1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

پربیننده ترین مطالب
پیوندها

لبیک به رادیوبلاگی ها :)

شنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۳۰ ق.ظ

اول این پست رو بخونید :) ممنونم:)


دکترا قبول نشدم! 

صبح روز دکترا ساعت ۰۶:۰۰ با گلودرد خفیف (احتمالا به خاطر سیب زمینی سرخ کرده دیشب)  از خواب بیدار شدم.تا ۰۶:۱۵ دوش گرفتم.تا ۰۶:۳۰ موهام رو خشک کردم و لباس پوشیدم. صبحانه نون پنیر گردو مربا(مربای مامان پز که از تبریز اوردم) خوردم. در حوزه ی امتحانی رو ۷:۳۰ میبستن. اولین ازمون زندگیم بود که شب قبلش کارت ملی و کپی کارت ورود به جلسه و شناسنامم رو اماده نذاشته بودم توی کیفم! ۰۷:۰۵ مترو احسان بودم. کللل مسیر رو داشتم به پیام هم خوابگاهی شماره دو که دیروز عصر پیام داده بود جواب میدادم.فکر کنم واسه مرادش میخواست.  ۰۷:۱۵ رسیدم قصرالدشت. تا حوزه ی امتحان مسیری نبود. ۰۷:۲۵ رسیدم حوزه ی امتحان و تا رسیدم بهم گفتن بیشتر از ۱۰۰ کلمه نشه :)


++نام خیابونها در تهران نیست:)

++ میشد بهتر باشه اگر اجازه داشتیم کشدارش کنیم. و محدودیت ۱۰۰ کلمه وجود نداشت.

++پستهای شباهنگ سرشار از جزئیات, توصیفات, عکسها و اسکرین شاتهاست. سعی کردم تا حدودی شبیه باشه.و واقعا امیدوارم غلط املایی نداشته باشم:)))


--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


و اما لبیک به دعوت دکتر سین ِ مهربان و عزیز :)

میخوام به سوال "چرا وبلاگ?" پاسخ بدم. باز هم در ۱۰۰ کلمه.


این حرفها تکراری هست ولی حقیقت داره. وبلاگ داشتن اسون هست ولی نگهداریش نه. بارها وبارها پیش میاد که دلت میخواد حذفش کنی. مخصوصا بعد از اینکه خانواده و کسایی که میشناسیشون و میشناسنت  و چهرت رو دیدن و چهرشون رو دیدی وبلاگت رو بخونن...اما وقتی فکر میکنی, بودنش رو به نبودنش ترجیح میدی. دلیلش هم اینه که اگه واقعا اهل نوشتن باشی حتی دیر به دیر,هییییییچچچچ جایی بهتر و اصیل تر از وبلاگ ,برای نوشتن نیست. و دلیل دوم هم به نظر من چون پیش زمینه ی یه نوشته ی خوب احساس راحتی و ارامش هست. هیییییچچچ فضای مجازی وجود نداره که به طور میانگین, ارامش , راحتی و حریم شخصی ِ نویسنده رو بیشتر از محیط وبلاگ تامین کنه. لازم به ذکر نیست که الان داریم راجع به اکثریت صحبت میکنیم. و نه استثناها :)

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۱۰
مهسا .م

نظرات  (۵)

۱۰ شهریور ۹۷ ، ۱۱:۰۵ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
اسم شباهنگ کافیه تا اجازه داشته باشی از محدوده ۱۰۰ کلمه فراتر بری.
لینک دادن به عکس‌ها خوب بود:-)
پاسخ:
نه نه... ما قوانین مسابقه رو رعایت میکنیم. ما دخترای خوب و مودبی هستیم :)))
++مرسیییی :)
ایدهٔ عکسا خیلی خوب بود. جدای از انرژی مثبتی که از دوستان گرفتم، یه خوبی دیگهٔ این چالش این بود که انقدر قصه‌های مختلف از زبان شماها شنیدم و خودمو گذاشتم جای اون شباهنگ‌ها که کم‌کم داره یادم میره واقعا چه اتفاقی افتاده برای شباهنگ. از همه مهم‌تر اینکه کم‌کم‌ دارم از اون حالت بهت و انکار میام بیرون و باور کردم دیگه قبول نشدنمو

و دیگه اینکه، باهات موافقم. واقعا هیچ جا و هیچی وبلاگ نمیشه :)
پاسخ:
ممنون:)
عه... من فکر میکردم امسال زیاد جدی نبوده برات!
++تا الان که برای نوشتن بهترین مکان بوده :)
یک.
عکسا چه باحالن. :)
غلط نگارشی داری ولی! :دی

دو.
و این‌که نظرتو راجع‌به وبلاگ کاملاً قبول دارم. محیطِ امنِ نوشتن... :)
پاسخ:
یک. 
مرسییییی :)
دو زار ابرو نزاشته واسه من این املای ضعیف :)) کدوم کلمه ?

دو.
💝
میگه به جز تهران و کرج و مشهد مترو داریم که نوشتید که خیابان ها در تهران نیست؟
پاسخ:
اره :)
امیدوارم دکترای واقعی  رو در عمل اثیات کنی. این مراحل فرمالیته سیستم مریض اموزشی رو زیاد جدی نگیر...
در مورد وبلاگری هم موافقم باهات...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی