1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

بایگانی

مورخ بیست و دومین روز از خرداد98

چهارشنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۸، ۰۲:۰۴ ب.ظ

++امروز پایانی شبکه های کامپیوتری داشتم. قبل از جلسه یکی از پسرهای کلاس صندلی خودش رو با من هماهنگ کرد و بهم هم گفت. یه بیست دقیقه از جلسه گذشته بود دیدم تمرکزم داره بهم میخوره و تایمم داره میره. به یه ترفندی جام عوض کردم. 

بعد از جلسه واقعا احساس کردم نسبت بهم حالت تهوع داره!!!

++ارشد ثبت نام کردم. میخوام یه سال زودتر برم سر جلسه ببینم چی کاره هستم!

++یکی از چیزهایی که به شدت من رو ناراحت میکنه رفتارهای هیجانی خودم هستم. از نظر من زیاد صحبت کردن که باعث انتقال دیتا بشه این یعنی رفتار هیجانی. چه لزومی داشت من گفتم دو تا از سوالا رو جواب ندادم؟!! چه لزومی داشت گفتم واسه پروژه اکی نیستم؟!! چه لزومی داشت واقعا؟ نه واقعا چرا من حرف زدم؟

++گاهی اوقات احساس بی مصرف بودن میکنم. و همانا خوش به حال تمام کسایی که روحیه ی کمک کردن به دیگران رو دارن. گاهی اوقات احساس میکنم زیادی به درد کسی نخوردم تا این سنی که اومدم بالا و این در دراز مدت غم ایجاد میکنه. احساس بی مصرف بودن به ادم میده.

++دیروز میخواستم مود خودم رو عوض کنم. کلا به اهنگ اعتقادی ندارم و اتفاقا در حالت عادی و نرمال ِخودم ٬ سراغش نمیرم. ولی خوب دیروز اهنگ گوش کردم اونم سندی... امروز سر جلسه تمام سوالات شبکه که محاسبات پهنای باند و سری فوریه ی و تشخیص خطا در لایه ی انتقال و اینها بود رو با اهنگی که داشت پیش زمینه ی دهنم پخش میشد حل کردم: سی دُخت هاجرو خودم تو گل میپلکونم. محض رضای دخترو خودم تو گل میپلکونم. سی شو ای خدایا خواب یارم میبینم !!! :)))

++یکی از چیزهایی که خیلی راحت من رو در باتلاق (شایدم باطلاق)خودازای فرو میبره اینه که حرفی بزنم که لزومی نداشته بزنم... اگر غافل بشم میبینم یهو چندین دقیقه هست به جای انالیز مفید و تحلیل و بررسی خودم هی دارم به خودم میگم وای چرا این حرف زدی ؟ چرا جلوی فلانی دیتا دادی؟ چرا اینجور گفتی؟ اصلا اون خنده چه لزومی داشت؟ اصلا چرا اون جوری کردی؟

اینجور رفتارها باعث میشه خیلی انرژی از دست بدیم.

هشتگ: خودازاری که بویی از فایده نبرده ممنوع! 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۸/۰۳/۲۲
مهسا .م

نظرات  (۱)

این موضوعی که گفتی دغدغه خیلی مهمیه. تو کل تاریخ هم ادامه داشته.برای همه ما. اشارات و اشعار و ...زیادی براش گفته شده...
   گفت پیغامبر که هر که سر نهفت
زود گردد با مراد خویش جفت
راستی نمیدونم شما هم تجربه کردی یا نه. مواقعی که آدم خستگی ذهنی داره بیشتر دچار این مشکل میشه . مثلا هرچی به آخر شب نزدیکتر میشیم احتمال عدم کنترل تو کم ک کیف حرفا بیشتر میشه. واسه همین من به ساعت ۱۰ به بعد میگم ساعت بی برکتی. اگه میشد تایم خواب رو از۱۰ شب شروع میکردیم هم این چند ساعت صرفه جویی میشد و هم ذهنمون برا فردا سرحالتر بود و کمتر تو دور این رفتارها نیافتاد...


پاسخ:
اره . کم خوابی بی تاثیر نیست. من شب قبلش کامل بی خوابی داشتم. به خاطر امتحانم تا خود صبح بیدار موندم....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">