1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

پربیننده ترین مطالب

ملت عشق

پنجشنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۶، ۰۷:۲۸ ق.ظ

اصلا از ظاهر کتاب خوشم نیامد. اینقدر که همه , نه سه چهار نفر تنها,ازش تعریف کرده بودن 

گفتم میخونمش. فوقش خوشم نمیاد دیگه.

با کراهت رفتم خریدم . حتی برخلاف عادت همیشگیم که چندین صفحه از کتاب رو توی همون کتاب فروشی میخونم ,این رو فقط انداختم ته کیفم اومدم بیرون!!!

متاسفانه بد بهم معرفی شده بود. داستان و در واقع رمان به این جذابی رو اومدن به من گفتن راجع به یه زن چهل ساله هست که یهو زندگی زناشویی و خانوادش رو ول میکنه و عاشق میشه.

 همین تعریف به علاوه ی ظاهر (به نظر من) نچسب کتاب کافی بود که نخرمش!!!

باز هی تعریف شندیم تعریف شنیدم که دست اخر رفتم خریدمش.

اصلا اون چیزی که فکر میکردم نبود .اسمش رمان هست اما در واقع خیلی چیزهای دیگه رو مطرح میکنه.

اصلا فکر نیمکردم کتابی باشه که راجع به مولانا و شمس و عرفانشون و صوفی گری حرف زده باشه!

اصلا کتاب مذهبی نبود ولی در عین حال انگار بود!!! 

دوسش داشتم و پتانسیل اینو داره که بازم دست بگیرم شروع کنم به خوندش:)

واقعا جملات نابی داشت. شمام بخونیدش:)

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۰۹
مهسا .م