1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

پربیننده ترین مطالب

پنجم اردیبهشت ماه

سه شنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۶:۰۹ ب.ظ

++هوای روزهای  اردیبهشت ماه, دقیقا مثل سکه میمونه. دو رو داره. یه رو اب و هوای بهاری و دلکش هست. یه روی دیگه اب و هوای گرم و داغ .جوری که کلافه و یا حتی عصبانیت میکنه. این روزا حجم قابل توجهی از پول تو جیبی من صرف نوشیدنی ها و خنکی جاتهای توی مسیر دانشگاه تا خونه میشه. گاهی اوقات حتی ساعت اخر دقیقا خودم رو تصور میکنم که تو کافه تجلی نشستم دارم فالوده با ابلیموی تازه و فراوان میخورم و این جیگرم خنک میشه :)) وقتی گرمتون هست از این تصورها بکنید . تاثیر مثبت داره. میدونید که .محققان نمیدونم چی چی کشف کردن که مغز فرق بین خیال و واقعیت رو متوجه نمیشه! 

++فروردین ماه بدون کتاب نگذشت.محاکمه ی کافکا رو دست گرفته بودم .قبلا داستانهای دیگشو خونده بودم و تونسته بود حداقل علاقه ی لازم برای خوندن اثرات بعدیش رو در من ایجاد کنه! با خوندن محاکمه نه تنها این علاقه فزون نشد بلکه همون حداقل رو هم از بین برد و محاکمه اخرین اثری از کافکا هست که من دست گرفتم  خوندم. شاید بعدا راجع بهش یه پست جداگانه زدم و نظرمو کمی باز تر گفتم.

الان به پیشنهاد یک دوست وبلاگی "دایی جان ناپلئون" به دست هستم. اخر شبها یه چند برگی ازش میخونم. 

گفتم اخر شبها,  بزارین واستون بگم این شبا کجا و در چه پوزیشنی میخوابم :))) 

برخلاف روزهای اردیبهشت, شبهاش کاملا خنک هست.. با وجود مخالفتهای مامی جان و بعضی از اهالی منزل , یکی از تختهایی که توی زیرزمین خونه بی کار افتاده بود رو برداشتیم از زیر زمین (اونم با اون پله هاش) اوردیم بالا. دقیقا گذاشتمش کف حیاط :) تا چشم رو هم بزاری این اردیبهشت هم تموم شده و دیگه حتی شبها هم هوا خنک نیست که بشه بیرون خوابید. فلدا ما فرصتی که دست داده بود رو غنیمت شمردیم  و ماحصل این غنیمت شمردن شده اینکه که شبها وجود مقدس و همایونیمان توی حیاط رو به سقف اسمون ستاره  دار به خواب میره. صبحا هم با صدای گنجشکا از خواب بیدار میشم. باز شدن پلکام برابره با دیدن گرگ میش هوا و ماه سفیدی  که هنوز تو اسمونه ...خلاصه اینکه شمام اگر حیاط دارین بکنید این تشک رو ببرید بندازین کف حیاط حالشو ببرین. حیف این هوا نیست شب تا صبح رو تو چهاردیواری اتاقامون سر کنیم؟

راستی تقریبا بیش از نیمی از غنچه هایی که توی پست قبل توصیفشون رو کردم, باز شدن و باغچمون رنگی رنگی شده :)

++یه عده هم هستن تو زندگیشون فقط بلد غز بزنن و هر روز صبح که از خواب پا میشن قبل از دس به اب اول نداشته هاشون رو بشمارن. بابا مشکل و نداری و نداشتن و نبودن و هزارتا چیز دیگه مال همه هست. هنرمند کسی هست که به جای غز زدن بشینه انالیز کنه ببینه با همین حداقل دارایها و امکانات چطوری میتونه هر روز به سمت اون زندگی که مد نظرش هست حرکت کنه. مواظب این ادما باشین. اینا علاوه بر اینکه خودشون هیچ انرژی ندارن با غر زدنهاشون شما رو هم متوجه نداشته ها و نبودهای زندگیتون میکنن. این عزیزان کلا گوله ی ناامیدی هستن :)) دقت کنین سرکوفت زدن به اطرافیانشون و شریط روهم خیلی خوب بلدن :))) از اینا نباشیم. با اینا دوست نشیم. از دور کمکشون کنیم :))

++فروردین دوبار کوهنوردی داشتم و واقعا هر دوبار مخصوصا دفعه ی اول به بدنم خیلی چسبید :) قرار بود سال ۹۶ کوهنوردی هر هفته باشه که تا الان خیلی گل کاشتم :| این هفته میرم ایششششالللااااه ..شمام تشویقم کنین. بیاین بگین سال ۹۶ کوه رفتین یانه؟ پیاده روی؟ برنامه ی ورزشتون چطوره ؟ 

++چون وبلاگ , وبلاگ کسی هست که داره it میخونه , میخوام وقتی یه نفر وارد وبلاگ میشه کمی این رو احساس کنه ... و از همین رو یه برنامه هایی دارم براتون که فعلا سورپرایزه تااااا اطلاع ثانوی :)) 

 

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۰۵
مهسا .م

نظرات  (۴)

فکر میکردم محاکمه باید خیلی کتاب خوبی باشه. حداقل در حد مسخ. جالبه که میگید خوب نبوده. پس فکر نکنم منم حالا حالا ها سمتش برم.
با وجود گرمای گاه و بیگاه، بنظرم همچنان اردیبهشت بهترین هوا رو در طول کل سال داره. چه خوبه که شبا رو توی هوای آزاد و حیاط میگذرونید.. حسودیم شد جدا :-)
پاسخ:
به نظر من سبک کافکا فقط داستانهای کوتاهش مثل مسخ، در سرزمین محکومان، هنرمند گرسنگی و.... جذاب و قابل خوندن کرده. وقتی مسخ رو میخوندم برام خیلی جالب بود که چقدر خوب و با جزیئات خودش رو جاى یه حشره گذاشته. (گرچه بعد از خوندن نقدهاش متوجه شدم حشره صرفا نماد هست گرگور نماد یه ادم ترد شده از جامعه است که اون رو با تفاوتش هاش نپذیرفته) بقیه داستانهاش هم چیزی نبود که سلیقه ی من باشه اما خوندم و عامل اصلی کوتاه بودنشون بود. محاکمه نسبت به اونها طولانی تر هست. و بهترین توصیفی هم که میتونم از فضای داستان برای شما بکنم، عکس روی جلد کتاب هست!!!
++حیاطمون قابل نداره :)
هیچ وقت نتونستم توی حیاط بخوابم از ترس گربه...اینکه بلند شم و ببینم ی گربه نزدیکمه تصورشم برام وحشتناکه :/

+طبیعت گردی،کوه نوردی،صخره نوردی...همه کاری کردیم و الان هم با پاشنه ی پای اسیب دیده داریم کامنت میذاریم :دی
پاسخ:
البته اگر موهای بلند داشته باشی و از قضا باغچتون هم موجودات موزی و حشره داشته باشه تصور اینکه شب اینا برن تو موهات ترسناک تره :/
+ایول...دم شما گرم 👏👏👏👏 امیدوارم بهتر بشی :))
۰۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۵۶ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
چه تجربه ای خوبی! بی واسطه زیر آسمون خوابیدن!

پاسخ:
اوهوم :)
موافم باات ک گفتی:
گر حیاط دارین بکنید این تشک رو ببرید بندازین کف حیاط حالشو ببرین. حیف این هوا نیست شب تا صبح رو تو چهاردیواری اتاقامون سر کنیم؟
قدر اسمون رو باید دونست...اینو افرادی میفمن که از یه شهر با اسمون پر ستاره میرن به شهری با اسمونی همیشه کیثف و یا افق دور که هییییچوقت انقدر سیا ه نمیشه که ستاره  ها مجال خودنمایی داشته باشن(مثل اواز)
پاسخ:
اب و هوا و اسمون پر ستاره  دقیقا دو تا از چیزایی هستن که وقتی خوبن باید غنیمت شمردشون :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">