1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

پربیننده ترین مطالب

هیچی ندارم بگم

يكشنبه, ۹ مهر ۱۳۹۶، ۰۷:۰۱ ب.ظ

چقدر شنیدن بعضی از خبرها ناراحت کننده هست. اصلا نمیتونم مرز بین تعجب و ناراحتیم رو به طور کامل تشخیص بدم. اینطور خبرها اینقدر درداور هست که ادم دوست داره دروغ باشه..دوست داره فکر کنه واسه طرف حرف دراوردن...دوست داره هر فکری بکنه به جز اینکه فکر کنه خبر راسته.... هم سن من هست .سه سال از چهارسال دبیرستان رو باهم بودیم.اقوام درجه یک هم هست.قند گرفته!!! قند خون!!!:((((!!!:(((

یکی دیگه از اقوام درجه یک هم که بیست و هفت سال داره امروز خبر رسید بستری هست سرطلان کبد تشخیص دادن براش!!! :(((!!!:(((!!!


++بسته بودن کامنتها به این معنی نیست که من نظر شما رو نمیخوام. فقط فکر میکنم مثل خودم کسی هیچی نداره بگه!

۹۶/۰۷/۰۹
مهسا .م