مدیریت کرد. خیلی خیلی از بحث هایی که پیش میاد رو میشه فقط و فقط با ابزاری به اسم سکوت مدیریت کرد. من خیلی از این استفاده میکنم و خیلی جواب میده واسه موقعیتهای من. 

میدونید اینجا چه سوالی پیش میاد؟ اینکه تا کجا ادم باید چَشم بگه. حالا چه با سکوت کردن چه لفظی ادا کردن و چه با رفتار و هر ابزار دیگه ای. بعضی اوقات واقعا انگاری لایف استایل ادم میره زیر سوال. 

ابزار هست واسه مدیریت کردن اختلاف ها. منظور من دقیقا اون جایی هست که اگر بگی چشم انگاری پذیرفتی که دیگری برات تصمیم بگیره و اصلا انگار تو مثال یک برده هستی و اگر بگی اره پس جریان کسب رضایت پدر و مادر چی میشه؟ 

خیلی وقتها پدر و مادر رسما برای لایف استایل بچه چون تصمیم میگرن. یه مثال میزنم روی این بحث کنیم. 

من خودم محجبه هستم. از نوع چادری. 

اما از نزدیک دیدم خانواده ای رو که دخترشون به چادر اصلا اعتقادی نداره ولی دختر رو مجبور کردن به چادر پوشیدن. 

توی این مورد به نظر شما دختره باید چی کار کنه؟ نظر من: دو حالت داره. ۱- دختر به اجبار چادر رو میپوشه. که این انتخاب نتایجی داره. اولا داره به پد رو مادر اجازه میده که برای قسمتهای دیگه ای از زندگیش هم تصمیم بگیرن.  دوم از یه جنگ روانی جلوگیری میکنه چون قطعا جنگ اعصاب و روان حداقل جنگی هست که دختری با این شرایط اگر بخواد چادر نپوشه متحمل خواهد شد. سوم احساس برده بودن بهش دست میده. کل کرامت این دختر زیر سوال میره. اصلا انگار ادم نیست که بخواد تصمیم بگیره و انتخاب کنه. طبق نظر اسلام با پا روی دل خودش گذاشتن کسب رضایت پدر و مادر هم کرده.

حالت دوم اینه که چادر رو نپوشه:  طبق نظر اسلام کار اشتباهی کرده چون هیچ چیز در دنیا ارزش ناراحتی پدر و مادر رو نداره مگر اینکه کاری ازت بخوان که خلاف دستور خدا باشه. که قطعا چادر سر کردن خلاف دستورات خدا نیست. این دختر عملا طبق نظر اسلام رضایت پدر و مادر رو حداقل توی این مورد از دست داده. جنگ روانی و ترد شدن از سمت خانواده و تا ابد به عنوان یه دختر سرخود و سرکش خطاب شدن هم شامل حالش میشه. از اونور (اگر بزارن) احساس خوبی نسبت به خودش داره. چون چیزی هست که باید باشه. ادای چیزی رو که نیست در نیاورده... پای لایف استایلش وایساده. چون برده نیست. چون اسیر نیست.چون ادم هست. چون استقلال میخواد. 

مثال زیاد هست. مثلا همین که خیلی از ما دخترها کلا نمیتونیم با دوستامون بریم مسافرت مجردی. اونی که صرفا مشکلش مخالفت پدر و مادرش هست که خوب میجنگه دوتا فحش میشنوه سه تا فحش میده و در نهایت میره و دفعات بعدی هم برای پدرمادرش تکراری شده و اتفاقا راحت تر میپذیرن دختر بره مسافرت مجردی. ولی اونی که به همون حدیثا و روایت ها اعتقاد داره چی؟ اون باید انتخاب کنه. اون تکلیفش معلوم نیست. شما چی کار میکنین تو موردای این مدلی؟ 

اصلا به جز این دوتا حالتی که من گفتم حالت دیگه ای به ذهنتون میرسه؟ جدا باید چی کار کرد؟ جنگیدن و نجنگیدنش هر دوتاش تبعات داره.

 

بعدا اضافه شد: خیلی از مردها هستن که هیچ مشکلی ندارن با کسی ازدواج کنن که قبلا تجربه ی ازدواج رو داشته. ولی خوب خانواده شون براشون تصمیم میگیرن و نمیزان.

۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۸ ، ۲۲:۴۱
مهسا .م