1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

سلام.مهسا هستم...دانشجوی اسبق دانشگاه شهید باهنر کرمان رشته ی کامپیوتر و الان دانشجوی مهندسی کامپیوتر-گرایش فناوری اطلاعات یه دانشگاه دولتی دیگه .به موسیقی و شعر علاقه دارم .هر سوالی راجع به it و کامپیوتر داشته باشید بپرسید.خوش حال میشم بتونم کمکی کنم.و در نهایت برای تمام کسانی که روز نوشته های یک مهندس رو دنبال میکنن ارزوی ارامش٫ سلامتی٫ اسایش و عاقبت بخیری دارم.روز به روز داره به تعدا خواننده های مجازی و صد البته حقیقی این وبلاگ اضافه میشه.پس اگر کسی از دنیای واقعی به طور اتفاقی اینجا رو پیدا کرده خیلی احساس خفن بودن بهش دست نده لطفا:))))
اگر سوالی غیر مرتبط با پست داشتید میتونید به csmodirjavan@gmail.com ایمیل بزنید.
مهسا.م

پربیننده ترین مطالب

++هوای روزهای  اردیبهشت ماه, دقیقا مثل سکه میمونه. دو رو داره. یه رو اب و هوای بهاری و دلکش هست. یه روی دیگه اب و هوای گرم و داغ .جوری که کلافه و یا حتی عصبانیت میکنه. این روزا حجم قابل توجهی از پول تو جیبی من صرف نوشیدنی ها و خنکی جاتهای توی مسیر دانشگاه تا خونه میشه. گاهی اوقات حتی ساعت اخر دقیقا خودم رو تصور میکنم که تو کافه تجلی نشستم دارم فالوده با ابلیموی تازه و فراوان میخورم و این جیگرم خنک میشه :)) وقتی گرمتون هست از این تصورها بکنید . تاثیر مثبت داره. میدونید که .محققان نمیدونم چی چی کشف کردن که مغز فرق بین خیال و واقعیت رو متوجه نمیشه! 

++فروردین ماه بدون کتاب نگذشت.محاکمه ی کافکا رو دست گرفته بودم .قبلا داستانهای دیگشو خونده بودم و تونسته بود حداقل علاقه ی لازم برای خوندن اثرات بعدیش رو در من ایجاد کنه! با خوندن محاکمه نه تنها این علاقه فزون نشد بلکه همون حداقل رو هم از بین برد و محاکمه اخرین اثری از کافکا هست که من دست گرفتم  خوندم. شاید بعدا راجع بهش یه پست جداگانه زدم و نظرمو کمی باز تر گفتم.

الان به پیشنهاد یک دوست وبلاگی "دایی جان ناپلئون" به دست هستم. اخر شبها یه چند برگی ازش میخونم. 

گفتم اخر شبها,  بزارین واستون بگم این شبا کجا و در چه پوزیشنی میخوابم :))) 

برخلاف روزهای اردیبهشت, شبهاش کاملا خنک هست.. با وجود مخالفتهای مامی جان و بعضی از اهالی منزل , یکی از تختهایی که توی زیرزمین خونه بی کار افتاده بود رو برداشتیم از زیر زمین (اونم با اون پله هاش) اوردیم بالا. دقیقا گذاشتمش کف حیاط :) تا چشم رو هم بزاری این اردیبهشت هم تموم شده و دیگه حتی شبها هم هوا خنک نیست که بشه بیرون خوابید. فلدا ما فرصتی که دست داده بود رو غنیمت شمردیم  و ماحصل این غنیمت شمردن شده اینکه که شبها وجود مقدس و همایونیمان توی حیاط رو به سقف اسمون ستاره  دار به خواب میره. صبحا هم با صدای گنجشکا از خواب بیدار میشم. باز شدن پلکام برابره با دیدن گرگ میش هوا و ماه سفیدی  که هنوز تو اسمونه ...خلاصه اینکه شمام اگر حیاط دارین بکنید این تشک رو ببرید بندازین کف حیاط حالشو ببرین. حیف این هوا نیست شب تا صبح رو تو چهاردیواری اتاقامون سر کنیم؟

راستی تقریبا بیش از نیمی از غنچه هایی که توی پست قبل توصیفشون رو کردم, باز شدن و باغچمون رنگی رنگی شده :)

++یه عده هم هستن تو زندگیشون فقط بلد غز بزنن و هر روز صبح که از خواب پا میشن قبل از دس به اب اول نداشته هاشون رو بشمارن. بابا مشکل و نداری و نداشتن و نبودن و هزارتا چیز دیگه مال همه هست. هنرمند کسی هست که به جای غز زدن بشینه انالیز کنه ببینه با همین حداقل دارایها و امکانات چطوری میتونه هر روز به سمت اون زندگی که مد نظرش هست حرکت کنه. مواظب این ادما باشین. اینا علاوه بر اینکه خودشون هیچ انرژی ندارن با غر زدنهاشون شما رو هم متوجه نداشته ها و نبودهای زندگیتون میکنن. این عزیزان کلا گوله ی ناامیدی هستن :)) دقت کنین سرکوفت زدن به اطرافیانشون و شریط روهم خیلی خوب بلدن :))) از اینا نباشیم. با اینا دوست نشیم. از دور کمکشون کنیم :))

++فروردین دوبار کوهنوردی داشتم و واقعا هر دوبار مخصوصا دفعه ی اول به بدنم خیلی چسبید :) قرار بود سال ۹۶ کوهنوردی هر هفته باشه که تا الان خیلی گل کاشتم :| این هفته میرم ایششششالللااااه ..شمام تشویقم کنین. بیاین بگین سال ۹۶ کوه رفتین یانه؟ پیاده روی؟ برنامه ی ورزشتون چطوره ؟ 

++چون وبلاگ , وبلاگ کسی هست که داره it میخونه , میخوام وقتی یه نفر وارد وبلاگ میشه کمی این رو احساس کنه ... و از همین رو یه برنامه هایی دارم براتون که فعلا سورپرایزه تااااا اطلاع ثانوی :)) 

 

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۰۹
مهسا .م

این روزا , عصر که میشه میرم میشینم تو حیاط خونه مون...نگاه میکنم...بو میکنم...قدم میزنم...موهامو پریشون میکنم میریزم دورُ برم...به درخت نارنج خونمون که غرق بهار نارنج هست ,نگاه میکنم...ولی نه یه نگاه عادی...عمیق نگاش میکنم...مثل یه ادم حریص...مثل ادمی که دلش میخواد این قاب قشنگ رو با چشماش بخوره و بعد هضمش کنه...به این فکر میکنم که چقدر جالب هست که درخت نارنج از بالا شروع به شکوفه دادن میکنه....برگاش نو هست...سبز روشن ِ روشن...دست میزنم به برگاش...عین چرم نازک میمونه...برق میزنه برگاش...یه شکوفشو برمیدارم و میدونم که اگه یکی این رو با یه شکوفه ی پرتقال و لیمو بزاره جلوم هر سه رو از هم تشخیص میدم...سرمو فرو میکنم تو شکوفه های درخت پرتقال خونمون...بو میکشم...نفس میکشم...غرق حس تازگی و طراوت میشم...هر روز پرتقال تازه داریم ما...سر بر میچینیم میخوریم...بوی این پرتقال فرق داره...اونجوری که باید بو بده,بو میده....پرتقالهای این درخت مثل همونهایی که مامانم تعریف میکنه هست...مثل همون پرتقالهایی که وقتی اباجی بزرگیم مدرسه میرفته مامان میزاشه تو کیفش واسه تغذیه...اباجی بزرگیم میگه ...

۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۲۵
مهسا .م
واقعا چرا؟ با کدوم انگیزه؟
نمیدونم قبل از مراسم امشب اخرین باری که عروسی رفتم کی بوده....ولی دقیقا این یادم مونده که همون موقع هم توی این جور مجالس به من خوش نمیگذشت....مدام به چهره ی عروس نگاه میکردم. کسی که واقعا خوش حال باشه و بهش خوش بگذره دقیقا از حالات صورتش پیداست... من هیچ شادی واقعی رو توی صورت هیچ یک از افراد اون مجلس ندیدم. بعضی چیزا اصلا به دین و مذهب و اینجور مسائل هیچ ربطی نداره. به منطق ادما ربط داره ... عروسی, حنابندون ,شب سومی, شب خلعتی ,بله برون و ... اگر قرار باشه به همین منوال و سبکهایی که من تا به امروز دیدم برگزار شه , به نظر من بیخودترین کاری هست که یه ادم میتونه با پول و تایمش انجام بده. 
من پول پس انداز میکنم و برای خرج کردن پول پس انداز شده وسواس به خرج میدم .مطمئن میشم که این مورد ارزش این مقدار هزینه رو داره و بعد دست به جیب میشم. هیچ وقت  یکبار هم حس نکردم این عروسی برگزار شدنش ارزشی به مراتب بیشتر از برگزار نشدنش داره. پول به این مهمی رو خرج کنی واسه یه شادی الکی؟؟؟ واسه دست و حیغ و کل کشیدن های کاذب؟ واسه چیزایی که واقعی نیستن؟؟؟
وقتایی که واسه خوم قدم میزنم و با موهام بازی بازی میکنم و یهو میزنم زیر اواز قطعا شادی اون لحظه ی من از سیگمای ادا بازی های این n نفر بیشتر هست.
بگذریم....امروزم که نصفیش ۹۵ هست نصف دیگه ۹۶‌:))
خدا این نصفه ی این ۹۵ نحس رو به خیر کنه :))) پیشاپیش ۹۶ تون مبارک :)
++صدای بارون ار کانال کولر توی اتاقم داره غوغا میکنه :) نوش گوش هممون صدای این سامانه ی بارشی که کل کشور رو تحت پوشش گرفته :)) 
۹ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۰ اسفند ۹۵ ، ۰۱:۰۶
مهسا .م

ادامه ی مصرع زیر را کامل کنید.

ای که از کوچه ی معشوقه ی ما میگذری      ..........................................


الف)مال دانشجو خوردن داره ؟!! :|

ب)این زباله هارم بزار دم در!!!

ج)کوچه قحطه؟!! نه قحطه؟!!

د)یه لقمه معشوقه...بفرما...دور هم خوشیم!!!

ه)چرا میگذری؟!! هان؟!!

و)بی همگان به سر شود! اینم روش!!!

ز) یه دِقه صداش کن یه تُک پا بیاد دم در!!!

س)به من چه اصن!!! 

ر)اینجا جای ترقه انداختنه؟!! ادم اینقد جلف؟ اینقد خز؟ اینقد تو جو؟


#از گزینه پیشنهادی دوستان استقبال میشود :)


۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۵۸
مهسا .م

انگاری همین دیروز بود که اووکادو  ازمون خواست تا براش بگیم که بهترین عیدی که گرفتیم چی بوده ...۳۵۰ روز گذشته ...من ۳۵۰ روز گذشته رو میخواستم یه پست بزنم و بگم که بهترین عیدی که سال ۹۵ گرفتم یه تابلوی شنی از طرف برادرم بوده ... ولی اینقدر پشت گوش انداختم که حالا ۳۵۰ روز از پستی که اووکادو هفت فروردین ۹۵ زده گذشته... 


واسه خیلی چیزا دیر میکنیم.واسه گفتن احساسمون به اطرافیان.واسه تلاش کردن برای موقعیتی که حقمون بود. واسه دیدن یه دوست...واسه خیلی چیزا ....

"سازت رو با بهار کوک کن" برای من یعنی کمی بیشتر از قبل بجنبم. 

#ادم ـ نرسیدن #دیر ـ میشود ـ گاهی #بیات


فراخوان رادیوبلاگی ها


موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۴۹
مهسا .م
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۶ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۴۶
مهسا .م
پرتقالهای خونمون زیر بارون زیبایشون دوچندان میشه :)
 صبح که اینا رو میبینی کلی حس قشنگ بهت دست میده :)
روزتون قشنگ:)
یهvoice از صدای بارون براتون گذاشتم:) بدون چتر و حرف زدن.... تا کامل از صدای ناب بارون لذت ببرین:)
دریافت
دیروز هم جای همگی خالی رفتیم کوه و باغ اونم تو هوای ابری و زیر نم نم بارون...


مهسا چای به دست:)



 
۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۱۹
مهسا .م
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۳ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۵۹
مهسا .م

بعضی از پستها محتوای متفاوتی با بقیه پستها ندارن ... ولی بنا به یه سری دلایل میخوام رمز دار منتشرشون کنم...لطفا کسایی که اینجا رو میخونن و میخوان اون پستها رو هم بخونن بیان و اینجا کامنت بزارن تا رمز رو براشون ارسال کنم...از این به بعد پست رمز دار داریم.

۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۴۱
مهسا .م

ترم سه بودیم.دقیقا هم فصل امتحانات بود.دی ماه.یکی از اقایون دانشکده تو تلگرام بهم پیام داد و سر حرف رو باز کرد.به یکی از دخترای دانشکده علاقه مند بود و منو محرم دونسته بود و امده بود که باهام مشورت کنه و نظرم رو راجع به این دختر بدونه و دیتا بگیره.این پسر از نظر من ادم درستی بود.شرایط کاملی برای ازدواج نداشت ولی در خوب و سالم بودنش شکی نبود.خودم میدونم خوب و سالم بودن شرایط کافی برای ازدواج نیست.اما این پسر تو همون سه ترم جوری رفتار کرده بود که خیلی شخصیت قابل احترامی داشت.نه تنها من, بلکه کلا همه نسبت بهش محترم رفتار میکردن.از اون پسرهای سبک و جلف دانشکده نبود.از اون پسرهایی نبود که بخواد الکی از یکی خوشش اومده باشه.اون واقعا دل داده بود.از این دختر خوشش اومده بود و جدی بود.دیتا نداشتم که بهش بدم.نظر شخصیم هم تو یه جمله خلاصه شد:"دختر مهربونی هست:)" ....

با این وجود برای این ادم وقت گذاشتم وفکر میکنم یه کار خیلی بزرگ انجام دادم.اینکه بهش فهموندم :اکی شرایط تو کامل نیست.قبول.سربازی نرفتی.قبول.اصلا کار درست و حسابی پیدا نکردی .قبول.درستم تموم نشده قبول.همه ی این شرایطی که داری قبول.من فقط میگم اونی که باید به تو جواب مثبت و یا منفی بده فقط و فقط اون دختر هست.فقط و فقط اون دختر .اونه که باید تصمیم بگیره حاضره با این شرایط باهات باشه یا نه.تو چرا این فرصت رو با سکوتت , اول از خودت و بعد از اون میگیری. چرا وقتی یکی رو میخوای و بهش حس داری میشینی پیش خودت و دو دوتا چارتا میکنی و بعد اونو محروم میکنی از اینکه بدونه اقای ایکس بهش حس داره.اصلا شرایط تو به تو چه.اونه که باید بگه این شرایط هر چند بد و ناقص,براش اکی هست یا نه...برو و بهش بگو که جدی هستی...

بلاخره رفت و با اون خانم مسئله رو در میون گذاشت.درسته جواب منفی شنید(گرچه نمیدونم هنوز با هم در ارتباطن یا نه..میدونید که جدیدا جواب منفیها انواع پیدا کردن) ولی معتقدم همین که اون تو سن ۲۲ـ۲۳ سالگی مثل خیلی از ادمای عادی حسش رو نکشت و رفت جلو و گذاشت یه ادم بفهمه که یکی هست که تو رو دوست داره خودش خیلی خوبه. 

++اینجا داره بارون میزنه.صدای بارون از تو کانال کولر اتاقم داره میاد.نیستین ببینین چه صدای تو محشری هست.


۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۴۷
مهسا .م