1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

پربیننده ترین مطالب
پیوندها

یکم تیر ۹۷

جمعه, ۱ تیر ۱۳۹۷، ۰۴:۴۹ ب.ظ

قبل از اینکه پست رو بخونین میخوام بگم مرسی از اینکه هنوز اینجا رو میخونین و دنبال کننده هستین حتی خاموش. شاید اگر بلاگری بود که اینقدر بی نظم پست میزاشت و این مدلی بلاگ میکرد من خودم دیگه دنبالش نمیکردم. توی این مدتی هم که به خاطر درسم نبودم اینجا خیلی ریزش داشته.... مرسی که شماها هنوز هستین و  مایه ی دل گرمی من هستین :))  ببخشید اگر توی پستی اسمی از من اورده شده ولی من نبودم که بخوام بخونم و جواب بدم.


بعد از دو ماه , امروز میتونم برای مدتی یکم از درس فاصله بگیرم...

اخرین امتحان رو هم دادیم رفت. 

اینقدر شب بیداری داشتم و اینقدر برنامه ها فشرده بود که کمرم شونه هام پهلوم از نشستم پای درس میسوزه... چشام قرمز شده...میخوام بخوابم بدنم عادت نداره. به خواب عمیق نمیره...بعد از یکی دو ساعت میپرم...

بین همه ی این روزهایی که گذشت سخت ترین  روزها, روزهایی بودن که خودم رو به در و دیوار میزدم که درس بخونم ولی نمیشد. هنوز هم برام جای سوال هست. چرا بعضی از روزها نمیشه هیچی درس خوند؟ من در حالی که با امادگی تمام میرم میشینم پشت میزم همه ی وسایلم دور و برم هست کتابها جزوه ها خودکارهای رنگی رنگیم. ماژیک فسفری هام.. همه چیز و همه چیز هست هر کاری میکردم ولی مطلب و جزوه و کتاب پیش نمیرفت. بی خیال میشدم میزاشتم چند ساعت همین طوری وقت بگذره و بعد دوباره میرفتم برای چسب شدن به درسهام. این ترم بیشتر از تمام ترمهای زندگیم درس خوندم. احتمالا معدلم چیزی بالای ۱۷-۱۷/۵ بشه...

این ترم رو میتونم توی چندین کلمه خلاصه کنم. در واقع تا اینجای سال ۹۷ رو به شدت درگیر  چند چیز بودم.تمرین برای منظم شدن و اینکه هر موقع هر کاری دلم خواست و میلم کشید انجام ندم بلکه اون کاری رو که "باید" انجام بدم. "خود کنترلی"  دومین چیزی بود که حواسم بهش بود. به قول مدرسه ی اشتغال شریف: "مدیریت مبتنی بر خود". مدام پرت میشدم وسط جریانهایی که هیچ ربطی بهم نداشت ولی باید یقه ی مبارک خودم رو میگرفتم میکشیدم میاوردم پای این زندگی که دارم... و و و و  خیلی چیزهای دیگه...

همش رو توی یه پست جداگانه میخوام بگم...

این تابستون تابستون پر پستی خواهد بود :) میخوام کلللییییی وبلاگ بخونم کلللییییی کامنت بزارم. کلللللیییییی دوست جدید وبلاگی پیدا کنم. کلللییییییی ااااااااااا :)))

و چندتا چیز خیلی مهم دیگه 

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۷/۰۴/۰۱
مهسا .م

نظرات  (۴)

من از سال نود و سه یا نود و چهار اینجا رو می‌خوندم و گذشته‌ها کلی حس خوب داشت اینجا برام. امیدوارم بازم انرژی خوب بگیرم از اینجا. منتظر پستات هستیم. :)
پاسخ:
دوباره بر میگردم به همون دوران انشاءالله ... مرسی که هستی و میخونی :)
خدا قوت ...
مدیریت مبتنی بر خود؟ چیزی پیدا نکردم! چیه؟
پاسخ:
میام میگمش. توی یه پست جداگانه :)
خدا قوت پهلوان. خسته نباشی دلاور:))
درسته آپ شدن زود به زود خوبه اما لزوما عدم این مولفه باعث ریزش مخاطب نمیشه..
وقتی مطالب عمیق و پر بار باشه ، تاریخ انقضا نداره و همیشه مخاطب خاص خودشو داره...
چ خبر خوبی! منتظریم:))
پاسخ:
ممنونم :)

رمز به نرخ امروز چنده!؟
پاسخ:
فرستادم:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">