1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

پربیننده ترین مطالب

الان یا بعدها

سه شنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۴، ۱۲:۳۲ ب.ظ

خیلی ارام است...کلا از این شخصیتهایی است که تن صدایشان تا ابد قرار است در یک بازه مشخص باشد...از یه حدی نه بالاتر میرود نه پایین تر میاید ...یواش صحبت میکند...کم حرف میزند...تا موردی به او ربط نداشته باشد دخالت نمیکند...انسان مودب و با احترامی است...همیشه غذایش را در کمال سخاوت و احترام به اطرافیان تعارف میکند...تیپ و طرز لباس پوشیدنش ساده و تمییز است...جلب توجه نمیکند...در مورد خودش و خانواده اش و هر مورد شخصی دیگر زیاد صحبت نمیکند مگر اینکه مستقیم از او سوال شود....در باره ی تو و خانواده ات و هر مورد شخصی دیگر از تو سوال نمیکند مگر اینکه خودت به او بگویی...کلا تا نظرش را نخواهی صحبت نمیکند مگر در موارد خاص که دور همی باشد و کلا محفل٬محفل اظهار نظر و بحث باشد...مهربان است.

 علوم تربیتی میخواند....این ترم ۲۲ واحد درس دارد...از رشته خود خیلی راضی ست...اینطور که متوجه شدم رشته علوم تربیتی حتی اگر دکترا هم نگرفتی باز به درد میخورد!!!! باورتان میشود... برخلاف تمام  رشته های مهندسی که تا دکترا نگیری و کار خاصی نکنی و چیز خاصی در چنته نداشته باشی چیزی ب حساب نمیایی٬رشته ایی وجود دارد که به درد زندگی روزانه ادمیزاد میخورد....حداقلش این است که فارغ تحصیل رشته  علوم تربیتی (در صورت باسواد بودن)٬میداند با کودک خود چگونه رفتار کند ٬که در او یک سری بحرانها و عغده ها شکل نگیرد٬که فردا پسفردا که بزرگ شد این عقده را در جامعه بروز بدهد...به عبارتی پاچه نگیرد!!!
۲۲ واحد درس دارد ولی هر شب تقریبا ۲۲:۳۰ به رخت خواب میرود....تا ساعت ۲۳:۳۰ برای نامزد خود در واتس اپ ناز میاید...همان لاس خودمان را میزنند... بعد هم میخوابد...تاااااااا خود ۷ صبح...بیدار میشود....صبحانه خورده٬به کلاس میرود....
این ادم شخص خاصی نیست ...چون کار خاصی نمیکند....فقط نرمال است...و همین باعث تعجب!!!
خیلی از ماها زندگی کردنمان منوط بر نتیجه دادن در اینده است...امروز درس زیاد میخوانم چون اگر در پایان این هشت ترم جاری بتوانم نمره الف باشم سهمیه اش کولاک میکند و یه راست برای ارشد شریف تشریف میبرم...(اگر قانونهای نمره الف بودن و میزان سهمیه اش بر اثر خواب نما شدن بچه های بالا تغییر نکند)
من امروز درس میخوانم و حسابی خودم را در این رشته غنی میکنم چون فردا پسفردا که رفتم ارشد ٬ان موقع میتوانم مقاله های توپ بدم و نسبت به سایرین متمایز باشم....ان موقع شانسم برای اپلای برای مقطع دکترا بیشتر است.....
کار میکنم...پول در میارم...چون با n میلیون میتوانم ماشینی که دوست دارم را داشته باشم...من امروز درس میخوانم که بعععععععد ها بتوانم بروم سر کار و استقلال مالی پیدا کنم....

میدانید جریان چیست؟جریان ٬جریان مدیر و کارمند است....تو خود انتخاب میکنی که کارمند باشی و یا مدیر....همان طور که مدیر کارخانه دغدغه هایش زیاد است٬استرس میکشد٬هر روز نگاه میکند ببنید چندتا چک باید از حساب اصلی شرکت پاس شود٬ایا پول به اندازه در حساب هست٬بازار چطور است؟چند هفته دیگر چطور است؟تا اون موقع صبر کنیم یا همین الان جنس را وارد بازار کنیم؟
مدیر کارش وارد زندگی اش میشود...چون انسان است...استرس دارد...استرس تاثیر خود را در تمام ابعاد میگذارد...حتی زندگی شخصی.
ولی یک کارمند نه...صبحها سر کار میرود ...۸ ساعت کار انجام میدهد...پیش اهل و عیال برمیگردد...در خانه حتی ذره ایی هم به موارد مربوط به کارخانه و شرکت فکر نمیکند....سر ماه هم حقوق خود را دارد...حقوقی که یک nام رییس کارخانه و یا شرکت است.
شاید هم جریان این باشد که میخواهی روزانه زندگی کنی یا نه...که اگر اره٬اینقدر سختی به خودت نده...و اگر نه بهایش را بپرداز:) بهای داشتن یک زندگی ایده ال یعنی تحمل خیلی چیزها.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۹/۱۰
مهسا .م

نظرات  (۱۱)

۱۰ آذر ۹۴ ، ۱۶:۱۴ مترسک ‌‌
زندگی ایده‌آل برای من زندگی‌ایه که توش حالم خوب باشه و از همه چی راضی باشم، اگر قراره مدیر باشم و ماشین و خونه و رخت و لباس توپ داشته باشم اما حالم خوب نباشی اندازه یه نخود هم برام ارزش نداره، همین که ثمره اون کارم، حس و حال خوبم باشه برام کافیه؛ دنیا کلهم 2 روزه، اگه دو روز رو به کام خودت تلخ کنی دیگه زنده نیستی، مُرده متحرکی؛ والسلام...
پاسخ:
یک فرد برای زندگی کردن ٬متدهای زیادی واسه انتخاب کردن رو به روش نیست....یا اینکه میپذیری روزانه زندگی کنی و یا اینکه نه...کسی که روزانه زندگی کنه(فکر کنه امروز اخرین روز زندگیش هست و بعدش  در این دنیا نیست)خیلی چیزها دیگه براش مهم نیست...در کنارش چیزاهای زیادی براش معنا پیدا میکنه....مثلا لزومی نمیبینه این همه سختی درس رو به خودش بده و خیلی چیزاهای دیگه
اما کسی که مدیر هست(از واژه مدیر صرفا برای بیان کردن یک فرد اینده نگر استفاده میکنم)فی ذاته محاله به اینده فکر نکنه...مدیر بودن گره خورده با اینده نگر بودن....مدیر بودن یعنی صد درصد مطمئن بودن به وجود فردا و برنامه ریزی کردن براش...
اگر دنیا دو روزه ٬شما تو همین دو روز کاری رو که دوست داری ٬داری انجام میدی؟ یا عمده ی فعالیتهات مبنی بر ساختن یه فردای زیبا همراه با ارامش و اسایش هست؟!!
۱۰ آذر ۹۴ ، ۱۹:۴۸ کلنگ همساده پسر
من همیشه به کمترین قانع بوده ام و به طرز فجیعب بیش از دیگران خودم به خودم سخت گرفته ام. در مورد رشته های مهندسی حق با شماست! داریم می کشیم!
پاسخ:
کار درست رو شما میکنید...افرین...

۱۰ آذر ۹۴ ، ۱۹:۴۹ آقای سر به هوا ...
سلام .
وبلاگ خوبی داری ، این سبک نوشتن رو خیلی دوست دارم و حس خوبی بهم میده .
احساس میکنم یه جورایی مثل من می نویسی و فکر میکنی ...
خوشحال میشم بهم سر بزنی ...
راستی ! تبادل لینک هم میکنم ...
پاسخ:
سلام...مرسی...لطف دارید...در اولین فرصت به وبلاگ شما سر میزنم؛)
۱۱ آذر ۹۴ ، ۰۲:۰۰ هولدن کالفیلد
اتفاقا برای زندگی کردن به تعداد آدمها راه هست! :دی
پاسخ:
برای زندگی کردن به تعداد ادمها راه وجود داره...اره...همه ی ادمها به دنبال خوشبختی و موفقیت هستن و هر کدوم راهی رو انتخاب میکنن...یکی درس...یکی مهاجرت...یکی ازدواج...یکی سریع میره تو بازار کار...
به اینها میگن راه٬نمیگن متد....منظور از متد چهار چوب هست...چهار چوبها و متدها برای زندگی کردن مشخص و اگر قرار باشه موفق باشیم محدود هست....چوت متدهای بدبختی زیاده...این متد خوشبختی هست که تک و منحصربه فرد هست.
پست آخر وبلاگم هم بخونی یه جورایی به پست تو مربوطه . در مورد آینده 

است . یه نقشه هایی برای آینده کشیدم نمیدونم عملی میشه یا نه ؟ :)))) 


پاسخ:
سلام :)))))
شما نمونه بارز یک عدد مدیر هستید:))

عمری است دلخوشم به همین غم که در جهان

غیر از غمت نداشته ام یار و همدمی

سلام خانم مهندس..

فرارسیدن اربعین را خدمتتان تسلیت عرض میکنم.

حرف های آشنایی را به ما نیوشاندید..نظری ندارم..شاید به خاطر اینکه مدتیست نمیدانم چه میکنم..مدتیست افتاده ام به خیال خام..حالم خوب نیست.

بهترین ها را در این روز عزیز برایتان آرزو میکنم.

پاسخ:
سلام.
ممنون بابت شعر.خیلی زیبا بود.
منم اربعین حسینی رو به شما دوست گرامی تسلیت میگم.
امیدوارم حالتون خوب بشه...به خدا توکل کنید چون تنها خداست که میشه ازش توقع همه چیز داشت...حتی درست کردن حال و ذهن و روح ادم.
یک، بهتره به جای متد بگین روش. فارسی‌تره! :)
دو. من خودم هیچ علاقه‌ای به مدیر شدن ندارم. اما تارک دنیا هم نیستم. پس من الان یه مثال نقضم برای نظریه‌ی شما! :)
پاسخ:
بعضی از واژه ها فقط باید اصل واژه گفته بشه تا مقصود به درستی انتقال پیدا کنه...به علاوه متد در فارسی معانی مختلفی داره...مثلا تو برنامه نویسی حکم فانکشن یا همون تابع عضو رو داره....
مهندس نظرت چیه ؟ تو پروژه ی من شرکت میکنی ؟ پول توشه ها ! :)))
پاسخ:
من همین یک ساعت پیش امدم وبلاگ شما و نظرمو کامل گفتم راجع به پروژه :|

اینکه گفتی: این ادم شخص خاصی نیست ...چون کار خاصی نمیکند....فقط نرمال است...و همین باعث تعجب!!
یاد این افتادم:
http://s6.picofile.com/file/8226057700/11.jpg

پاسخ:
مرسی :)) خیلی بامزه بود.
یکم بیشتر از باهنر بگین جاهای مختلفش توصیف کنین تالار مرگو(افضلی) 
لاو استریت 
البته من فارغ التحصیل شدم 
اینجا ک خوندم یادش افتادم نمیدونم شما قبل زدن شاخه های لاوو دیدین .اصلا الان رشد کردن دوباره شاخه ها ؟
حسینیه کارش تموم شد؟'
حسینیه 4 سال درس خوندیم نفهمیدیم داخلش شهید گمنام از ترم 1 گفتیم اینو واسه چی میسازن
کشاورزی هنوز بخشش ب همون خوشگلیه ک یکی دوبار دیدم 

وای چقدر خاطره دارم از باهنر 
پاسخ:
چشم...توی این ترمهایی که باهنر هستم صد درصد از دانشگاه و محیط و اساتید و امتحان و... پست میزارم.
تالار مرگ٬افضلی:)))) تشبیه بسیار جالبی بود....با اون دوربینهای مدار بستش.امتحانهای هماهنگ ریاضی ۱و ریاضی٬۲معادلات دیفرانسیل....
نمیدونم چند سال قبل درختهاشو زدن...ولی ترم اول که اومدم٬درختهای لاواستریت بودن...پاییز و زمستونش فوق العادست...عکسش روتوی وبلاگ گذاشتم...احتمالا امسال هم بزارم....
سال گذشته چون برف سنگینی بارید٬درختها خودشون میشکستن٬دانشگاه مجبور شد درختها رو قطع کنه...
حسینه:))) نه هنوز دورش اهن و غیره هست...ولی دیگه تموم شده...شهید گمنام هم اوردن اغلب بچه ها قبل از نماز اول شهید ها رو زیارت میکنن...حس خوبیه...
منم بخش کشاورزی رو فقط یکبار دیدم..اره خوشگله...
راستی ٬نمیدونم شما رشتتون چی بوده ولی اگر ریاضیات زیاد داشتید و کلا با دانشکده ماهانی سر و کار داشتید باید بگم همچنان با قدرت تمام اهتمام کامل به٬در اوردن پدر دانشجو تو ریاضیات داره:))))
از اینکه یکی از دانشجوهای سابق باهنر اینجا رو خونده بسیار خوش حال شدم.
ان شالله خاطرات خوبی زنده شده باشه دوست عزیز.
ماهانی همیشه قدرت منده
ب قول دوستان همیشه سیلورمنو از قبرم ک شده میکشن بیرون ازش سوال جدید میگیرن ک ریاضیات سخت باشن
پاسخ:
یکی دوسال (و شاید هم بیشتر) هست که جیمز استوارت به جای سیلور من معرفی میشه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">