1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

پربیننده ترین مطالب

اندر احوالات دانشجوی خوابگاهی

يكشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۴، ۰۸:۳۳ ب.ظ

تقریبا از اول هفته درگیر و پیگیر مسابقات برنامه نویسی ACM دانشکده بودیم.باید بری امور فرهنگی نامه بزنی که اقا جان ما این تعداد برگه واسه سوالات این تعداد پوستر برای اطلاع رسانی و زدن تو دانشکده های مختلف٬این تعدا کیک و ابمیوه برای شرکت کننده ها و غیره و غیره میخوایم.روز مسابقه پنجشنبه بود. و تقریبا همه ی اعضای اصلی به علاوه تیم اجرایی راس ساعت ۹ صبح دانشکده بودیم.از قبل تمام مجوز ها رو گرفته بودیم.چون سایت اصلی دانشکده رو فقط روز پنجشنبه اونم با کلی پیگری و نامه بازی و ارسال و درخواست و تایید و اینا به شما میدن.جریاناتش مفصل هست.باز نشه بهتر هست.خلاصه میکنم.سایت رو اون روز به ما ندادن.مجبور شدیم بریم تو سایت کوچک تری که مجوزهاش تایید و اکی شده بود.حالا دقیقا تو همین سایت هم ساعت۱۱:۳۰ جلسه توجیهی برای شرکت کننده ها بود.از اونور هم ما هیچ کدوم از سیستمها رو اکی نکرده بودیم چون نمیدونستیم قراره همچین ماجرایی پیش بیاد.بعد از اون همه تماس با مسئول بخش و استاد و غیره اخرشم هیچی...حالا باید همه ی اینها رو شبکه میکردیم.کابل و لند کافی نداشتیم و از اونور همه  ی سوکیتهای موجود هم سالم نبودن :|

دیگه تصور کنید چقدر زمان محدود بود و ما کلی کار داشتیم و از اونور هم هیچ همکاری خاص و تاثیرگذاری از سمت دانشکده به ما نشد. این مسابقه برگذار شد و مثل تموم قبلی ها به خیر گذشت.

قصدم از دادن این توضیحات واقعا مختصر این هست که:ما چندتا جوون هستیم که توی انجمن دور هم جمع شدیم فقط و فقط به خاطر اینکه به فعالیت های دانشجویی این مدلی علاقه داشتیم.بابت این زحمتها و پیگیریها و وقتی که ما میزاریم هیچ تقدیری از ما نمیشه و هیچ پولی و یا حقوقی هم درکار نیست.هستن انجمن هایی که درامد دارند ولی خوب ما جز اونها نیستیم و بحثش هم در این مقاله نمیگنجه.

میخوام بگم گاهی اوقات برخوردهایی میشه که واقعا ادم دلسر میشه.عوض اینکه دانشگاهای ایران از فعالیتهای اینطوری بچه ها و دانشجوها استقبال کنند ٬تشویق کنند ٬در طول انجام مراحل لازم اینقدر سر شما غر زده میشه که بعضا ناامید میشی.

بگذریم.کلا کاری جز گذشتن هم مگه میشه کرد:)))

بریم چندتا عکس از مسابقه با هم ببینیم : عکس یک ٬عکس دو ٬ عکس سه .

فراخوان در سطح شهر زده بودیم.از قشر دانش اموز هم شرکت کننده داشتیم.و جالب اینجا بود که واقعا کدنویسی شون از بعضی از دانشجوها قوی تر بود...دانش اموز امروز که ACM کار میکنه و فردا میشه دانشجو کنار دست کسی میشینه که اصلا تا قبل از اولین جلسه درس مبانی کامپویتر چشمش به سینتکسهای هیچ زبانی نخورده!!! اینها قطعا باهم دیگه از زمین تا اسمون فرق دارند...فکر کن چیزی که اون پنج ساله در حد مسابقه داره کار میکنه ٬شما تازه داری باهاش اشنا میشی:)))

راستی یه توضیح بدم.جریان این بادکنکها رو...هر شماره سوال یه رنگ بادکنک داره.مثلا مسابقه پنجشنبه٬ سوال یک ٬بادکنک نارنجی داشت.هر کسی که سوال رو حل میکنه ما متوجه میشیم و بهش یه بادکنک میدیم(جز برنامهای ACM جهانی هست).کسی هم که سوال رو به عنوان اولین نفر حل کنه یه بادکنک دیگه تحت عنوان اولین نفر خواهد گرفت.بادکنک FIRST پنجشنبه سفید بود.

و اما و اما...خسته و کوفته با پاهایی که از صبح در بوت روز را شب کرده بودن وارد اتاق شدم.دست و صورتم رو شستم و فقط دراز کشیدم که یهو الی امد داخل.خواستم سلام کنم که فریاد و فغان تولدت مبارک از هر سو ما رو احاطه کرد :)))) نامردا گذاشتن یه روز تولد گرفتن که اصلا انتظار نداشتم.اخه خیلی هم از شش بهمن گذشته بود :)))) اینم عکسهاش‌: عکس یک ٬عکس دو.

خستگی از تن رفت بیرون.کیک رو زدیمش و بعدشم ژله ـ میوه ای درست کردم :)


فردا صبحشم الوعده وفا. از اول ترم جدید قول  داده بودم اش درست کنم و درست هم کردم.عکس یک ٬ عکس دو.

البته شما به همین یه جمله "درست کردم "اکتفا نکنید و کلیه مراحل شامل :مشاوره از مامی و خواهر٬در معرض منفجر شدن زودپز شامل نخود و لوبیا و فرستان خود و اطرافیان و کلا طبقه دو به روی هوا و غیره رو خودتون متصور شین.من به قوه تخیلتون ایمان دارم:))



موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۴/۱۲/۰۲
مهسا .م

نظرات  (۹)

هیچ چیزی به اندازه ترکوندن بادکنک های مسابقه ای سی ام حال نمیداد.
خستگی مسابقه رو از تن بیرون میکرد:دی
رشته ام میم شیمیه ولی شرکت کردم تو این مسابقات. :))
.
چه جشن تولد خوبی بوده.
پاسخ:
اره.واقعا:)) کاملا موافقم...واقعا اون اخرش که بچه ها و  خود کادر اجرایی همه میریزیم بادکنک میترکونیم خیلی حال میده:)))
++غافلگیر شدم :))
۰۳ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۴۶ نفس نقره ای
تولدت موبارک! قِر قِر :))
پاسخ:
:))
جمعه بعد مدت زیادی اومد باهنر کتابخونه 
ظهرم هات داگ خوردم ک بدترین چیزی بوده ک خورده بودم تو کل چیزایی ک در دوران دانشجویی و بعدش اونجا خوردم( پیشنهاد دوستمم بود ک بخوریم سیر سیم فلافل. ک آدم سیر نمیکنه) 

بوفه هم بوفه های قدیم

ولی جلوی بوفه قشنگ شده :)
تا 11:20 دقیقه شب دانشگاه بودم.      

شما اون موقع اش میخوردین:/
پاسخ:
اره جلو بوفه رو همین ترم گذشته خوشگل کردن:)
سری بعد خواستم اش درست کنم تو همین وبلاگ فراخوان میزنم برنامه ریزی کنید همون روز بیادید یه کاسه اش رشته هم شما بخورید:))
سلام 
اتفاقا من هم تولدم توی بهمن هست (26 بهمن) 
از اول بهمن داشتم برنامه ریزی میکردم که چیکار کنم و چه کیکی بگیرم که یهو یه آنفولانزای فیل کش منو گرفت و از کار و زندگی انداخت
کلا برنامه کنسل شد و خوردن کیک هم به دلم موند :((
پاسخ:
تولد گذشته شما مبارک باشه ای بهمنی :))
اوه چه بد:\  
:)))
اولا بگم که اگه اون عکسا  و ماجرا های آخر رو هم نمیگفتی ذوق داشتم و انرژی بهم منتقل شد. هرچند ظاهرا پست سرشار از عدم همکاری ها و عدم حمایتها و این سر اونسر زدنها بود...
کلا مبارزات دانشجویی ادمو سرحال میاره...کیف کردم از انرژی شما!
دوما که تولدت مبارک! انشاله دلت همیشه جوون بمونه... گل+کادو
خب بریم سر اصل مطلب! عکسا ادمو یاد کارتن گروه شین سن میندازه!!وقتی دورهم جمع میشدن و با دستاشون فیگور میگرفتن....! :)
یا کارتنهایی ازین قماش. مث میتیکومون و....!
و در پایان  خدا قوت !
پاسخ:
مرسی از شما مترسنج عزیز :)
تبارک الله خانم مهندس و سایر بچه های تشکلتون
پست قسمت اولش خیلی تخصیصه در همین حد میتونم نظر بدم D:
پاسخ:
مرسی نگین جان :)
سلام
پرچم بالاس ، امیدوارم پیش از پیش تو فعالیت های علمی غرق بشین :)

+ ژله ی میوه ای خواست :/
پاسخ:
مرسی از شما ؛)
درست کنید هم فان هست، هم خوشمزه جات فور شیمک ؛)
کامنتم اومد ؟ آخه ننوشت چیزی وقتی ارسال رو زدم
پاسخ:
جواب دادم موشک :)
سلام 
بوفه چ ساندویچیش خوبتر از بقیس؟

جای دیگه ای توی دانشگاه  جمعه ها باز هست 

بوفه پزشکی باز هست یا نیست؟ 
قدیما پزشکی بهتر بود از بوفه مرکزی الان هم همینجوری؟ 

پاسخ:
سلام.
بوفه پزشکی کلا به راه هست ولی نمیدونم جمعه ها هست یا نه.
تا حالا از بوفه پزشکی چیزی نگرفتم بخورم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">