1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

بایگانی

توی این یه ماهی که گذشت خیلی اومدم بنویسم. از خیلی چیزا. ولی دستم نرفت. 

دلم میخواست از بچه ماری که توی کتابخونه ی  دانشگاه دیدم براتون بگم... بچه ماری که من با بند کفش اشتباه گرفته بودمش... از این بگم که  این ترم سعی کردم فاصله خونه تا اونجایی که سرویس دانشگاه میاد رو پیاده برم تا حداقل روزانه کمی پیاده روی داشته باشم و ورزشم صفر نباشه... از این بگم که واسه خوندن ارشد هم زمان با درسای یونی اصلا از خودم راضی نیستم... از این بگم که ویژگی خوبی رو در خودم ایجاد و تقویت کردم اونم اینه که وقتی یه تیکه از روزم گند میخوره این رو ربطش نمیدم به بقیه ی روز. این کار برام دیگه صرفا حرف زدن نیست. دارم انجامش میدم.. اینکه باز بلند میشم و سعی میکنم برگردم به روتین زندگی...و همانا این هنر بزرگیست :)))

دلم میخواست میامدم میگفتم چرا مهر بارون نیومد؟ شهر شما اومد؟ 

اجالتا تا وسطای پاییز هست٫  اینو گوش کنین تا بعد ؛)

 

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۸ ، ۱۵:۲۲
مهسا .م

میگن در هر حالتی که باشی باید یکی از این دوتا درد رو تحمل کنی:

درد ناشی از منظم بودن 

درد ناشی از افسردگی ِ تلاش نکردن

 

بلاخره باید کی از این دوتا بالایی رو انتخاب کرد. این روزها دست و پا میزنم که بتونم نظم رو تو خودم نهادینه کنم. شماها در چه حالین؟

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۸ ، ۱۴:۲۳
مهسا .م

هورمون چیست؟ 

چیزی که اغلب ازش شکســــــــت خوردم!!!

 

 

موافقین ۶ مخالفین ۱ ۲۴ شهریور ۹۸ ، ۰۰:۲۸
مهسا .م

کاراموزی به خاطره ها پیوست. تموم شد و رفت پی کارش. وقتی مقاله ی دوم رو ایمیل میکردم٫ احساس رهایی میکردم. از اینکه یکی از دایره های نیم باز ذهنم٫ بسته شده بود و دیگه٫ قرار نبود یه گوشه از ذهنم درگیرش باشه عمیقا خوش حال بودم...و به خودم قول دادم حتی اگر عیب و ایراد هم از مقاله گرفت بگم که شرایط اینکه بیشتر از این بهش تایم بدم رو ندارم... و دقیقا فردای شبی که مقاله رو براش میل کردم پیام داده اگر ممکن هست نسخه‌ی فارسی مقاله رو هم بفرستید. باورم نمیشد توقع داره مقاله ای رو که خودش گفته بود ترجیحا زبان اصلی باشه رو براش ترجمه هم بکنم... وقتی مطمئن شدم ٫ طبق سناریوی از پیش تعیین شده بهش گفتم نمیتونم و تا قبل از شروع ترم جدید کارهایی درام که باید به اونا بپردازم... (مرسی از اووکادو بابت تمام مقاله هایی که این مدت برام تهیه کرد).

++این روزها ٫ شب ها با عذاب وجدان درس نخوندن برای ارشد به خواب میرم . و هر شب ابن نوید رو به خودم میدم که فردا بیشتر میخونم و من از خودم ناامید نمیشم. 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۸ ، ۲۳:۵۳
مهسا .م

یه سال گذشت. و این بچه پنج سالش تموم شد.

و تولدش هم افتاده روز تاسوعا.

مرسی که هنوز اینجا رو میخونین:)

این ایام رو به همتون تسلیت میگم. 

فرادرس یه سری لینک رایگان به عنوان نذری اموزشی گذاشته که فقط تا ساعت ۲۴ امشب وقت داره.خودمم الان فهمیدم. ایمیلتون رو وارد میکنید لینک دانلود براتون ایمیل میشه و تا یک ماه وقت دارید دانلود کنید اون مباحث رو(تا جایی که اطلاع دارم).

++این شبها اگر روضه و جایی رفتین ٫ من رو هم دعا کنین. 

++بعدا اضافه شد: فرادرس تا بیستم شهریور ماه نذری اموزشیش رو تمدید کرده .امروز و فردا چند بار چک کنید چون داره اپدیت میشه مباحث.

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۸ ، ۲۰:۵۳
مهسا .م

واقعا از همین جا تبریک میگم به تمام کسایی که توی زندگیشون هنر موازیکاری رو بلد هستن. 

مثلا هم کار میکنن هم درس میخونن. یا هم درس میخونن و هم یه رابطه ی جدی رو هندل میکنن. 

و یا هر ترکیب دوتایی دیگه ای... که هر کدومش به تنهایی کلی از ادم CPU میگیره.

++این روزها گاهی اوقات ناامید میشم. میگم یعنی من میتونم هم درسای ترم هفت و هشت رو هندل کنم و هم ارشد همون رتبه ای که میخوام رو داشته باشم؟ هنر موازی کاری کم هنری نیست. شاید برای خیلی ها ارشد قبول شدن مسخره باشه. اینا کلا دنیاشون با ادمهایی مثل من فرق داره. 

این روزها دارم یاد میگیرم که از تایم گوشی دست گرفتن بزنم تا بتونم هم درس بخونم(به همون مقداری که باید) هم کاراموزی رو پیش ببرم(که واقعا گاهی بار روانی ایجاد میکنه برام) و هم فرایند گرفتن یه سری دیتا  از یه سری افراد که تا یه مدت دیگه غیر قابل دسترس میشن رو پیش ببرم. این وسطا عروسی هم داریم. لپ تاپمم باید اکی کنم حافظه شو که بتونم هم ویندور هم اوبونتو و هم مکینتاش داشته باشم. میدونین تا یک ساعت دیکه هم میتونم از کارهای خورده ریزه بگم براتون. کاشکی به پروژه بزرگ میدادن میگفتن همین رو هندل کن از اول تا اخر زندگیت... همین ریز ریزا. همین کارهای خورده ریزه یعنی باز شدن کلی دایره توی ذهن. کلی دایره ی نیم باز پیش زمینه ی ذهنت دارن فعالیت میکنن. باید به همشون برسی. هی باید الویت بندی کنی. هی باید اول صبح وسط ظهر به خودت یاداوری کنی که اره اکی کار زیاد هست ولی اون چی هست که وقتی میخوای بخوابی توقع داری حتما انجام شده باشه. فکر کنید حالا این وسطها چالش ها و بلایای اسمانی  هم سر ادم نازل بشه. مثلا خواستگار بیاد. مثلا باید به اونم جدی فکر کنی. و هی بالا پایین کنی. هی سوال معکوس بپرسی. بعد باید خانواده هندل کنی. 

خلاصه اینکه هنر موازی کاری کم هنری نیست. 

شب بخیر.

۴ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۸ مرداد ۹۸ ، ۰۰:۴۹
مهسا .م

اگر داری کاری رو انجام میدی که نیاز به تمرکز داره٫

اما مدام موضوعاتی میاد توی ذهنت که تو واقعا نیمخوای بهش فکر کنی٫

این از ضعیف بودن روح شماست

نه قوی بودن و پررنگ بودن اون فکر.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۸ ، ۰۹:۲۹
مهسا .م

چقدر خوبه که ادم توی زندگیش کسی رو داشته باشه که بتونه همه جوره روش حساب باز کنه. 

توی رابطه باهاش احساس امنیت موج بزنه. 

دلت همیشه به وجودش , به منطقی حرف زدنهاش , به در نظر گرفتن احساسات تو , گرم باشه. 

مرسی که هستی (ایکون همون قلب صورتی با پاپیون زرد)

#داداش

موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۸ ، ۲۱:۱۶
مهسا .م

قبلا ها یه جمله خونده بودم از کتابی که واقعا یادم نمیاد از کدوم کتاب بود. ولی خوب خیلی به مذاقم خوش اومد و به کار میبردم و یه جورایی بهم انگیزه ی بیشتر تلاش کردن میداد. اون جمله این بود:

کسانی که شبها بیشتر از بقیه بیدار میمونن و دیرتر میخوابن , چیزهای بیشتر از  زندگی میخوان. 

اما الان بعد از گذشت چند سال به نتیجه ی دیگیری رسیدم. 

کسایی که از دنیا و زندگی چیز بیشتر میخوان, همونایی هستن که صبحا یک ساعت زودتر از عموم مردم بیدار میشن. 

شب بیداری به مراتب اسون تر از زدن از خواب لذت بخش صبح هست. 

++شهادت امام باقر (ع) تسلیت میگم به همتون. 

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۸ ، ۰۶:۱۴
مهسا .م

کاراموزیم راجع به فارنزیک و انتی فارنزیک هست. باید مقاله بدم. قبل از اینکه شروع کنم به خوندن مقاله های زبان اصلی , فارسی سرچ کردم که کمی اشنا تر باشم و با بعضی از واژه ها و اصطلاحات تخصصیش برخورد کرده باشم. رسیدم به یه مقاله فارسی.چکیده و مقدمه اش رو که خوندم چیزی به نظر رسید که میتونست بهم کمک کنه. منتهی از اینا بود که باید میخریدمش. گفتم بزار ایمیل طرف رو پیدا میکنم بهش میل میزنم خدا رو چه دیدی یهو دیدی مقاله اش رو فرستاد. 

اون قدرها انتظار غیرمعقولی نبود. (البته به نظر خودم) 

میل زدم با لحن رسمی که اره من دانشجو کامپیوتر هستم و در حال گذراندن دوره ی کاراموزی هستم و فلان وبهمان. و در نهایت این مقاله هاتو بفرست :)))

اول که عکس کارتش رو فرستاده که ادرس دفترش و شماره اینا روش بود. بعدم گفته فردا تماس بگیرید بیایید دفتر مواردی را خدمتتان عرض کنم!

بعد میگم من ساکن شهر شما نیستم و برام مراجعه حضوری مقدور نیست.

میگه که ساکن کجا هستین؟ سابقه مطالعه در این حوزه را دارید؟ پروژه تان راجع به چیست؟

خوب مرد حسابی تو چی کار داری من ساکن کجا هستم؟ اولش هم که گفتم پروژه ام امنیتی هست و راجع به فارنزیک و انتی فارنزیک هست.

میل زدم که در حوزه ی امنیت مطالعاتی داشتم ولی اخیرا و به تازگی شروع به مطالعه در حوزه ی فارنزیک کردم. صرفا چند تا مقاله ی فارسی خوب میخوام که در این حوزه دید بهتری بهم بده.

میدونستم میخوره تو پرش چون جواب سوالی که ناشی از فضولیش بود رو نداده بودم. 

بعد از یه تایم قابل توجه ادرس یه سایت که سایت شخصیش بود رو فرستاده و گفته که از قسمت خرید مقالات مقاله ی مورد نظرتان را تهیه کنید. موفق باشید.

:)))))))))))))))))))


بعد از این اتفاق , عجیب به یاد دوتا از پسرهای دانشگاه افتادم. یکی دانشگاه قبلی که بودم و دیگری در دانشگاه فعلی(هنوز ترم هفت و هشت ای تی مونده). اینها بدون اینکه من رابطه ی خاصی باهاشون داشته باشم بهتر هست بگم بدون اینکه هیچ دختری رابطه ی خاصی باهاشون داشته باشه, عجیب کمک میکردن و تایم میزاشتن برای پروژه هامون. بدون حتی گرفتن یک ریال. بدون زدن حرف اضافه. این دو نفر جزء اون دسته از ادمهایی بودن که معادلات ادمی مثل من رو بهم ریختن. در تمام طول پروژه که ریز به ریز برام توضیح میدادن دلم میخواست من هم مثل اونها چیزی بلد بودم و مثل اونها مثل ابر بهار که اصلا براش مهم نیست داره به زمین خشک میباره و یا به یه گل رز  به دیگران کمک میکردم. اولی رو نمیدونم ولی دومی خیلی درسش خوب بود و اصلا نیازی به کسی نداشت. باز کمک میکرد. با اون همه مشغله برای دیگران تایم میگذاشت .


++همه ی مقاله هاش فارسی بود این اقا. حتی یک مقاله انچنانی که فکر کنی درست و درمون باشه نداشت. کلا مقاله ISI  , IEEE و.... اینها فکر نکنید بودا... بعد فارغ التحصیل ارشد ازاد بود(قصد تحقیر و توهین به فارغ التحصیلان دانشگاه ازاد رو ندارم و فقط دارم توصیف میکنم).


++اووکادو  دسترسی داشتن لطف کردن برام مقاله رو گرفتن :) مرسیییییییییییی (ایکون گل)

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۸ ، ۱۷:۵۰
مهسا .م