1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

پربیننده ترین مطالب

گردش یک روز دیرین

چهارشنبه, ۸ مهر ۱۳۹۴، ۰۹:۰۶ ب.ظ

13:30 میرم سر کلاس اصول سیستم و از اون کلاسایی هست که اصلا متوجه گذر زمان نمیشی...مثل اون کلاسهایی که هر از پنج دقیقه نگا به ساعتت میکنی و میگی:اه لعنتی چرا این عقربه نمیره جلو ،نیست...یه استاد شوخ طبع و باحال...فکر کن وقتی کلاس ساکته میگه:بچه ها شما چرا اینقدر ساکتین...تیکه ایی...متلکی...چیزی...یه کلاس خوب با یه استاد عااالییی ..واقعا با جنبه...اولین جلسه شمارش رو داد...تاکید هم کرده که ادش کنیم تو گروهای باحال...یهو به یکی نگاه میکنه

استاد:شما..نه نه..شما...

اون:بله...

استاد :برو حذف کن این درس رو...افتادی...

:)))))))

خلاصه اینکه این کلاس پر انرژی و باحال و البته با کلی مطلب جدید بلاخره ساعت 15:۰۰ تموم میشه و از دانشکده میزنم بیرون...اب و هوای کرمون مثل همیشه دیوونه است و منم با خودش دیوونه میکنه...یهو ابر میشه...رعد و برق و صدای غرش ابرا میاد ...در حد 30 ثانیه یه بارون اونم از اون قطره درشتا میباره و همین مخلوطی از بوی بارون و درختهای علوم و گلهاش کافیه واسه دیوونه شدن تو...




خرید داشته باشی و هوا هم خوب باشه،نتیجه این میشه که از  خیابان بهمنیار کرمون سر در میاری...
کرمان تو زمینه نون و شیرینی و کیک اونم با طعم های مختلف میتونم بگم مرکز و قطب ایران هست...شهرهای دیگه بیشتر روی شیرین جات مدرن و جدید مانور میدن اما شیرینی سرا های کرمان جدید و سنتی رو کنارهم دارن که یه ترکیب فوق العاده است...حرفه ی شیرینی فروشی تو کرمان از بیرون مثل یه بیزینس به نظر میرسه و اتفاقا خیلی هم توش رقابت هست...
رفتم توی این شیرین فروشی ...کلی شیرین و نون خوشمزه داشت...اجازه خواستم برای عکس گرفتن که اول اجازه ندادن ...اما بعد وقتی تاکید کردم که وبلاگ شخصی هست و تجاری_اداری نیست ،اجازه دادن...




میرم تا میرسم به یه گل فروشی ...دلم میخواد یکی بخرم...یه گل چشممو میگیره و کلی خاطره با خودش میاره.. همون گلی که تو دوران دبیرستان توی کلاسمون داشتیم و کل بچه های کلاس هواش رو داشتن..دقیقا لب پنچره کلاس و کنار من بود...
از این مخلوط فانتزی_نوستالژیک میام بیرون و به این نکته که کلا گیاهان در دست بنده و با متد مراقتی بنده عمر زیادی نخواهند کرد گل فروشی روترک میکنم.مورد داشتیم کاکاتوس دووم نیاورده...فقط یه هفته زنده موند..عخی ی ی ی..اینم سندش..



خانم ...اقا...یا ایهاالذین که دانشجو کرمون هستین خرید صیفی جات و میوه جات رو اگر براتون مقدور هست نرید بهمنیار...خیلی از بچه ها مشتاق خرید میکنن...چندتایی باهم برید مشتاق خرید کنین ;).....
اینم عکس میوه فروشی بهمنیار که تیغ ازش خورم:)))

حالا دیگه نم نم بارون گرفته...من...مهسا..مدیر جوان...با کلی خرید دانشجویی زیر نم نم بارون...با کلی حس خوب...سوار یه ون شدم...که مقصدش سر در دانشگاه باهنرهست....
این بود گردش یک روز دیرین توی خیابان بهمنیار کرمون...  ;)

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۷/۰۸
مهسا .م

daily

دانشگاه

نظرات  (۷)

۰۹ مهر ۹۴ ، ۰۶:۱۵ مترسک ‌‌
چه باصفا ^_^
پاسخ:
^_^
۱۰ مهر ۹۴ ، ۰۰:۴۰ هولدن کالفیلد
چه با صفا [2]
پاسخ:
^_^ [2]
نظر  خصوصی ام اومد ؟

راستی همین کامنت آخری که گذاشتی باز هم خصوصی گذاشتی
پاسخ:
سلام بر موشک کبیر....
بله دوست عزیز :) اومد...جواب دادم توی وبلاگت.
ادامه دو نظر قبلی :

از فضای دانشگاهتون خیلی خوشم میاد . مال ما دقیقا یه خیابونه که دو طرفش دانشکده زدن . فاصله ی دانشکده هاش هم کمه و فضای سبزش هم همون باغچه هاییه که تو هر خیابونی پیدا میشه . خلاصه خوش به حالتون :)

ما هم استاد مبانی برقمون خیلی باحاله . مثلا میگه تو دبستان !!! خوندید که جریان مساویه با dq به dt :)) 

از شیرینی فروشی چرا پرسیدی ؟ عکس مینداختی دیگه !

خخخخخخخ کاکتوس یه هفته زنده موند ؟ عوضش از من یاد بگیر با این که پسر هستم از گل های خونه مون خیلی مراقبت میکنم . البته مصنوعی هستن :))

انقدر از خوابگاه و این چیزا نوشتی دلم میخواد برم خوابگاه ثبت نام کنم :)

پاسخ:
مرسی...ان شاالله که امیر کبیر هم سبززززز بشه ه ه 

چه بامزه :)))

گفتم یهو دعوا میکنه میگه شما میخوای بری ابتکار مغازه ما رو تو شیرینیهای مغازه خودت به کار ببری...یه همچین چیزی...

موشک هیچی تو دستم دووم نمیاره...یه کاری کن دوست عزیز :(

اگر امکانش هست که بری خوابگاه حتما بهت توصیه میکنم....با تضمین اصلا...
خداییش تا حالا دیده بودی یه آیت الله اینقدر ترانه های خوب معرفی کنه ؟ :))
پاسخ:
:))))
کم کم مرید هم اختیار کن....امامنا موشکنا :))
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۷:۳۸ لو راز پام
چه استاد خوبی..!
من قوتو هاتونو خوردم:))
پاسخ:
نوش جان ^_^
زیبا می‌نویسید خاطرات تون حال و هوای دانشگاه رو دوباره برام زنده میکنه امیدوارم همیشه شاد باشید.
پاسخ:
خوش حالم که یادآور روزای خوبی هست این متنها ،مرسی از شما دوست عزیز بابت وقتتون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">