1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

بایگانی

این روزها(۱)

جمعه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ۱۱:۵۳ ب.ظ

کاراموزی به خاطره ها پیوست. تموم شد و رفت پی کارش. وقتی مقاله ی دوم رو ایمیل میکردم٫ احساس رهایی میکردم. از اینکه یکی از دایره های نیم باز ذهنم٫ بسته شده بود و دیگه٫ قرار نبود یه گوشه از ذهنم درگیرش باشه عمیقا خوش حال بودم...و به خودم قول دادم حتی اگر عیب و ایراد هم از مقاله گرفت بگم که شرایط اینکه بیشتر از این بهش تایم بدم رو ندارم... و دقیقا فردای شبی که مقاله رو براش میل کردم پیام داده اگر ممکن هست نسخه‌ی فارسی مقاله رو هم بفرستید. باورم نمیشد توقع داره مقاله ای رو که خودش گفته بود ترجیحا زبان اصلی باشه رو براش ترجمه هم بکنم... وقتی مطمئن شدم ٫ طبق سناریوی از پیش تعیین شده بهش گفتم نمیتونم و تا قبل از شروع ترم جدید کارهایی درام که باید به اونا بپردازم... (مرسی از اووکادو بابت تمام مقاله هایی که این مدت برام تهیه کرد).

++این روزها ٫ شب ها با عذاب وجدان درس نخوندن برای ارشد به خواب میرم . و هر شب ابن نوید رو به خودم میدم که فردا بیشتر میخونم و من از خودم ناامید نمیشم. 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۸/۰۶/۲۲
مهسا .م