1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

پربیننده ترین مطالب

واسه خیلی چیزای دیگه هم میشه تعمیمش داد

شنبه, ۶ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۴۳ ب.ظ
روزها پشت سر هم دارن میگذرن. و من واقعا موندم چطور یهویی شد شش ابان ماه. به همین سرعت تابستون تموم شد مهر شروع شد تموم شد. حالام که ابان پاشو گذاشته روی پدال گاز و قصد هم نداره که برداره. صبحا که از خواب بیدار میشم یه گلو درد خیلی خفیف دارم. با سویشرت میرم توی حیاط و هر روز نسبت به دیروز نون پنیر گردو با چای شیرین بیشتر میچسبه بهم. 
این روزها یه عادت خیلی خوب که پیدا کردم اینه که با چشمام فیلم و عکس میگیرم.من و ادمهایی مثل من از اون دسته ایم که نسبت به محیط اطرافمون خیلی بی توجهیم. اگه با یکی قرار بزاریم بریم کافه موقعی که برگردیم هر چی فکر کنیم یادمون نمیاد رنگ لباسش چی بود. قیمت غذایی که خوردیمو کارت کشیدیم چقدر شد. اما امان از وقتی که بخوایم دقت کنیم. تا ابد توی هارد مغزمون میمونه. این روزا چیزای کوچولو حالمو خوب میکنه.اصلا عمدا تایم میزام برای لذت بردن از این روزمره های کوچولو. روزمره هایی که وقتی فکر کنی یه روز تموم میشن ,حریص میشی واسه خیره خیره نگاه کردن بهشون. واسه ثبت و ضبطشون.مثلا چی؟
مثلا همین که به لطف نوه ی یک سال و هشت ماهه ی  خانواده, روی بند رختی ِ حیاطمون پر شده از لباسای نی نی. 
یه قاب تصور کن. بالاش اسمون ابی... ابی ِ ابی...صاف ِصاف... تو نشستی لبه ی یه گلدون عظیم الجثه که گل شب بو کاشتن توش. داری به اسمونی نگاه میکنی که از وسطش یه بند رختی رد شده که پر از لباس دختر بچس:) دیوار اجری خونمون حال خوب میده. امروز داشتم به خواهرم میگفتم چه خوبه تو خونه ویلایی زندگی میکنیم.تو خونه ویلایی بزرگ شدیم. چه خوبه ما حیاط داریم باغچه داریم گلدون داریم . درخت پرتقال و لیمو و نارنج داریم تو حیاطمون. راستی این بوته های رز دارن گل میدن. نیلوفرهام گل دادن. فصلشونه مگه؟ 
همین روزمره های ساده اگه یه لحظه به این فکر کنی که همیشگی نیستن دیگه اسمش روزمره نمیشه. بهش میگن اتفاق. 
مثلا "مادر" خودش به تنهایی یک "اتفاق" هست. "پدر" همین طور. خواهر زاده ی کوچولو که لباسای ماه قبلش این ماه اندازه ی تنش نیست یه اتفاق هست.خونه ی پدری یه اتفاق هست وقتی قراره تو دانشجو بشی و دوماه یه بار بیای خونه. اتاقت اتفاق هست وقتی مستقل میشی و خونه زندگی تشکیل میدی و بعدها مثل مهمون(حالا صمیمی تر) چند روز میای و میری. 
امروز که داشتم کِیف حیاط رو میکردم چشمم خورد به یه نوشته. یه نوشته با دستخط بچه گانه که نوشته ی خودم بود. نوشته بودم: "فصل امتحانات پایانترم. خرداد ۸۳ .مهسا" با یه امضای خیلی مسخره و بی ریخت زیرش. یه بیضی کوچولو و کاملا نامتقارن که زیرش چند تا خط گنده گنده و دراز دراز داشت :))) من واسه خودم سال ۸۳  رفتم توی حیاط رو یکی از آجرا یه جمله نوشتم:)) اصلا یادم نبود:)) اصلا اون موقع فکرشم نمیکردم که مهسای ۱۳ سال بعد, چشمش بیفته به اینو یه لبخند پت و پهن بزنه :))) قطعا اگر اون موقع یه لحظه به این فکر میکردم که یه روزی وارد دانشگاه میشم و قراره کلی درس ریاضی و مهندسی سخت و مفهومی بگذرونم شاید اون ریاضی دوران راهنمایی توی اون برهه اینقدر بهم فشار نمیاوردکه بلند شم برم توی حیاط قدم بزنم کلم هوا بخوره. حالا چی بوده مگه. یه مشت تابع مسخره:))). قطعا زمانی که کنکور داشتم اگر به این فکر میکردم که قراره بعدها ,انتگرالها و مشتقهایی رو حساب کنم که طول خود انتگرالده مذکور شش هفت برابر سوالی هست که الان روبه رومه دیگه اون حسابان دبیرستان برام خیلی مسخره میشد.
احتمالا ۱۰ سال دیگه وقتی من و شما ادامه تحصیل دادیم,به درسای دوره ی کارشناسیمون خنده نمیکنیم.ولی به واکنش هامون به اه و ناله ها و غر زدنای الکیمون, الکی استرس گرفتناو غیره میخندیم.شایدم حسرت بخوریم که ای کاش مدیریت بهتری داشتم تا هم لذت بیشتری میبردم هم اینقدر کام خودم رو تلخ نمیکردم و هم پربار تر میگذشت اون ایام :)
بعدا نوشت:تاربخ 89بود:))دبیرستانی بودم (∩_∩)

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۶/۰۸/۰۶
مهسا .م

نظرات  (۴)

تا آخر من همش تو این فکر بودم سال 83 اگه پایان ترم داده باشی ، الان همون تایمی میشه که باید به دوره کارشناسی ام بخندی حتی :))) 

من موافقم با لذت بردن از اینجور چیزها ، یعنی این چیز ها که تو داری ، مجموعه ی بزرگی از آرزو های دختر دیگه ای هست که ممکنه چیز هایی داشته باشه که تو اگر حواست به داشته هات نباشه ممکنه برای نداشتن اونا غصه بخوری . و متنی که نوشتی حسابی حس خوبی داشت و منتقل کرده بود اون نوع لذت های کوچیک رو . 
پاسخ:
:))))))خودمم شک کردم;بلند شدم رفتم دوباره دیدم ، هشتاد و نه بود :)))
خوش حالم حس خوبش بهت منتقل شده😉👍🌸
چقدر حال خوب داشت این پست :)
خداروشکر که حالت خوبه و خوشحالی واقعا شاد بودن تو زندگی کار سختی نیست
یعنی ۱۰ سال دیگه کجاییم؟؟؟
پاسخ:
ممنون :)😊  امیدوارم بهترین جایگاه رو داشته باشیم :)💪💪💪
درسای ریاضی و مهندسی سخت و مفهومی؟؟!! باهنر؟! کرمان؟!!
حالا خوبه شریف و علم و صنعت و خواجه نصیر درس نمی‌خونی! دانشگاه باهنر به خاطر بدی آب و هوا و مرزی بودن استان و وجود گروهک‌های تروریستی:) معمولا رتبه‌های نجومی رو که جاهای دیگه قبول نمیشن پذیرش می‌کنه.
رتبه ۶۸۸۶۵ کشوری که درصدهاش در دروس ریاضی و فیزیک و شیمی و زبان و عربی ۴ و کمتر از ۴درصد بوده پارسال در کامپیوتر باهنر پذیرفته شده!(کارنامه ایشون در سایت کانون موجوده :))
 من گمون نمی‌کنم که به شما سخت بگیرن! شاید شما نمی‌کشی خیال می‌کنی سخته!
پاسخ:
حالا چرا ناشناس?:)) شناس هم کامنت بزاری ما تایید میکنیم :)))
++توی فضای مجازی خیلی اهل بحث لفظی و جنگ کلامی نیستم.
دانشگاه باهنر دانشگاه باهنر هست، با حرف من بالا نمیره، با حرف شما پایین نمیاد، خوب یا بد  مثل دانشگاه های دیگه جایگاه خودشو داره. 


اکثر اتفاقات،مسائل سختی‌ها سال‌ها بعد خیلی ساده به نظر میان و خنده دار.

ناشناس عزیز سال گذشته رشته علوم کامپیوتر کرمان نه مهندسی کامپیوتر
علوم کامپیوتر میگم دقت کن عزیز  اخرین رتبه 30000 بود اونم شبانه اورده 
یه جوری دقیق رتبه میدی ادم خودش نبوده باشه میگه چه دریته اونجا

و یه نکته دیگه دانشکده ریاضی باهنر کرمان که تمام دروس ریاضی تمام 
دانشکده های دانشگاه توسط اون دانشکده ارائه میشه جز بهترین و سخت گیر ترین دانشکده های ریاضی کل کشور 

مرزی بودن استان؟؟ تروریست ؟؟؟؟؟ ناشناس جان کجا زندگی میکنی منبع اطلاعاتیت بگو ما هم بروز شیم :)
راستی من و خیلیای دیگه از همون جایی تو میگی بوقههه بهترین دانشگاه های تهران ارشد قبول ششدیم

خدا روشکر از قبولی  ارشد هر سال باهنر  میشه فهمید که سطحش چیه  
--------------
میدونم شاید دوست نداشته باشین تایید کنین و من مشکلی با عدم تایید نظرم ندارم ولی هم شما هم من اونجا بودیم و میدونیم باهنر چیه و خب برام سخته دیگه یکی بیاد اینجوری بگه دربارش
پاسخ:
ببین , کلا برای اینکه با نظر فردی مخالفت کنیم یا مقابله کنیم اول باید شرایط رو بررسی کرد. منظورم از شرایط چیه؟ منظورم اینه که ایا اون فرد اصلا بیس بحث کردن رو داره؟ اصلا مخالفت,انتقاد یا هر چیزی که داره بیان میکنه ,منطقی هست؟ خوب وقتی منطقی نباشه اصلا این ادم شرایط بحث رو نداره. با دوتا لبخند و یه جمله ردش میکنی بره پی کارش:)))
توی کامنت ناشناس چیزهایی مثل ۶۸۰۰۰ مثل تروریست و تمام چیزهای دیگه ای که گفته نشون میده این ادم اصلا انتقادگر نیست:) این ادم صرفا کسی هست که اومده یه سری جمله رو با پوزخند کامنت کرده و فقط خدا میدونه در من نوعی دنبال چه واکنشی بوده! اینا رو خدا زده, دیگه ما بزنیم چرا؟ تو تمام مراحل زندگی پیدا میشن کسایی که از اینجور حرفا میزنن! متد من برای مقابله همین هست که دیدی:) ادمای این مدلی اهل بحث لفظی و جنگ کلامی هستن. میاد واکنش خنثای منو میبینه میره پی کارش دیگه:))) فکر کن منو شما بخوایم وقت بزاریم از جایگاه باهنر و دانشکده ماهانی بگیم! خوب همین مسابقات ریاضی کشوری که امسال به میزبانی دانشگاه شهر کرد بود بچه های باهنر با امیرکبیر یه مقام اوردن. اول و دوم هم که تهران و شریف بود. یعنی رسما از همین علم و صنعت و نصیر که نام برده بچه های ریاضی باهنر بالاترن...امیرحمزه خوش نام که طلا گرفت از باهنر بود دیگه، کلا سه تا طلادهم بیشتر ندادن، دوتای اولی از شریف بودن .اینا رو  و هزار تا چیز دیگه داشتم بگم بهش. ولی خوب حقیقت رو باید به کسی گفت که دینال حقیقت باشه نه اینا:) 
در ضمن این اومد واکنش منو دید و چون انتظار یه همچین برخوردی رو نداشت دیگه هیچ حرفی نرد. در واقع کم اورد:)) حالا من که کامنتت رو جواب دادم و تایید کردم ,فکر کنم صداش در بیاد.دوتا فحشمونم بده :)))) 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">