1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

پربیننده ترین مطالب

ببخشید

دوشنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۴، ۱۲:۱۲ ب.ظ

وارد کلاس میشه...با همون ابهت ٬احترام و ارامش همیشگی...میخواد مبحث جدید رو شروع کنه...ولی قبلش یه فلش بک میزنه به مباحث قبلی ...سوال میپرسه...جوابی نمیشنوه...چند دقیقه این روند ساکت بودن کلاس ادامه پیدا میکنه...سوال میده...بعد از چند دقیقه میگه:کیا حل کردن؟یکی بیاد پشت تابلو....چند تا دست میره بالا....و در نهایت یکی پشت تابلو...اما استاد حواسش هست...حواسش به اون دانشجویی که دانشجوی خوبی بود ولی االان دستش پایین بود هست...دانشجو متوجه نگاه استاد هست...متوجه بلد نبودن خودش...متوجه ٬توجه استاد به خودش...به اینکه وقتی میگه:کیا حل کردن٬نگاه استاد متوجه اینکه دستاش پایینه ٬هست... مثال دوم...استاد:کیا حل کردن؟  نمیدونم شاید جو گیر شد...شاید از بلد نبودنش خجالت کشید...شاید متوجه نگاه استاد بود٬روش نشد دستش نره بالا....هر چی که بود با اینکه میدونست جوابش نادرسته٬دستش رو نیم خیز کرد....استاد با حالت خاصی با یه تن صدای یواش و اروم  رو به دانشجو خوب میگه:بیا...میره پشت تابلو...جواب غلط رو مینویسه....استاد با تن صدای ب س س س س ی ا ا ا ا ا ر اروم براش توضیح میده که این جواب باید اینطوری باشه و بعد بهش میگه:مرسی٬بقیه رو با بچه ها میریم جلو...

کل فرایند پشت تابلو رفتن و توضیح استاد شاید ۲۰ ثانیه هم نشد...ولی ...ولی...

توی اون جلسه٬بعد از حل کردن درست تمرین دوم٬استاد٬ناراحت و عصبی شد...تا چندین دقیقه دستش رو تکیه داده بود به دیوار و توی همون پوزیشن فقط خیره زمین رو نگاه میکرد...

دانشجو خجالت کشید...از اماده نبودنش ...از بلد نبودنش...از ناامید کردن و دلسرد کردن استاد...از خراب کردن چهر ه ی خودش جلوی استاد....استاد برای اون یواش توضیح داد چون میدونست که اون خوب...ولی بلد نیست...مراعات موقعیت دانشجو رو توی کلاس کرد...دانشجو از همین مراعات هم خجالت کشید.

بعضی از دانشجو ها برای استاد حکم level کلاس رو دارن...این دانشجو بلد نباشه٬استاد متوجه میشه٬اوضاع بقیه قطعا خرابتره....همیشه باید یکی باشه که با استاد همراهی کنه...جواب بده...بلد باشه...تا کلاس پیش بره....اون که ساکت باشه٬خیلی چیزا تحت تاثیر قرار میگیره....کلا میشه گفت٬استاد از اون کلاس دیگه بدش میاد٬دلسرد میشه...و مثل همین مورد٬با ناراحتی و عصبانیت از کلاس میره بیرون.

++گاهی ادم میمونه بره بگه:استاد ببخشید...ای والدینم ببخشید....خدا ببخشید....

هیچ کدوم از این "ببخشید"ها واقعی نیست.....

باید یکبار

برای همیشه٬

جلوی اینه بایستی...

تو چشمای خودت زل بزنی...

.و به خودت بگی:

ببخشید٬بابت همه چیز.


موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۴/۰۸/۱۱
مهسا .م

نظرات  (۴)

آره واقعا ...
می‌شه سکوت کنم؟ :|
پاسخ:
البته 
آره احساس میکنم یه عذرخواهی به خودمون بدهکاریم! به خدا بیشتر
پاسخ:
و همانا یک نفر منظور پست را بفهمد کافی است ...مرسی:)
سوره مدیر، آیه جوان 
حرف حسابیه! خیلیم حسابی! آورین!
+ اون دانشجو احیاناً خود جناب‌عالی نبودین؟! :)
+ یه نکته‌ای ذهن منو بدجور مشغول کرده: شما چه‌جوری می‌رین «پشت تابلو»؟! اون‌جا جا می‌شین؟ یه کم تنگ نیست؟!
ما معمولاً تا «جلوی تابلو» بیش‌تر پیش نمی‌ریم! :)))) :دی

پاسخ:
مرسی... 
  ^_^

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">