1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

سلام.مهسا هستم...دانشجوی اسبق دانشگاه شهید باهنر کرمان رشته ی کامپیوتر و الان دانشجوی مهندسی کامپیوتر-گرایش فناوری اطلاعات یه دانشگاه دولتی دیگه .به موسیقی و شعر علاقه دارم .هر سوالی راجع به it و کامپیوتر داشته باشید بپرسید.خوش حال میشم بتونم کمکی کنم.و در نهایت برای تمام کسانی که روز نوشته های یک مهندس رو دنبال میکنن ارزوی ارامش٫ سلامتی٫ اسایش و عاقبت بخیری دارم.روز به روز داره به تعدا خواننده های مجازی و صد البته حقیقی این وبلاگ اضافه میشه.پس اگر کسی از دنیای واقعی به طور اتفاقی اینجا رو پیدا کرده خیلی احساس خفن بودن بهش دست نده لطفا:))))
اگر سوالی غیر مرتبط با پست داشتید میتونید به csmodirjavan@gmail.com ایمیل بزنید.
مهسا.م

پربیننده ترین مطالب

یگانه

پنجشنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۱۰ ب.ظ
کلا رفتن سر کیفش یه لذت خاص داره٬از بچگی هم همین طور بود.قطعا خیلی از شما دوستان هم همین طوری هستین.با اینکه میدونیم تو کیفشون چیز خاصی ندارن ولی از بررسی کردن و زیرُ رو کردن کیفشون حس خوبی بهمون دست میده.مخصوصا وقتی میدونی که از خرید برگشته.البته این حس واسه دخترا بیشتر هست.بگذریم.چند وقت پیش به عادت بچگی رفتم سر کیفش و تقویمش رو برداشتم...خوب هر کسی توی تقویمش چی رو علامت گذاری میکنه؟ کدوم تاریخها رو پر رنگ میکنه؟...قطعا وقتی واسه مثلا ۶ اذر یه نوشته ای ٬نوشته یعنی اون روز ٬روز خیلی مهمی بوده.روزی که با بقیه روزها براش فرق داشته.روزی که یه اتفاق مهم افتاده.روزی که میخواسته از قبل براش برنامه ریزی داشته باشه.روزی که میخواسته یادش بمونه.
دیدم واسه یه روز نوشته بود:"امدن مهسا" ....واسه روز دیگه نوشته بود:"دکتر مهسا"... نمیخوام بازش کنم ...فقط اینکه تمام تاریخهایی که درش نوشته شده بود مربوط به رفت و امد من و برادر خواهرام و تاریخ دکترهامون و پایان نامه و اتفاقات مهم زندگی ما بود نه خودش ... روز مهم زندگی مامان من روزی بود که من از کرمان به خونه میومدم.!!!روز مهم زندگی مامان من که حتما باید توی تقویمش علامتگذاری میکرده و یادش میمونده تاریخ دکتر من بود!!! 
یا مثلا همین چند وقت پیش با کلی خواهش و صحبت منطقی و وقت گذاشتن و کلی بحث کردن از من اجازه خواست که این گل خشکهایی که توی ویترین کمدم دارم رو برداره ....در صورتی که خونه متعلق به خودش هست...منطقی بخوام فکر کنم اون گلها دیگه باید دور ریخته میشدن...اصلا اتاق رو من با گل خشکها کثیف کرده بودم....بعد ایشون با کلی هماهنگی قبلی و درخواست و خواهش منطقی از من اجازه میگیرن که در غیاب من اتاقم رو تمییز کنن!!!! تا برای عید که میام خونه برم تو اتاق برق انداخته!!!
اینقدر علاقه٬اینقدر از خود گذشتگی٬اینقدر یک نفر برات مهم باشه٬اینقدر خودت رو کنار گذاشتن به خاطر یکی دیگه...به خاطر یه موجود به اسم اولاد که همه میدونن بی وفاست.
خیلی هاتون مامانتون مثل مامان من هست...من هر بار به این چیزها فکر میکنم چون خیلی جوان هستم و سرشار از حس خودخواهی ٬این میزان از خودگذشتی برای یک نفر دیگه رو نمیتونم هضم کنم و هر بار برام یه حس تازه داره...مثل یه معادله سه مجهولی غیرقابل حل!به محبتی که دارن پی میبرم همراه با یه حس غریب که داره بهم میگه:"چطور میتونه اینقدر از خودش بزنه؟؟؟ چطور؟؟؟"
کسی  که امد و عجایب هفتگانه دنیا رو تعیین کرد٬اگر اول به مادرش نگاه میکرد٬دیگه دنبال اون شش تای دیگه هم نمیرفت...
لطفا از رفتارهای عجیب توام با از خودگذشتگی مادرهاتون بگید:) 
موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۴/۱۲/۲۰
مهسا .م

نظرات  (۵)

فقط من اینو میدونم که هر چقدر به مادرامون خوبی کنیم بازم کمه و هیچوقت نمیتونیم تمام فداکاری هاشون رو جبران کنیم
پاسخ:
هیچ وقت نمیتونیم اونجوری که باید جبران کنیم....جز یه احترام لفظی و رفتاری هم توقع دیگه ای ندارن :)
اول اینکه زیارت قبول عزیزم
دوم هم چقد حس خوبی داشت این پست مامانتون خیلی ماهه مثل مامانی جان من D:
البته واقعا مامانا همشون خوبن
پاسخ:
اول اینکه خدا قبول کنه.مرسی:)
دوم هم به نظرم اکثر مامانهای ایرانی ماهن مثل مامانهای ما :)
:))
من چون یه بابای بشدت عاطفی دارم مامانم معمولا سعی میکنه جلوم بیشتر با اقتدار ومحکم باشه واسه اینکه لوس نشم(البته قبلا بیشتر بود الان که بزرگتر شدم کمتر اینطوریه)
ولی خب خیلی برام شیرینه که مثلا من تو اتاقمم اونم داره توحال با تلفن حرف میزنه به خیال اینکه من نمیشنوم میگه :من همه زندگیمو واسه نگین میزارم و وقتی نگین گریه میکنه من داغون میشم و...(چیزای شبیه به این)
مسخره است ولی شنیدنشون اینطوری برام خیلی لذت بخش تره تا بیاد بهم بگه چقد دوستم داره(البته میگه ها )
خلاصه اش اینکه خدا مامانامونو برامون نگه داره وبیامرزه مادرهایی رو که بینمون نیستن
ببخشید طولانی شد
پاسخ:
به نظرم اصلا مسخره نیست.و همین محبتای غیرمستقیم اینجوری واقعا یه لبخند بزرگ و یه حس معرکه به وجود میاره...
ان شااللله همیشه سایشون بالا سرمون باشه:)
همین امروز صبح گوشی آیفونش 6 s ش رو میخواستم بندازم رو تخت . انداختم رو تخت از روی تخت افتاد پایین شیشه اش خورد شد . الان دیجی کالا نگاه کردم فهمیدم 3 ملیون ضرر زدم :( ولی چیزی بهم نگفت . یعنی گفتاااا ولی خشن نبود . فقط گفت روی رفتارت کنترل نداری .

من الان خیلی خوشحالم که زنده هستم :))) ولی واقعا این آیفون رو درک نمیکنم . من خودم چون علاقه ای به گوشی ندارم و باهاش کاری نمیکنم یه گوشی معمولی دارم که 10 بار افتاده زمین ولی صفحه ی تاچش نشکسته این گوشی اپل اولین بار بود که افتاد و نابود شد !
پاسخ:
اوه :\ :\ :| :| :| 
زدی گوشی مامانت رو اونم ایفون 6 s رو شکستی :|
واقعا مامانها یک چیز دیگن...به قول دوستی:ادمها دو نوع اند:مادر٬غیر مادر.
فکر کن گوشی متعلق به داداشت بود یا یک نفر به جز مامانت !!!
بهترین رفیقای ادم والدینن.
خدا خیرشون بده. و به ما توان درک خیلی از مسئولیتهامون
پاسخ:
درک واقعا لازمه فهم خیلی از رفتار هاشون هست، درکم ارزوست. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">