1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

پربیننده ترین مطالب

سراب

جمعه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۴، ۰۸:۱۹ ب.ظ

کنکوری بودم.اواخر دی ماه ازمون جمع بندی داشتم.چندتا درس رو نرسیده بودم بخونم و متاسفانه همین باعث میشد که هی بخوام که سر جلسه نرم.اینجوری اون تلاشی هم که برای دروس خونده شده کرده بودم نادیده گرفته میشد و  توانایی من توی اون دروس محک نمیخورد...درس برام خیلی خیلی مهم بود.مخصوصا این ازمون که دیگه هم خودم حساسیت داشتم هم پشتیبانم و هم خانواده.به نوبه خودم متناسب با اون شرایط که درس الویت بود تو بد موقعیتی بودم.مثلا یه مرد چهل ساله یکی از مهم ترینهاش موقعیت کاریش هست و اگر قرار باشه بد کار کنه حیثیت کاری و موقعیت شغلیش به خطر میفته.این بحث درس واسم اون موقع شدتش همین بود.از لحاظ روحی و ذهنی تحلیل رفته بودم (این کنکور با همه مون چه ها که نکرد).خلاصه میکنم.معمولا اینجور موقع ها وقتی که احساس نیاز شدید میکنی٬منتظر یه معجزه٬یه دست اویز یه چیزی که تو رو از این شرایط بیرون بیاره هستی.دلم میخواست یه راه حل پیدا کنم تا بتونم میون بر بزنم و کمبودها رو جبران کنم.یه چیزی یه کسی که بتونه منو نجات بده از اون وضعیت بد...

همون موقع ها بود که موسسه 

"کنکور اسان است" تبلیغات زیادی میکرد.از اینکه یه نفر فقط نیمه دوم رو با اینها گذرونده و رتبه دو رقمی شده و الان پزشکی تهران میخونه.از اینکه یه بنده خدایی تازه سربازیش تموم شده بود و تا برگشته بود توی همون مدت کم با این موسسه و سی دی ها و جزوه هاشون جلو رفته بود و یکی از دانشگاه های خوب تهران قبول شده بود...تبلیغات زیادی میکردن حول حوش روش های ذهنی و تقویت حافظه و الفا و اینا...کل  تاریخ ادبیات رو رمز نگاری کرده بودن ...کلی فرمون تستی برای هر فصل فیزیک داشتن....خلاصه بگم...

یه دختر ۱۸ـ ۱۹ ساله.با کلی امید و ارزو ...با کلی فکر و خیال اینده...که اره دانشگاه تهران فلان رشته قبول میشم بعد میرم سر کار بعد فلان میکنم بعد ارشد بعد بورس ...پول و علم و موقعیت اجتماعی ...یه دختر ۱۸ ـ ۱۹ ساله بودم که همه ی اینها رو داشتم...حالا با داشتن اینها وضعیت درسی مطابق برنامه پیش نرفته بود....این موسسه دقیقا حکم همون فرشته نجات رو داشت...این موسسه تو اون شرایط همون اب نجات برای رسیدن من به تمام ارزوها و اون اینده ای که میخواستم بود...سی دی خریدم دقیقا یادم نیست دو یا سه بار سی دی سفارش دادم و کلی هزینه گزاف پرداخت کردم...برنامشون واقعا منطقی نبود...وقتی تماس میگرفتی مشخص بود که مثلا هر فردی که تلفن رو جواب میده اگر مشتری رو جذب کنه درصد خاص خودش رو از میزان خرید اون داره...اخه اینجا طبق معمول ایرانه...وقتی همه ی کارکنان یه شرکت خیلی خیلی باهاتون خوب برخورد کردن و سعی در چپوندن محصولاتشون در حلقوم شما داشتن مطمئن باشید که شکمشون دقیقا با پولی که تو کارت و جیب شما هست رابطه مستقیم داره و اون شرکت قوانین خاصی برای حقوق دهی گذاشته...مشخص بود سعی داشتن مشتری رو از چنگ هم دیگه در بیارن..خلاص کنم دلالی بود...بنگاهی بود واس خودش....

گول خوردم..سی دی ها حجمشون زیاد بودن و عملا با توجه به زمان محدود من که ماهای اخر بودم غیرقابل استفاده(کلا محتوای سی دی ها بد بود...کلا این موسسه دزد هست و کارش اشکال داره)...پول به اون زیادی به هدر رفت...رسما سرم یه کلاه به شدت گشاد رفته بود.گول خوردم..به خاطر شرایط بدی که داشتم گول این موسسه دزد و کثیف و حروم خور رو خوردم.به خاطر شرایط بدم به کسی و چیزی که نباید٬اعتماد کرده بودم....در واقع مورد سو استفاده قرار گرفته بوده بودم......

++خیلی از هم دوره ای های من گول این موسسه رو خوردن ولی این ماجرا برام درس عبرت شد...یه درس عبرت کلی.اینکه کلا ادمیزاد وقتی تو شرایط بحرانی قرار میگیره چقدر اسیب پذیر میشه...اینکه چقدر ممکنه ازش سو استفاده کنن...اینکه اون موقع ۱۸ ساله بودم و نیازم درس و جربان کمبود درسی  بود و اونجوری به یه موسسه اعتماد کردم که جواب نداد و بدتر ضربه خورم٬الان چند سال از اون زمان میگذره...نوع نیاز فرق کرده ...باز هم یه سری چیزها هستن که اصل هستن و نبودشون گاهی تو ذوق میزنه...الان بازهم ادمها و چیزهای سراب گونه زیادن که دم از خیلی چیزها میزنن...حتی بعضی هاشون خوب هم به نظر میرسن ولی دیگه یاد گرفتم گول تبلیغات و ظاهر و خوب به نظر رسیدنها رو نخورم...این جریان شد تجربه که وقتی شرایط فشار اورد چشامو ببندم سرمو بالا بگیرم یه نفس عمیق بکشم چشامو بازکنم و بعد دقیق نگاه کنم ببینم کجا وایسادم و لان راه حل چیه واقعا!


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۱۲/۲۱
مهسا .م

نظرات  (۱۴)

من که همون موقع هم خیلی محدود (در حد 5-6 ماه) پیگیر این آزمونا و کلاسا بودم و حالا پولاش به کنار، از اون مهم‌تر وقت و آرامشم بود که از بین می‌رفت و از یه جا به بعد گذاشتمش کنار و حالا برای ارشد حتی بهشون فکر هم نکردم و فقط منابعی که به صورت رسمی معرفی شدن رو خودم مطالعه می‌کنم؛ واقعاً این مراکز تنها یک کلمه لایقشونه، همون که خودت گفتی: دزد :|
پاسخ:
موسساتی هستن که خوبن ولی این موسسه رسما دزد تشریف داره...بعد اجازه تبلیغ با استفاده از رسانه ملی رو هم داره...
۲۱ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۵۷ نفس نقره ای
پرانتزی که تو پاراگراف اول هست لایک :|
پاسخ:
:(
چقدر از این کنکور بدم میاد...

نگذاشت یه آب خوش از گلمون بره پایین...
پاسخ:
:((
هرچیزی که دیدی بیمورد داره در موردش تبلیغ میشه بهششک کن.
اندر نصایح آقاگلانه.

پاسخ:
متشکریم:)

کنکور ایران، یکی از غیراستانداردترین روش‌های ممکن برای پذیرش دانشجو در دانشگاه‌ها به  حساب میاد. در ازای وقت و هزینه و انرژی‌ای که از نسل جوون می‌گیره، بهشون رسماً و عملاً هیچ مهارت به‌دردبخوری برای زندگی، درس و آینده یاد نمی‌ده؛ (تست زدن در هیچ جای زندگی «واقعی» کاربرد روشنی نداره!) درست شبیه خود دانشگاه! و قضیه وقتی بغرنج‌تر می‌شه که پای افراد سودجوی از خدابی‌خبر هم به ماجرا باز می‌شه.

به نظرم جامعه وقتی در این زمینه به بلوغ می‌رسه که به هر کس اجازه بده مطابق با علایق و توانمندی‌هاش راه آینده‌ی زندگیشو بسازه. به امید اون روز...

پاسخ:
اصلا این بحث کنکور ایران چیزی هست که یه دون پست میطلبه...میزارم اون پست رو به زودی.
باز هم سخن از زبان ما میگویی :)) منم همین تجربه رو دارم . خدا لعنتشون کنه .

اگه کسی تو فامیل دارید که کنکوری هست سایت استاد بانک رو بهش معرفی کن . تو گوگل بزنی میاد . این سایت تشکیل شده از دانشجوهایی که تدریس خصوصی کنکور میکنن . خیلی هاشون تو شریف و اینا درس خوندن . حتی تک رقمی های سال های قبل هم بعضا پیدا میشن . البته اکثرا تهران درس میدن . جالبه که هم دانشجوهای خانوم هم آقا شماره ی موبایل و ایمیلشون رو گذاشتن و همچنین رزومه شون رو که کجا درس خوندن . من همین طور که تفریحی داشتم رزومه ها رو نگاه میکردم یه رزومه ای بود که مال یه دختری بود که رتبه ی لیسانش 4 شده بود و برق مخابرات شریف لیسانس و فوق گرفته بود و الان هم دانشجوی دکترا مخابرات تهران بود . و فیزیک خصوصی درس میداد . فقط دارم تصور میکنم کسی که با این خانوم فیزیک رو یاد بگیره خازن و مدار های کنکور رو قورت میده ! افسوس که زمان کنکور خودم این سایت رو ندیدم .

من تو این سایت نیستما :))) فکر نکنی برای خودم تبلیغ کردم . فقط به نظرم اومده بود سایت جالبه . الان که بحث کنکور شد یادم افتاد
پاسخ:
عه...چه کار جالب و خوبی کردن...امیدوارم قیمتهاش اکی باشه.
اوایل پست منو یاد اون پستی انداخت که نرفته بودید ازمون وتوی انباری خونتون قایم شده بودید D:
واقعا که عنوان بهترین توصیف بود برای کل پست
بدترین قسمتش هم اینه که نمیشه به هیچ مرجع قانونی شکایتشونو کرد
فقط نمیفهمم چطوری این پولا از گلوشون پایین میره اخه :((
پاسخ:
برای شکایت از اینها اول از همه به یک انسان پیگیر که درگیر مشغله های خودش نباشه و بتونه هی دم به دقیقه بره دادگاه و بیاد نیاز هست....سخت میشه یک همچین موسسات گردن کلفتی رو گیر انداخت...کلی راه و تبصره ردیف میکنند برای فرار از قانون.
با این که منم از کنکور متنفرم ولی خب کنکور نباشه چه جایگزینی میتونه وجود داشته باشه ؟ فکر میکنم اگه هر جایگزینی هم براش در نظر بگیری  باز هم همه ی حساسیت های کنکور منتقل میشه به اون  جایگزینه ! یعنی استرس و موسسات دزد و ... باز هم از بین نمیرن . رقابت هم از بین نمیره  . تازه مثلا تشریحی بشه چون کامپیوتر نمیتونه تصحیح کنه بی عدالتی بیشتر میشه . کلا کاریش نمیشه کرد
پاسخ:
اره موافقم.به قول وهاب زارعی رتبه سه کنکور ریاضی سال ۸۸:هیچ چیز مثل کنکور نمیتونه داوطلبها رو غربال کنه.
با حذف کنکور علاوه بر اینکه مشکل از بین نمیره مشکل چند برابر هم میشه.اگر حذف بشه هر کدوم از دانشگاهای توپ کشور برای خودشون ازمون وروردی برگذار میکنن...اونجوری باید واسه شریف٬دانشاه تهران٬امیرکبیر٬صنعتی اصفهان و... هر کدوم جداگانه ازمون بدی...چون محال هست مثلا شریف قبول کنه بدون ازمون وروری دانشجو بپذیره.
میدونی مشکل غیراستاندارد بودن سوالات کنکور هست...یه مثال برات بزنم:زبان عمومی رو که پاس کردی...یه ذره سوالاتش رو با سوالات کنکور سراسری سال ورودی خودت مقایسه کن! مگه نه اینکه ما وارد دانشگاه شدیم و از سطح دبیرستان امدیم بالاتر...خوب قطعا باید سوالات سخت تری برای گذروندن زبان عمومی نسبت به سطح کنکور ٬رو به رو میشدیم ...ولی واسه خود من اصلا اینطوری نبود....اصلا مقایسه شون چیزی شبیه به طنز بود...زبان کنکور اون همه سخت با اون ریدینگ های داغون..بعد سر امتحان زبان عمومی داشتیم پشه میپروندیم از بیکاری!!! اصلا سطح بندی نداره نظام اموزشی ایران...شنیدی میگن قیف ایران برعکسه؟!!
چقد خوبه که اونقدی پول نداشتم که بخوام واسه این موسسه هزینه کنم . البت واس قلم چی هم زیاد هزینه کردیم همگی :|
پاسخ:
بله.چقدر خوب:)))) قلم چی هم دیگه هزینش مثل سابق نیست.
آخ آخ ینی بدترین دوران زندگی من دوران قبل کنکور بود.
منم که اهل درس خوندن برا کنکور نبودم و تو قلمچی ثبت نام کرده بودم. این پشتیبان ما یعنی هر وقت زنگ میزد دنیا رو سرم خراب میشد. خب کاری نکرده بودم که بخوام جواب پس بدم. اهل دروغ گفتنم که نبودم. کل روز رو اضطراب داشتم الان زنگ میزنه به گوشیم الان زنگ میزنه به خونه مون و مامانم گوشی رو برمیداره.
وای
خدا نصیب گرگ بیابون نکنه اون اضطراب و استرسو.
بماند که تقصیر خودم بود.
اما یادم هست هر از گاهی یه کلاس برا معرفی محصولاتشون میذاشتن. یه بار معرفی کتابای زرد. یه بار آبی. یه بار جعبه لایتنر،... بعد تو اون کلاسا ما رو هیپنوتیزم میکردن و کله مون رو داغ، از در میومدیم بیرون همه حمله ور میشدیم محصول کذایی معرفی و تبلیغ شده رو بخریم بعدم که میرفتیم خونه مینداختیم اونور. البته من اینجوری بودم. :-)
پاسخ:
کلا یکی از بدترین دوران زندگی همه ی ماها همون دوران هست.
حالا باز قلمچی چون یه سری از درامدهاش صرف امور مدرسه سازی و تجهیز کتابخانه و این ها میشد قابل تحمل تر از سایر موسسات هست ولی همین هم درش بخور بخور زیاد هست....جدیدا شهریش رو خیلی خیلی زیاد کرده.
۲۴ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۰۳ ام اسی خوشبخت
درس عبرت بزرگی بود، ان شالله همیشه حواسمون به شرایط سخت باشه :)
پاسخ:
ان شاء الله :)
in konkoor ba hamamoon cheha ke nakard vaghean
پاسخ:
yessss :(
چهارشنبه سوریتون پر ترقه :)

من که دیگه بازنشست شدم . بعد از سال ها شرکت در میدان نبرد و چندین نشان افتخار و به لرزه افکندن چندین کوچه بازنشست شدم و اجازه دادم جوان ها جای من را بگیرند . امسال نمیتونم ترقه بازی کنم :|

امیدوارم شما بتونید امشب رو بترکونید :)

به هر حال چهارشنبه سوریتون مبارک
پاسخ:
مرسی:)
اختیار دارید :)
چقدر این پست حرف دل من بود ... تازه با وبلاگتون آشنا شدم نمیدونم چه سالی کنکور دادین 
اما مثلا سال 90 رتبه 1 هم بهشون دست خط داد و گفت از سی دی اشون استفاده کردم و عملا فروخت خودشو و خیلی رتبه های دیگه و چقدر بچه ها بودن و هستن الان که با کلی بدبختی با اعتماد به این دست خط ها پول جور کردن با کلی امید که رتبه شن ... :-( متاسفانه الان تلوزیونم برنامه دارن همین موسسه کنکور آسان رو پخش میکنن ...
خوشحالم از آشنایی با بلاگت مهسای عزیز :-) 
پاسخ:
سلام:) 
اره اتفاقا یه سری بروشور و مجله همراهش بود که دست خط نفرات برتر بود ...و همین باعث ایجاد یه اطمینان فوق العاده قوی میشد:(    
خیلی خیلی دوست دارم از بچه های کنکوری و دبیرستانی مخاطب داشته باشم...چون خودم تمام خاطرات و حس و حال  اون زمان برام زنده هست و میتونم رابطه خوبی باهاشون داشته باشم:)))
منم از اشنایی با شما خوشحالم:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">