1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

سلام.مهسا هستم...دانشجوی دانشگاه شهید باهنر کرمان .به موسیقی و شعر علاقه دارم .هر سوالی راجع به it و کامپیوتر داشته باشید بپرسید.خوش حال میشم بتونم کمکی کنم.و در نهایت برای تمام کسانی که روز نوشته های یک مهندس رو دنبال میکنن ارزوی ارامش٫ سلامتی٫ اسایش و عاقبت بخیری دارم.روز به روز داره به تعدا خواننده های مجازی و صد البته حقیقی این وبلاگ اضافه میشه.پس اگر کسی از دنیای واقعی به طور اتفاقی اینجا رو پیدا کرده خیلی احساس خفن بودن بهش دست نده لطفا:))))
اگر سوالی غیر مرتبط با پست داشتید میتونید به csmodirjavan@gmail.com ایمیل بزنید.
مهسا.م

پربیننده ترین مطالب

توی بورشورش خیلی چیزا نوشته.اما به طور خلاصه بخوام برای شما شرح بدم ,کرم مرطوب کننده ی ۲۴ ساعته ی PRIME شاداب کننده ی پوستهای خشک و معمولی هست. مطابق با اون چیزی که روش نوشته در رفع مشکلات پوستی مثل خشکی,اگزما, خارش و پوسته پوسته شدن پوست خیلی موثر هست.از پیری زودرس و چین و چروک هم جلوگیری میکنه.البته من هیچ کدوم از این مشکلات رو نداشتم و اصلا هم مایل نبودم در سن بیست و اندی سالگی از پیری زودرس و چروک شدن پوستم جلوگیری کنم.اصلا واسه پوستم دکتر نرفته بودم :\ دکتر که متخصص پوست مو و زیبایی هست نوشت :| چون از مجموعه حرفهای من که راجع به موهام بود و مدت زمانش اصلا دو دقیقه هم نشد متوجه شد که باید اینو تجویز کنه و به منم گفت اگه از اینا نزنی در نهایت پوستت تیره میشه :| .بیست هزار تومن.

DACRAY.شامپویی هست که دکتر نوشته.لابد به درد موهای من میخوره. ۵۴ هزار تومن.اندازه ی دو تا صفحه A4 با فونت بسیار ریز به زبانهای مختلف غیرفارسی بورشور داره. ترجمه کردنش از حوصله ی الانم خارج هست و فکر هم نمیکنم بعدا هم تمایلی به این کار داشته باشم. محصولی از فراسه.

ERIKEH ضدافتابی هست که تجویر کرده.هنوز هم که هنوزه معتقد هستم هیچ ضدافتابی مثل SVR به پوست من نمیخوره.اما یک یهو ناپدید شد. و از اون به بعد مارکهای دیگه استفاده کردم.فقط یه سوال پرسیدم.گفتم دکتر نظرتون راجه به کرم بیودرما چیه؟ بعد اینو نوشت.گفت اینو بزن :/ اینم باز اندازه یه صفحه ی A4 توضیح به زبانهای مختلف غیرفارسی داره و فرانسوی هم هست.اصلا دوسش ندارم.اصلا. یه دره هم از این کرم خوشم نمیاد.۴۳ هزار تومن .اینو واقعا کاشکی نخریده بودم.

کاشکی حداقل بورشور فارسی داشت ویا حداقل من علاقه ای به ترجمه کردن بورشور فعلی داشتم

LAMININ . دفعه اولی هست دارم از این مارک, ماسک مو استفاده میکنم ولی فکر میکنم چیز خوبی باشه.کلا نسبت به ماسک مو خیلی حس خوبی دارم.چون بعد از استفاده ازشون موهام حالت خوبی دارن. کلا به همه توصیه میکنم ماسک مو استفاده کنن.به طور خلاصه تغذیه کننده ی مو هست.که خوب کاربردهای جزئیشون فرق داره.مثلا لامینین برای محافظت از موهای خشک, اسیب دیده و یا رنگ شده هست که به موها حالت ابریشمی و براق و هیدراته میده.کراتین هم در ترکیباتش هست.۳۰ تومن. این از اون مدلاس که باید رو موهای مرطوب باشه.دقیق نخوندم ولی فکر کنم باید تو حمام استفاده کنم.فولیکا بعد حمام بود و من ازش راضی بودم.بورشورش خیلی کوچولپ هست تو همون یه ذره هم تبلیغ بقیه محصولاتشون هست.فقط به فارسی.ایرانی ِ.

NOPRIT . اوه اوه.از همون ها که ادم یه هفته میزنه بعد یادش میره استفاده کنه.و دقیقا هم روش تاکید کرده که باید بین ۴ تا ۶ ماه استفاده کنید تا تاثیرش رو ببینید و نتیجه ی خوبی بگیرید. نسبت بهش حس خوبی دارم.مثل ادکلن میمونه.ساخت ایران هست.واسه تقویت کننده ی رشد مو و ضد ریزش.انتظار داشتم همون قبلی فرانسوی رو بده...۴۱ هزار تومن.ای کاش تاریخ انقضا رو هم زده بود. قبلی که فرانشوی بود رو تا دو سال و خوردی نگه داشتم هی هر از یه مدت میزدم بعد باز بیخیالش میشدم :)))

ECOPHANCE. دفعه اول هست میخوام استفاده کنم.فکر میکنم چیز خوبی باشه چون تعریفش رو زیاد شنیدم.۷۶ هزار تومن.به نظرم خیلی مفید واقع شه.کلا به نظرم واسه جلوگیری از ریزش مو وتقویت کردنش استفاده از مکملهای غذایی خیلی مفیدتر و منطقی تر هست.

.

.

++بگذریم.این هایی که امروز دکتر تجویز کرد چه مفید واقع بشن و چه نشن به نظرم میشد با این ۲۵۰ تومن کارهای بهتری کرد.مثلا میشد باهاش برم گلخانه قصر دشت و هر چی دلم میخواد از اون گل خشکلها بخرم. و یا واسه الف که تولدش بهمن هست هدیه خوبی بگیرم. ویا یه دوست رو که اهل کافه رفتن باشه چندین بار دعوت کنم به کافه.گاهی اوقات بعضی از هزینه ها لازمن.مثل صرف کردن پول برای زیبایی...اونم برای مو که خود من به شخصه حیلی بهش اهمیت میدم.ولی گاهی اوقات دلم میخواد منطقی فکر نکنم و با بودجه ای که دارم اون چیزی که بیشتر بهم حال میده رو انجام بدم و نه اون چیزی که واجب تر و منطقی تره.

++با دیدن مطب شلوغ دکترهای پوست و زیبایی به دانشجوی سال چهارم برق شریف حق میدم بره کنکور تجربی بده.

++کلا تو برو داخل اتاقش بگو سلام...فقط بگو سلام و بعدش بلند شو به قصد بیرون امدن..مطمئن باش لحظه ی خروج بهت میگه شما یه ماه دیگه بیا ببینمت...داروها تاثیرشون چطور بوده :/

++دیدین هر کی دکتر هست به زنش هم میگن خانم دکتر...این دکتر ما واقعا مثال بارز و حقیقی همین هست. بخش عظییییمیییی از کارهای لیزر رو خانومشون انجام میده :/ 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۵ ، ۱۴:۲۷
مهسا .م

سلام.

مدام میام بلاگ کنم.اما مطالب یا در نهایت پاک میشن و یا خیلی بخوام بهشون تخفیف بدم پیشنویس میشن.

مثل سابق نمیتونم راحت بلاگ کنم. 

شما حرفی بزنید.هوم؟

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۵ ، ۲۱:۴۶
مهسا .م

ساعات زیادی رو صرف فکر کردن به یه سری چیزها میکنم.

مثلا به این فکر میکنم که تو زندگی چی از همه مهم تره.

به این فکر میکنم که دقیقا چه کاری درسته.

ساعات زیادی رو فکر میکنم و تو همین اتاق ,که فقط کمی از یه اتاق سه در چهار بزرگتره قدم میزنم.

بچه های اتاق هم به این فکر کردن ها و قدم زدنهای ناگهانیم عادت کردن.

فکر میکنم. خیلی زیاد. سعی میکنم بفهمم.

سعی میکنم مدلهایی که اطرافم هست و هر کدومشون هم به نوعی خوب هستن رو برای خودم شخصی سازی کنم.مدلهای زندگی کردن افراد رو میگم.

نمیتونم قبول کنم دو چیز هم زمان "درست" باشه.

منطقم میگه وقتی یه لامپ روشنه بقیه باید خاموش باشن...مدار منطقی...جبر بول...صفر و یک.

غلط رو میشه راحت تشخیص داد...ولی "درست" رو نه...

چون جدیدا "درست"ها انواع پیدا کردن...ما چند دسته "درست" داریم. اینها زندگی رو سخت نه ولی یه جوری که جور "مطلقا خوب"ی نیست میکنه.

خیلی فکر میکنم .همیشه هم سعی میکنم از بالا به همه چیز نگاه کنم..تهش رو ببینم...بعد نگاه کنم این طول شیرین به ته تلخش میرزه یا نه...یا برعکس. حلاوت اخر قصه اینقدر هست که تلخی ایام رو شیرین کنه یانه...

به این فکر میکنم که هممممممه ه ه ه ه میگن هر کار کردی قبل ۳۰ سالگی کردی...دیگه بعدش جرئت و انرژی قبل از ۳۰ رو نداری که بخوای حرکت خاصی بزنی....به این فکر میکنم که من الا ن بین ۲۰ تا ۳۰ هستم و همین الان هم جرئت خیلی از کارها رو ندارم.

بارها به این فکر کردم که خوشبختی یعنی چی...خوشی یعنی چی...و هیچ وقت هم نتونستم جواب جامعی براش پیدا کنم.

ولی خوب این فکر کردن هام همچین بی نتیجه هم نبوده...من به تعاریف خوبی رسیدم که میگه خوشبختی اینها نیست....مثل تعریف نور با کمک تاریکی.

{شاید ادامه داشت و شاید هم نه}

۱۲ دی ۹۵ ، ۲۳:۱۶
مهسا .م

++هم اتاقیم از امتحان ازمایشگاه فیزیک امده .جزوه شو گذاشته جلوش و داره بهش میگه:"بی شرفِ اشغال"!!! با خود جزوهِ هستا...نه استاد مربوطه! الان وظیفه ی من تحت عنوان یه هم اتاقی چیه؟!! تا الان,تنها اقدامی که کردم پناه گرفتن بود:|

++یکی از چیزهایی که هر ادم منطقی و نرمالی توی زندگیش باید بهش فکر کرده باشه اینه:"من با چی حالم خوب میشه ,refresh میشم؟" بعد از پشت سر گذاشتن یه برهه که درش خیلی تنش و دغدغه ی فکری بوده باید بتونی خودت رو refresh کنی.هیچ کس این کار رو برای شما انجام که نمیده هیچی,کمک هم نمیکنه که حالت بهتر شه.اهمیت این مهم وقتی مشخص میشه که تو نتیجه ی دلخواه رو هم نگیری.شما با چی حالتون خوب میشه؟ تمام مدتی که با دوستان رفته بودیم بیرون من داشتم به این فکر میکردم که خوب این الان بیرون هست دیگه.پس چرا اتفاقی نمیفته:| الان من یه بیرون رفته هستم که با قبل از بیرون رفتن هیچ فرقی ندارم.

++"برادر دوستم هفته ی قبل عقد کرده .اسفند میره سربازی :)"

چیه؟چرا اینجوری نگاه میکنین؟من فقط یه گزاره ی ساده گفتم:|  

++رفتیم شریعتی...پنچ شنبه بود...انتظار میرفت شلوغ تر از روزهای قبل باشه...اما خییلی خیلی به طرز مشکوکی خلوت و ساکت بود...بعد دوستم اشاره کرد :"دیوونه هواست نیست,تو فرجه هاییم دیگه,بچه ها رفتن خونه :) " ..... من :|  {شریعتی نام یکی از خیابونای اصلی کرمان هست}

++بعد از اپدیت کردن پروفایل تلگرام:

M:نمیگی میدزدنت؟ زیر ابروهاتم کمتر بکن..باریک شده.

z:اووووووووه ه ه ه ..نه بابااااااااااا....خوشم اومد....پروفایلشوووووو.....معلومه پروژه ها خیلی بهت ساخته :))))))))

S:به به خانوم خشکل....دلم برات تنگ شده بود دیوونه :)

R:قربون ابجی خوشکل خوشتیپ ....

:| منتظرم یکی دیگه پیام بده اون حرفی که به اینها نزدم  رو به اون بزنم :| 

++ چرا بعضیها نمیخوان بعضی حقایق رو بپذیرن...همیشه همه میدونن و قبول دارن که کسی که به چیزی فکر نکنه و کلا به چیزی احتیاج نداشته باشه راجع بهش هم صحبت نمیکنه...تو وقتی گرسنه بشی,میگی من گرسنه هستم..قطعا وقتی گرسنه نباشی,به همه اعلام نمیکنی "ای ملت من گرسنم نیست:| " 

++اولین امتحانم تاریخ هست.۳۰۰ صفحه.هیییییچ گونه علاقه ای به خوندنش ندارم.عمومی های قبلی بهتر بود:( لطفا راجع به این بند با من همدردی بشه...مثلا بگید:"اره ,خیلی مزخرفه...اه...خیلی بده...ولی دیگه باید بخونی و اینا"

++وارد که شدیم دقیقا هر دو نفرشون یه انگشتر مشترک رو پسندیدن...خانومه به سارا گفت:"این بهترین انتخاب برای شما هست,چون دستاتون کشیده هست خیلی بهتون میاد".قبلش به سلیمه گفته بود"چون دستاتون تپل و سفیده این انگشتر خیلی جلوه داره رو دستتون"...کلا شخصیت جالبی داشت:)))))

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۹۵ ، ۱۲:۱۳
مهسا .م

 اول برید این پست رو بخونید ... چققققققدر شب یلدای یه سال میتونه با سال بعدش متفاوت باشه؟ چققققدر ؟‌:)))) امسال اصلا از اون رقصها و شادیها و اون جیغ و دست و کِل کشیدن ها خبری نیست, زیرا : فرشته رفته خونشون , یعنی رفسنجون .چون جمعه میانترم داره و گفت نمیتونه خوابگاه بخونه .... دو تا دیگه از بچه ها فردا باید کار عملی هاشون رو تحویل بدن ... و الان که بنده دارم اینو تایپ میکنم کل کف اتاق پر شده از کاغد و مقوا رنگی و مخلفات کار عملی اینا ... مرضی پنج شنبه میانترم داره ... مَل مَل که کلا اصلا اتاق ما نیست دیگه ...اون سلیمه هم که از دیروز رفته تا در کنار خانواده ی محترمش یلدا رو بگذرونه ... و بقیه دوست و رفقا هم به همین منوال درگیرن و نیستن...

عرضم به حضورتون که :"این منم ,مهسا تک و تنها" :)))))) بله ... خیلی هم عالی :))) 

و میتونید در این عکس موقعیت اتاق رو از جایگاه بنده یعنی تخت بالای اصلی ببینید .... مثل پارسال که عکس خوشمزه نداریم گفتم حداقل اتاق بهم ریختمون روببیند :))) {باور کنید همیشه اینطوری نیست:)) یه موقع های هم بوده که تمییز بوده :))) }

شما رو نمیدونم ولی الان اگر یه غول چراغ جادو داشتم و قرار بود یه ارزو رو براورده کنه, قطعا اون ارزو بودن در کنار مامان بابام بود ... دلم براشون تنگ شده شدید... اینکه مامانم بغلم کنه بوسم کنه قربون صدقه بره,بگه:ناز دونه...دُردونه...بابام بگه : مهسای بابا....مهسای بابا ....عزیز بابا ...قشنگ بابا...

 بیخیال...دورم دیگه...

++پرم از حرف...پر ِپر... گفتن از درگیرهای دنیای حقیقی و حس و حالم گرفته تا اتفاقات همین مجازستانمون مثل غیب شدن مترسک و نگار....

خوب..لطفا مخاطبهای خوبی باشید و همتون این شب رو که قراره واسه من عادی بگذره رو بهم تبریک بگید:)) امشب به همه ی مخاطبهای روشن این پست شاه بیتی تقدیم میکنم ....شمام به من یه بیت شعر هدیه بدین :))

۱۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۵ ، ۲۰:۳۰
مهسا .م

این روزا که بگذره

یه دو هفته ای دیگه

میرم میزنم رو شونه "اذر" ُ

بهش میگم:

جنبه رو حال کردی؟!!



این ماه واسه شما تا الان چطوری گذشته؟ 

جمله اخر این پست رو اگر شما بودین چی مینوشتین؟

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۵ ، ۲۱:۰۱
مهسا .م

من میانترمم رو گند زدم.من یک میانترم گند زده ام .بیاید و به من دلداری بدید. مثلا بگید که عب نداره.واسه میانترم دومی جبران میکنی.اصلا پایانترم که خیلی مهم هست هنوز مونده.مثلا بگین ناراحت نباش. هنوز کلی فرصت هست.عب نداره :(


++حرف واسه گفتم خیلی هست...شما فعلا اینو داشته باشین شاید امشب دوباره پست گذاشتم:(

۱۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۵ ، ۱۸:۳۷
مهسا .م
خیلی از بچه ها معتقد هستن سال اینده یعنی ترم هفت و هشت خوابگاه نمیدن و باید بریم خوابگاه بیرون :| بنده همینجا به طور کاملا رسمی و جدی اعلام میکنم که اگر این جریان حقیقت داشته باشه تا قبل از اتمام تابستان ۹۶ با یک مرد کرمانی سنت حسنه ازدواج رو به جا میارم :| والسلام :|

۲۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۵ ، ۲۲:۱۸
مهسا .م

تورینگ کار بزرگی نکرده
 وقتی هنوز مشخص نیست
مدت زمانی که یک نفر صرف فکر کردن به ما میکنه
چه ضریبی از مدت زمانی هست که ما صرف فکر کردن به اون میکنیم!


موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۵ ، ۲۲:۱۷
مهسا .م

عرض خاصی نیست فقط اینکه رفتم نظر شخصیم رو در ارتباط با این پست  در این وبلاگ گفتم و چندی بعد این کامنت رو دریافت کردم.



۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۵ ، ۱۸:۳۴
مهسا .م