1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

پربیننده ترین مطالب

سوم خرداد ۹۶

چهارشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۲۱ ب.ظ
توی درخت نارنج خونمون یه کبوتر لونه کرده. 
اولین تخمی که گذاشت جوجه شده و الان رو دومی خوابیده.
همه مراعات حالش رو میکنن.
همه مواظب هستن که احساس ناامنی نکنه که بخواد لونش رو با این وضعیتی که داره ترک کنه. 
مامانم منو صدا کرد و یه پوست هندونه که توش برنج فریز شده ی چند روز قبل بود به علاوه ی یه کاسه اب بهم داد.
گفت: برو بزار زیر درخت. گناه داره. حامله هست.نمیتونه خیلی از روی تخمش بلند شه.
خوب اگر حامله باشه باید بچش توی دلش باشه که بهش بگیم حامله مگه نه؟ و اگر حامله نیست پس بچش چرا به دنیا نیومده و هنوز توی تخم هست؟

++ساعت هفت یه قرار مهم دارم. فقط دو بار تلفنی حرف زدیم. صدای خوبی داشت. اما تجربه بهم میگه ادمهایی با تن صدای زیبا کچل از اب در میان! و همیشه چهرشون جوری هست که تصورات قبلی من رو با خاک یکسان میکنن!

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۰۳
مهسا .م

نظرات  (۱)

:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">