1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

پربیننده ترین مطالب

مهر ۱۳۶۳

سه شنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۹۴، ۰۹:۱۰ ب.ظ
تعریف کرد:
تو دوران دبیرستان از دانش اموزهای تاپ کلاس بودم . ولی متاسفانه این تاپ بودن دوامی نداشت و واسه کنکور اونقدری که باید و لازم بود مایه نزاشتم.یه سال پشت کنکور موندم و سال دوم هم نتیجه اونقدری که باید خوب بشه نشد.دانشگاه ازاد شهر خودم مشغول به گذراندن دوران کارشناسی شدم...تا اینکه مسئله ی ازدواج پیش امد.ازدواج کردم و همسر خوبی هم داشتم و دارم.کارشناسی ارشد رو هم باز ازاد رفتم ولی مشکلی پیش امد که نتونستم ادامه بدم و تا الان نیمه کاره باقی مونده....
من زندگی خوبی دارم.من و همسرم و بچه هامون در تمکن مالی کامل هستیم.زندگی رو که ما داریم و هزینه هایی رو که میکنیم به گفته ی خیلی ها به اندازه سه چهار تا خانواده هست نه یکی.همسر خوب و مهربون و دلسوزی دارم.بچه هامون خدا رو شکر سالم هستن....ما از شان اجتماعی خوبی برخوردار هستیم.
ولی ولی با همه ی این چیزهایی که دارم و خیلی چیزهایی که اینجا نگفتم ٬من به دانشگاه دولتی مثل یه ارزوی دیرینه نگاه میکنم...من حتما یک روزی یک دانشگاه دولتی خوب قبول میشم و ادامه تحصیل میدم.من یه روزی به اون جایگاه درسی که فکر میکنم حقم هست میرسم.من فکر میکنم دانشگاه دولتی خوب٬حقی هست که هنوز نگرفتمش و این حس بعد از گذشت سالها هنوز در من هست.


داستان بالا روایت زندگی یک نفر نیست .روایت زندگی خیلی از افراد این جامعه هست.
نظر٬برداشت و یا قضاوت....بعضی از دوستان اینجوری گفتن راجع به این داستان واقعی و همه گیر.

محمد: باید ریشه یابی کرد.احتمالا این ریشه به خانواده پدری این فرد میرسه که اینقدر درس و دانشگاه و دولتی و غیره رو براش بولد و مهم کردن.صد البته دانشگاه دولتی خوب٬ با ارزش هست و جایگاه علمی خودش رو داره ولی این کمی غیر نرمال هست که سالها از دوران تحصیل این فرد گذشته ولی او همچنان مثل یه ارزو و حسرت بهش نگاه میکنه.

اناهیل: به نظر من اینکه این فرد تا این حد به درس و پیشرفت علمی اهمیت میده و با وجود زندگی متاهلی و داشتن فرزند باز هم این علاقه در درونش شعله ور هست جای تقدیر داره و یه جوری میتونه یه تلنگر برای من نوعی باشه که ببین هستن کسانی که ارزوی موقعیت تو رو دارن پس بیش از پیش به این درس و دانشگاه اهمیت بده .به نظر من این فرد بلاخره یک روزی ادامه تحصیل میده و همین که راکد و بی تفاوت نسبت به مسائل درسی نیست خیلی عالی هست.

شایلین: این ادم٬فردی هست که بلد نیست از موقعیت فعلی نهایت لذت رو ببره...در گذشته گیر کرده و این به نظر من یعنی اشتباه ترین سبک زندگی.اون به اندازه ی کافی الان خوشبخت هست...اگر خیلی عشق درس بود چرا واسه ارشد باز هم رفت دانشگاه ازاد؟!!!!! اصلا چرا ازدواج کرد؟
به نظرم فقط داره گنده گویی میکنه!

سهیل: هر ادمی تو زندگیش یه سری چیزها رو بیش از بقیه چیزها میخواد...و تا زمانی که به اون چیزی که همیشه میخواسته و نیازش در درونش بوده جواب نده اروم نمیگره و مثل یه چیز گم کرده همیشه دنبالش هست...به نظرم ایشون باید حتما ادامه تحصیل بده ...اینجوری احساس بهتری نسبت به خودش خواهد داشت و فرد٬همسر و پدر یا مادر موفق تری هم خواهد بود...با بدست اوردن اون جایگاهی که دوست داره قطعا خوش حالتر و شادتر زندگی خواهد کرد.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۱۱/۱۳
مهسا .م

نظرات  (۱)

ضمن این که نباید با چشم دوختن به نداشته‌ها و آرزوها، از داشته‌ها غافل بشیم؛ بالعکس، بسنده کردن به داشته‌ها هم ما رو از آرزو و هدف داشتن دور می‌کنه و باعث خمودگی می‌شه.
به‌نظرم بهترین کار اینه که علاوه بر این‌که باید شکرگزار داشته‌ها و البته نداشته‌هامون باشیم، باید آرزوها و اهداف ساده و دست‌یافتنی و همین‌طور بلندپروازانه و دوردست و البته منطقی هم داشته باشیم.
زندگی وقتی زیباست که همه‌ی اینا در کنار هم وجود داشته باشن! :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">