1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

پربیننده ترین مطالب

همچو دختریَ م :)))

سه شنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۵، ۱۲:۲۹ ق.ظ

یه سری که میخواست واسه خواهرم خواستگار بیاد قبل از مراسم چهار پایه بردم تو اتاق.یه چهارپایه ی کوچولو. و بعدش با کلی چسب و اینا گوشیم رو به یه قلم موی نقاشی ِبلند٬محکم چسبوندم.میخواستم از مراسم خواستگاری فیلم بگیرم:)) تا وارد شدن فوری رفتم رو چهارپایه و بعدش پایین قلم مو که گوشی به بالاش وصل بود رو گرفتم بالا.اتاق رو تاریک کرده بودم و خوب طبعا وقتی اونها مشغول صحبت و اینا باشن هیچ وقت حواسشون به شیشه ی بالای در اتاق من نیست.اقا خلاصه من قلم موی متصل به گوشی رو  گرفته بودم دستم و هی هم حرکتش میدادم چون دقیقا  نفهمیدم کجا نشستن.در واقع گوشی رو در مساحت مستطیلی شکل شیشه ی بالای در اتاقم چرخش میدادم که از همه جای سالن فیلم بگیره.لازم به ذکره که در اتاق من تو سالن باز میشه:))

اقا پنج دقیقه شد دیدیم انگار داره صحبتها شکل خداحافظی اینا میگره ...تعجب کردم.هیچ وقت اینقدر زود هیچ خواستگاری بلند نمیشه بره:| اقا اینا خداحافظی کردن و رفتن...بعدش من مثل فشنگ پریدم بیرون که مسخره بازی در بیارم و بگم:عه ه ه ه ٬نپسندیدن٬والا اگه منم بودم نمیپسندیدم با این قیافه و تیپ ضایعت...که یهو متوجه رنگ همچو گچ مای مام (my mamy)شدم :\ ..جریان رو از خواهرم پرسیدم.

نگو تمام مدتی که فیلم میگرفتم فلش گوشیم روشن بوده:| و از تو یه اتاق تاریک یه چیز پرژکتور مانندی هی از بالای در اتاق حرکات موزون داشته و قشنگ واضح بوده که یه نفر داره یه کارایی میکنه :|

اقاااااااااا...نمیدونین چه استرسی وارد شد.فکر کن بری خواستگاری دختر حاجی فلانی بعد ازت فیلم بگیرن...قضیه ابرویی شده بود:| بدیهی ترین برداشت و در واقع اولین فکری که به ذهنمون رسید این بود که اونام لابد فهمیده بودن که اینقدر سریع بلند شدن و رفتن و اتفاقا تو همون مدت زمان هم روشون رو خیلی سفت گرفته بودن.اصلا مسئله حیثیتی شد.هی مامانم حرص میخورد من خودم کلی نگران بودم و هی خواهرم به من تشر میزد ولی جلوی مامی میگفت عب نداره نفهمیدن عجله داشتن و اینا....

برای هیچ خواستگاری نه قبل از این خواستگار و نه بعد از این خواستگار منتظر نبودیم زنگ بزنن ببینیم قرار دوباره برای مراسم دوم و صحبت اینا میزارن یا نه...چون اگر زنگ میزدن معلوم بود که متوجه نشدن دیگه....

زنگ زدن...از شانس خوب من خدا ابروی من رو خرید و اینا زنگ زدن :))))))) کلی خوش حال شدم.خیلی ی ی ی ی ی  :)))))))))

هنوز هم فیلمش هست و دارمش:))))) هیجان خیلی خوبی بود:)))) کلی حس باحال بهم دست داد تو همون پنج دقیقه و مراسمات قبلش:))))

ولی شما از این کارا نکنید..بد استرسی بود :\

#شیطنت

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۵/۰۶/۱۶
مهسا .م

نظرات  (۱۷)

وای :-))))) واسه من خوندن پست هایی با ژانر خراب کاری خیلی لذت بخشه !
پاسخ:
سلاااااام :)) منم خودم خیلی دوست دارم :))
۱۶ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۵۳ وال کوهان دار
اوه عجب کاری کردین :)
پاسخ:
یه همچو دخنریَ م :))
خب گوشیو ی جا تو سالن جاسازی می کردین :|
پاسخ:
جا نداریم ؛/
:))))
ما که خواهر نداریم :/
پاسخ:
:)))
داداش  که داری :)
۱۶ شهریور ۹۵ ، ۰۳:۰۳ هولدن کالفیلد
دختر حاجی فلانی در خواستگاری دختر حاجی فلانی از خواستگاران دختر حاجی فلانی فیلم های فلانی!!! گرفت!
پاسخ:
اگر یک نفر متوجه اصل موضوع و هدف از نوشتن این پست شده باشه اون تویی
الان خوبی؟ سالمی؟ مورد ارشاد فیزیکی بزرگ‌ترای خانواده قرار نگرفتی؟ =))
آخه این چه کاریه؟ :))
مبارکه ^_^
ایشالا عروسی خودت ;)
پاسخ:
:))))
خیلی خاطره خوبی شد :)))
{ایکون خجالت :)) }
سلام :)
ای وای خانم مهندس..من استرس گرفتم..خدا را شکر به خیر گذشت :))
پاسخ:
سلام:)
اره:))
:))))
حرص با ص درسته
پاسخ:
مرسی:)
الان بهش گفتی قضیه رو ؟ فیلم خواستگاری رو نشونش دادی ؟
پاسخ:
این خواستگار،تبدیل به شوهر خواهر نشد واسه من:))
وااای چقد خندیدم )))))))):با خواستگاره فامیل شدین یانه؟
پاسخ:
:))))
نه فامیل نشدیم:))
:))))))
پاسخ:
:)))
۱۹ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۱۵ رادیو بلاگی ها
سلام

یکی از سوژه های اخبار این هفته ی رادیو بلاگی ها، وبلاگ شماست :)

اخبار سیزدهم رو میتونید از وبلاگ رادیو دانلود کنید :)
پاسخ:
سلام:)
مرسی:)))

:)
خب اصل نقشه و شیطنت خوب بوده! اما خب حساب همه جارو باید کرد...تو پیاده سازی یه مدیر پروژه و بازرس نهایی کم داشتی ...
پاسخ:
الان حرفه ای تر شدم :)))
من کلا زیادی مثبتم،ترررررس برداشت منو😂😂😂
ای شیطون😉
پاسخ:
قربان شما :)))
سلام
خیلی خندیدم :)
پاسخ:
سلام
:)))
سلام
تا حالا فکر میکردم فقط من از این کارا میکنم! :)))
بالاخره دوماد دار شدین؟
پاسخ:
سلام
ما هم دستی بر آتش داریم دورادور، (ریا نباشه :))))
این خواستگار تبدیل به داماد نشد :)
یعنی هنوزم دوماد دار نشدین؟!
پاسخ:
 :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">