1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

سلام.مهسا هستم...دانشجوی اسبق دانشگاه شهید باهنر کرمان رشته ی کامپیوتر و الان دانشجوی مهندسی کامپیوتر-گرایش فناوری اطلاعات یه دانشگاه دولتی دیگه .به موسیقی و شعر علاقه دارم .هر سوالی راجع به it و کامپیوتر داشته باشید بپرسید.خوش حال میشم بتونم کمکی کنم.و در نهایت برای تمام کسانی که روز نوشته های یک مهندس رو دنبال میکنن ارزوی ارامش٫ سلامتی٫ اسایش و عاقبت بخیری دارم.روز به روز داره به تعدا خواننده های مجازی و صد البته حقیقی این وبلاگ اضافه میشه.پس اگر کسی از دنیای واقعی به طور اتفاقی اینجا رو پیدا کرده خیلی احساس خفن بودن بهش دست نده لطفا:))))
اگر سوالی غیر مرتبط با پست داشتید میتونید به csmodirjavan@gmail.com ایمیل بزنید.
مهسا.م

پربیننده ترین مطالب

یلدای دانشجویی (۲)

سه شنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۵، ۰۸:۳۰ ب.ظ

 اول برید این پست رو بخونید ... چققققققدر شب یلدای یه سال میتونه با سال بعدش متفاوت باشه؟ چققققدر ؟‌:)))) امسال اصلا از اون رقصها و شادیها و اون جیغ و دست و کِل کشیدن ها خبری نیست, زیرا : فرشته رفته خونشون , یعنی رفسنجون .چون جمعه میانترم داره و گفت نمیتونه خوابگاه بخونه .... دو تا دیگه از بچه ها فردا باید کار عملی هاشون رو تحویل بدن ... و الان که بنده دارم اینو تایپ میکنم کل کف اتاق پر شده از کاغد و مقوا رنگی و مخلفات کار عملی اینا ... مرضی پنج شنبه میانترم داره ... مَل مَل که کلا اصلا اتاق ما نیست دیگه ...اون سلیمه هم که از دیروز رفته تا در کنار خانواده ی محترمش یلدا رو بگذرونه ... و بقیه دوست و رفقا هم به همین منوال درگیرن و نیستن...

عرضم به حضورتون که :"این منم ,مهسا تک و تنها" :)))))) بله ... خیلی هم عالی :))) 

و میتونید در این عکس موقعیت اتاق رو از جایگاه بنده یعنی تخت بالای اصلی ببینید .... مثل پارسال که عکس خوشمزه نداریم گفتم حداقل اتاق بهم ریختمون روببیند :))) {باور کنید همیشه اینطوری نیست:)) یه موقع های هم بوده که تمییز بوده :))) }

شما رو نمیدونم ولی الان اگر یه غول چراغ جادو داشتم و قرار بود یه ارزو رو براورده کنه, قطعا اون ارزو بودن در کنار مامان بابام بود ... دلم براشون تنگ شده شدید... اینکه مامانم بغلم کنه بوسم کنه قربون صدقه بره,بگه:ناز دونه...دُردونه...بابام بگه : مهسای بابا....مهسای بابا ....عزیز بابا ...قشنگ بابا...

 بیخیال...دورم دیگه...

++پرم از حرف...پر ِپر... گفتن از درگیرهای دنیای حقیقی و حس و حالم گرفته تا اتفاقات همین مجازستانمون مثل غیب شدن مترسک و نگار....

خوب..لطفا مخاطبهای خوبی باشید و همتون این شب رو که قراره واسه من عادی بگذره رو بهم تبریک بگید:)) امشب به همه ی مخاطبهای روشن این پست شاه بیتی تقدیم میکنم ....شمام به من یه بیت شعر هدیه بدین :))

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۳۰
مهسا .م

نظرات  (۱۲)

عزیزم انشالله سال دیگه یلدا کنار خانواده ت باشی ...
پاسخ:
ای بابا ..گفتم یه بیت شعر بهم هدیه کنین دیگه :))))) 

مهر و آبان رفت و آذر خسته از تقویم شد
خسته تر از ساعت ِ شماطه دار ِ او که نیست
می نشینی شانه بر موهای ِ یلدا میکشی
عاشقانه با سرانگشت ِ انار ِ او که نیست

++خصوصی واسه شما دوبیت شدا :))

یلدا مبارک 

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم 
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
.....
پاسخ:
یدای شمام مبارک .
ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من ار 
زار و بیمار غمم راحت جانی به من ار
قلب بی حاصل ما را بزن اکسیر مراد
یعنی از خاک در دوست نشانی به من ار
اتل متل توتوله گاو حسن چجوره؟! O_o
پاسخ:
 :))))  {حداقل اینبار یه حرکت غیرقابل حدس میزدین}
++
تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
دل سودا زده از غصه دو نیم افتادست
چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است
لیکن این است که این نسخه سقیم افتادست
لاله بود و برف و باران صورتش در آن زمستان...
پاسخ:
باغ ما در طرف سایه دانایی بود.
باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه٬
باغ ما نقطه ی برخورد نگاه و قفس و اینه بود.
باغ ما شاید ٬ قوسی از دایره ی سبز سعادت بود.
میوه ی کال خدا را ان روز ٬ می جویدم در خواب.
اب بی فلسفه میخوردم.
توت بی دانش میچیدم.
تا اناری ترکی برمیداشت ٬ دست فواره ی خواهش میشد.
تا چلویی میخواند٬سینه از ذوق شنیدن می سوخت.
گاه تنهایی صورتش را در پس پنجره میچسباند.
شوق می امد دست در گند حس می انداخت.
فکر بازی میکرد.
زندگی چیزی بود٬مثل یک بارش عید٬یک چنار پر سار.
زندگی در ان وقت٬صفی از نور و عروسک بود.
یک بغل ازادی بود.
زندگی در ان وقت حوض موسیقی بود.

++فکر نکنی کپی کردما...همشو با همین انگشتام تایپ کردم:))
شعر های دوستان و...رو دیدم یاد شعر دوران نحس سربازی افتادم که میخوندیم:
خرم آنروز کزین منزل ویران بروم/راحت جان طلبم وز پی جانان بروم...
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت/رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم...
البته من با یه قسمت شعر حافظ یخورده موافقم و با بقیش مخالفم!
این بر میگرده به تفاوت بین حافظ و سعدی!!!
حافظ انگشت کوچیکه سعدیه!
هرچی سعدی گفته بهتر بوده!!

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
یکی تمام بود مطلع بر اسرارم
پاسخ:
نه ه ه ه ه .... دیگه اومدی نسازی :)))) 
با قیاسی که بین حافظ و سعدی داشتی مخالفم و اینکه کلا معتقدم سعدی خیلی فلزش خراب بوده :))) خعلی ها :))))

++

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید

تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست

در اندرون من خسته دل ندانم کیست

که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

االبته مولوی هم حرفاش مث سعدیه..:
وقتی میگه کنار سختیها بفکر عاقبت کار باشی...
هر کجا ویران بود آن جا امید گنج هست
گنج حق را می‌نجویی در دل ویران چرا...
پاسخ:
حضرت حافظ میفرمان :

زاهد پشیمان را ذوق باده خواهد کشت

عاقلا مکن کاری کآورد پشیمانی

گر تو فارغی از ما ای نگار سنگین دل

حال خود بخواهم گفت پیش آصف ثانی

۰۱ دی ۹۵ ، ۱۳:۲۴ نفس نقره ای
ما هم همش امتحان :// این چه بساطیه واقعا
پاسخ:
والا چی بگم٬تو قفهمیدی چه بساطیه به منم بگو ...
++
یار بی پرده کمر بست به رسوایی ما
ما تماشایی او...خلق تماشایی ما.
یلدات مبارک....
برای خواب معصومانه ی عشق ...کمک کن بستری از گل بسازیم....برای کوچ شب هنگام وحشت ....کمک کن.....و بقیه ماجرا
البته میدونی که اهنگه ..نه شعر
پاسخ:
برای کوچ شب هنگام وحشت کمک کن با تن هم پل بسازیم :)
++من ارگ بم...خشت به خشتم متلاشی
تو نقش جهان...هر وجبت ترمه و کاشی 
من برا حافظ احترام قایلم اما در مقابل سعدی و مولوی و حتا فردوسی ، طفل نی سواری بیش نیست!
ایام امتحانات تموم بشه در موردش بحثو ادامه میدیم:)
پاسخ:
ممم...که اینطور ...باعش :)
منم از خودم گفتم :)
پاسخ:
:)
سلام خانم مهندس عزیز :)
امیدوارم حالتون خوب باشه و همیشه سرحال و سرزنده باشید..عرض کنم که..یلدا مبارک :)
امان از امتحانات و پروژه که شب یلدا را را بر جوانان ما تلخ میکنه..اما خب..عب نداره..هر شبی که شاد بودید بذارید به حساب شب یلدا :))
من میخواستم که یک غزل بنویسم..اما شما گفتید که یک بیت..چشم :)

همه قبیله من عالمان دین بودند
مرا معلم عشق تو شاعری آموخت

با آرزوی بهترین ها :)
پاسخ:
سلام:) ممنون:) شما خوبی؟
کل شعری که یه بیت ازش متخب کردید رو خوندم.خیلی خیلی زیبا بود..ممنونم.
++اینم منتخب من:
مرا به شاعری آموخت روزگار آن گه
که چشم مست تو دیدم که ساحری آموخت



دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند....
پاسخ:
ما برایش جان فدا کردیم و او با طعنه گفت:
"چیز دندان گیر مرغوبی نداری بیشتر؟"

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">