1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

اصلاً حسین جنس غمش فرق می‌کند

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

بایگانی

با تنها چیزی که تونستم خودم رو اروم کنم این بود که خوب اینجا که صد در صد خونه ی من نیست. من هم یک روزی خونه ی خودمو خواهم داشت  وخوب اونجا میتونم تصمیم بگیرم. چند تا سوال تکراری هم بارها و بارها توی ذهنم تکرار شدن و میشن و من هیچ جوابی ندارم براشون. البته چرا. یه جواب دارم و اونم اینه که ما ادمها چیزی قریب به ۹۸ درصدمون جزء عوام هستیم. تعریفمون از زیبایی همون تعاریف کلیشه ای هست. تعریفمون از تمییزی کلیشه ای هست.هیچ وقت ننشستیم فکر کنیم واقعا برای بالا بردن سطح کیفیت زندگی امروزمون با این بودجه ای که داریم میتونیم چه کاراهایی بکنیم. فقط همون چیزهای از پیش تعریف شده و از پیش تعیین شده رو هی تکرار کردیم و هی قوی تر کردیم. کی گفته دیوار سرامیکی بهتر از اجری هست؟ کی گفته یه خونه اگر دیوارهاش سرامیک بشه این بهتر و قشنگ تر هست؟ کی گفته دیوار اجری زشته؟ اونم دیوار اجری که من روش خاطره نوشته بودم. به نظر من که حیاط شده شبیه به زندان. چارتا دیوار سرامیکی رفتن بالا... گنجشگا رو دیوار سرامیکی هم میشینن؟؟؟ 

به نظر منم سرامیکا بد نیستنا... ولی خوب ارزش نداشت. 

میدونین چرا؟ به خاطر این میگم. اصلا خونه ای که حیاط داره حیف نیست اواز گنجشک نباشه توش؟؟؟ حیف نیست درخت پرتقال و لیمو دیگه نباشه توش؟؟؟ اونم درختهایی که یکی از پررنگ تری دلخوش های من یکی بودن؟؟؟

 اصلا بهار که بیاد... ولش کن اصن... 


موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۷/۰۹/۳۰
مهسا .م