1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

پربیننده ترین مطالب
پیوندها
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۵ تیر ۹۷ ، ۲۱:۵۸
مهسا .م

قبل از اینکه پست رو بخونین میخوام بگم مرسی از اینکه هنوز اینجا رو میخونین و دنبال کننده هستین حتی خاموش. شاید اگر بلاگری بود که اینقدر بی نظم پست میزاشت و این مدلی بلاگ میکرد من خودم دیگه دنبالش نمیکردم. توی این مدتی هم که به خاطر درسم نبودم اینجا خیلی ریزش داشته.... مرسی که شماها هنوز هستین و  مایه ی دل گرمی من هستین :))  ببخشید اگر توی پستی اسمی از من اورده شده ولی من نبودم که بخوام بخونم و جواب بدم.


بعد از دو ماه , امروز میتونم برای مدتی یکم از درس فاصله بگیرم...

اخرین امتحان رو هم دادیم رفت. 

اینقدر شب بیداری داشتم و اینقدر برنامه ها فشرده بود که کمرم شونه هام پهلوم از نشستم پای درس میسوزه... چشام قرمز شده...میخوام بخوابم بدنم عادت نداره. به خواب عمیق نمیره...بعد از یکی دو ساعت میپرم...

بین همه ی این روزهایی که گذشت سخت ترین  روزها, روزهایی بودن که خودم رو به در و دیوار میزدم که درس بخونم ولی نمیشد. هنوز هم برام جای سوال هست. چرا بعضی از روزها نمیشه هیچی درس خوند؟ من در حالی که با امادگی تمام میرم میشینم پشت میزم همه ی وسایلم دور و برم هست کتابها جزوه ها خودکارهای رنگی رنگیم. ماژیک فسفری هام.. همه چیز و همه چیز هست هر کاری میکردم ولی مطلب و جزوه و کتاب پیش نمیرفت. بی خیال میشدم میزاشتم چند ساعت همین طوری وقت بگذره و بعد دوباره میرفتم برای چسب شدن به درسهام. این ترم بیشتر از تمام ترمهای زندگیم درس خوندم. احتمالا معدلم چیزی بالای ۱۷-۱۷/۵ بشه...

این ترم رو میتونم توی چندین کلمه خلاصه کنم. در واقع تا اینجای سال ۹۷ رو به شدت درگیر  چند چیز بودم.تمرین برای منظم شدن و اینکه هر موقع هر کاری دلم خواست و میلم کشید انجام ندم بلکه اون کاری رو که "باید" انجام بدم. "خود کنترلی"  دومین چیزی بود که حواسم بهش بود. به قول مدرسه ی اشتغال شریف: "مدیریت مبتنی بر خود". مدام پرت میشدم وسط جریانهایی که هیچ ربطی بهم نداشت ولی باید یقه ی مبارک خودم رو میگرفتم میکشیدم میاوردم پای این زندگی که دارم... و و و و  خیلی چیزهای دیگه...

همش رو توی یه پست جداگانه میخوام بگم...

این تابستون تابستون پر پستی خواهد بود :) میخوام کلللییییی وبلاگ بخونم کلللییییی کامنت بزارم. کلللللیییییی دوست جدید وبلاگی پیدا کنم. کلللییییییی ااااااااااا :)))

و چندتا چیز خیلی مهم دیگه 

۴ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۷ ، ۱۶:۴۹
مهسا .م

برنامه ی امشب ماه عسل راجع به شهیدی به نام علی اقبالی بود. 

شنیدن از این شهید من رو به هیجان اورد. 

از اول برنامه رو دنبال نمیکردم از وسط هاش نشستم پای تی وی. 

این طور که متوجه شدم این شهید ۵۰ پایگاه  و قرار گاه از رژیم بعثی عراق رو بمباران میکنه و به خاطر اینکه تا این حد در حرفه و مسئولیتش یعنی خلبانی نامبر وان بوده وقتی هواپیماش سقوط میکنه اون رو دستگیر میکنن و رژیم عراق اون رو به طرز وحشیانه و غیر انسانی به دستور مستقیم صدام حسین به شهادت میرسونه...

اینها رو از ماه عسل شنیدم. کنجکاو شدم. البته واژه ی کنجکاوی زیاد حق مطلب رو ادا نمیکنه. بهتره بگم به هیجان اومدم. راجع بهش سرج کردم. تا این حد نامبر وان بودن و تا این حد مفید بودن تا این حد وظیفه گرا بودنش من رو به یاد شهید شاطری انداحت. دیدن شهیدهای این مدلی چیز عجیبی رو در من ایجاد میکنه. نمیتونم دقیقا مرز باریک بعضی چیزها رو تشخیص بدم. اینکه خوندن و دیدن از این شهیدها چیزی رو در من و امثال من ایجاد میکنه؟ یا اینکه چیزی رو که مدتهاست در وجودمون بوده و به خواب رفته رو بیدار میکنه؟ اینجا میتونید مستندی رو از شهید شاطری ببینید .

حین سرچ کردن راجع به شهید اقبالی متوجه شدم ایشون تحصیل کرده ی امریکا بودن. اغلب خلبانهایی که داشتیم و توی جنگ ازشون استفاده میکردیم ,ایران و در واقع حکومت وقت ایران یعنی حکومت پهلوی اینها رو به المان و اغلب امریکا میفرستاده تحصیل میکردن دوره ها رو میدیدن ایران براشون هزینه میکرده و بعد بر میگشتن. و یا میموندن همون جا... 

اون زمان واقعا ایران در حدی که بتونه یه همچین نابغه هایی رو پرورش بده نبوده. الان از اوضاع دانشکده های خلبانی داخل هیچ خبری ندارم که بدونم ایا الان بعد از ۴۰ سال در حدی هستیم که خلبانهایی مثل اقبالی و بابایی داشته باشیم یا نه...

یه نکته ی دیگه که توجهم رو جلب کرد خلبانهایی مثل امیرحسین ربیعی بودن. اول که یه مختصری توی  ویکی پدیا راجع بهشون خوندم متوجه شدم که با وجود اون تحصیلات بالایی که داشتن (مثل شهید اقبالی و شهید بابایی)و با وجود اون همه هزینه ای که  حکومت وقت برای اینها کرده بوده بعد از عوض شدن رژیم و سر کار اومدن جمهوری اسلامی این خلبان و امثال این رو به جرم مفسد فی الارض بودن اعدام میکنن... به دستور خلخالی فکر میکنم. 

 توی یه سری از سرچ هام راجع به ربیعی خوندم که این ادم از طرفداران حکومت پهلوی بوده و خوب با توجه به درجه ی نظامی بالایی که داشته طبیعی هست که حکومت وجودش رو خطرناک بدونه...

با این وجود باور کردن اینکه حکم اعدام ادمهایی این مدلی واقعا کار بر حق و درستی بوده یه خورده به نظرم ساده نگری هست. 

ادمهایی که هزینهای زیادی برای پرورش شون شده بود. ادمهایی که بهترین سالهای زندگی شون رو توی امریکا مشغول اموزش دیدن بودن. وطن پرست بودن. خیلی هاشون میتونستن اون ور بمونن ولی برگشتن. درسته که خیلی هاشون باید اعدام میشدن ولی ایا اعدام همشون بر حق بوده؟؟؟ واقعا هیچ کس نیست که به این سوالات جواب بده.

به نظرم یکی از دلایلی که در زمان جنگ ما ادمهایی مثل بابایی و اقبالی داشتیم این بوده که اونها به راهشون مطمئن بودن. راهشون یعنی جان فدا کردن در راه وطن و حکومتی که لحظه ای به درست بودن خط و مشی اون شک نداشتن... ولی ما چی؟ 


۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۷ ، ۲۲:۳۷
مهسا .م

++گوشیم رو فلش کردم. خودم این کار رو نکردم چون مدل گوشیم طوری هست که باید براش وقت میگذاشتم تا یاد بگیرم و نرم افزارهای مخصوص فلش کردن  رو نصب کنم و وقتم توی اون برهه باارزش ترین بود و احتیاج فوری فوتی به گوشیم داشتم.بنابراین دادیم به اقای مربوط به بخش "تعمیرات تخصصی و فوری"...وقتی میخواست گوشیم رو فلش کنه گفت نمیخوای از چیزی بک اپ بگیری؟...خودم قبلا ترتیب فیلمها و عکس ها رو داده بودم و شماره هام هم یه جای دیگه save بود و پیام ها هم برام مهم نبود.ولی همین طوری گفتم از شماره ها و پیام ها بک اپ بگیره... و از همه ی اینها مهم تر بهش گفتم میشه نوت هایی هم که یادداشتشون کردم داشته باشم؟ که گفت نه نمیشه...گوشی فلش شد و تمام نوت ها پرید.... خیلی بهش فکر نمکنم. چون بلاخره نوتهام از دستم رفتن و قابل برگشت هم نیستن... ولی خوب اون نوتها جدا باارزش بودن. گاهی روزانه ۴-۵ تا نوت یادداشت میکردم گاهی هم یه هفته و یا مدت زمان بیشتری میشد که اصلا چیزی توش نمینوشتم. 

از همه چیز نوشته بودم. از خشمها. از علاقه مندی هام. از ترسها. از احساساتم به ادمهای مختلف.از تجربیاتم. از خاطره هام. از ادمهایی که برام با ارزش و یا بی ارزش بودن. از ادمهایی که بارها و بارها از حضورشون و وجودشون توی زندگیم خوش حال شده بودم و خدا رو شکر کرده. همین طور از ادمهایی که بارها وبارها جوری ناراحتم کرده بودن که دیگه کلا از رابطه با اون ادم ناامید شده بودم. مثلا ۲۳ فروردین برمیگشتم نگاه میکردم ببینم حال و روزم یه سال قبل توی همچین روزی چطور بوده؟ درگیر با چه اتفاقات و چه ادمهایی بودم؟ روی چه موضوعی انرژی گذاشته بودم ؟ با کی اشنا شده بودم؟ به کی و یا چی خیلی فکر میکردم اون روزا؟ و این برام خیلی خوشایند بود چون یه احساس ِ"از بالا به همه چیز نگاه کردن "بهم میداد.... اصلا یه جور محاسبه ی نفس هم میشه اسمش رو گذاشت... چون توی اون نوتها برمیگشتم و از خودم سوال میکردم چرا این کار رو کردی و چرا این کار رو نکردی؟ نمیدونم از کسایی که اینجا رو میخونن اهل "خود یادداشت نوشت" هستن یا نه ولی اگر نیستین حتما این کار رو بکنین...باعث میشه به این برسید که چه چیزی نقطه ی ضعف شما و چه چیزی نقطه ی قوت شماست...مثلا بعد از یه مدت متوجه میشید که توی ارتباط با ادمهای جدیدی که توی زندگیتون وارد میشن همیشه فلان اشتباه رو میکنید... متوجه میشید که وقتی بیمار هستین بیش از اندازه بدخلق هستین چون دقیقا دوماه قبل هم که مریض شده بودین عین همین دو سه روز پیش فوق العاده بداخلاقی و بد رفتاری کردین... متوجه میشین که دقیقا چقدر از ادمهای فضول که حریم شخصی برای اطرافیانشون قائل نیستن بیزار هستین...و حتی متوجه میشین که از ادمهای فضول خیلی بیشتر بدتون میاد تا ادمهای حسود...میفهمین که جدیدا وقتی توی شرایط بحرانی قرار میگیرد خیلی بهتر میتونید خودتون رو امیدوار نگه دارید وبا وجود شرایط ناامیدانه , امیدوارانه تلاش کنین و بجنگین.. میفهمین چقدر پارسال همین روز چقدر شخصیت نپخته و ارمان گرایی داشتین که به جای اینکه روی تلاش و نظم تمرکز کنید مدام صورت مساله ی ناامید کننده رو میخوندین....متوجه میشید چه چیزهایی خیلی حرصتون رو در میاره .چه چیزهایی وجودش مایه ی دلگرمی هست و دقیقا چه چیزهایی شما رو از زندگی سیر میکنه ... به خودش شناسی تون خیلی خیلی کمک میکنه... وقتی ببینید دقیقا توی چندین شرایط مشابه دارید یه رفتار اشتباه رو مدام تکرار میکنید از یه جایی به بعد دیگه هوشیار و گوش به زنگ هستین که اون رفتار غلط رو نداشته باشین.... خیلی چیزهای خوبی متوجه میشه ادم... برای من مفید بود و همین طور ادامه خواهم داد... خیلی منظم تر از سابق :)

++کامنت بزارید برای این پست. حتی اگر حرفی ندارید. میخوام ببینم چند نفر میخونن.

۹ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۱:۱۶
مهسا .م

دیگه واقعا خسته شدیم اینقدر که هر چیزی که خواستیم استفاده کنیم نصب کنیم و .... ازمون اجازه ی دسترسی به اطلاعاتمون رو خواست!!! هرچیزی! هر چیزی! حتی یه برنامه شش هفت مِگی!!!

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۵۸
مهسا .م

روزهای یکشنبه یکی از سنگین ترین روزهای هفته هست! ۷/۵ صبح میرم ۶/۵ برمیگردم خونه!

مخصوصا اینکه استاد معماری واقعا ادم .... هست. و کلا دیدن این ادم وسر کلاسش نشستن حتی اگر گوش نکنی هم ازت انرژی میگیره. منظورم از... حرف بد و توهین امیز نیست! یه جور خاصی ازش بدم میاد که دقیقا نمیدونم باید چه واژه ای رو بهش نسبت بدم! مرتیکه دراز !!! جدا شعور اجتماعی پایینی داره!

رسیدم خونه... ازنوک پام تا موی سرم شده معده! ولی غذا نیست! زنگ زدم مامان بعد از احوال پرسی خیلی شیک گفتن که: تا من میام خونه, شام درست کن:/

حس مَردی رو دارم که خسته و گرسنه اومده خونه و شام نیست و زنش داره براش از حقوق زن و جایگاه زن و وظیفه ی مرد در قبال زن و فمنیسم  میگه!

برای تولدم یکی از خواهرهام برام یه کارتون نودلیت خرید! همون مارکی که دوست داشتم!

نودلیت! مرسی که هستی!

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۵۴
مهسا .م

به نظرم یکی از عوامل افسردگی ادم های افسرده اینستاگرام هست...و یا حتی دلیل عصبانی بودن بعضیا!

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۰۱
مهسا .م

فروردین ۹۷ هم رو به پایان رفت. به جرئت میتونم بگم از فروردین چند سال اخیر مفید تر بود برام. سال ۹۷ خیلی درسی طور شروع شد در واقع مجبور بودم. توی این مدت یه کتاب غیر درسی هم خوندم به اسم "دختر شینا" .خاطراتِ "سردار شهید ستار ابراهیمی" هست. از زبان همسرش. کتاب خوبی بود. از خریدش راضی هستم. یکی از چیزهایی که توی این کتاب نظر منو به خودش جلب کرد این بود که چقدر این شهید با وجود اینکه درگیر جنگ بوده و میدیده که جلو چشمهاش شهرها داره بمباران میشه و چقدر از رفیق هاش دارن شهید میشن باز هم روحیه ی شادی داشته. دقیقا از اون ادمهای عبد و وظیفه گرا. در دوران دفاع مقدس مسئولیتهای زیادی داشته اما توی این کتاب روحیه ی شاد این ادم رو میشد دید. میشد فهمید. و اینکه چقدر همسرش زحمت کشیده. برای منی که نه خودم درگیر جنگ بودم و نه حتی اطرافیانم اون قدرها چیزی از جنگ فهمیدن خوندن این کتابها و فهمیدن حال و هوای اون روزا خیلی خوب بود. عجب ادمهای مقاوم و پر تلاشی بودن. اصلا ادمهای راحت طلبی نبودن. اون زمانها حتی برای براورده کردن مایحتاج ابتدایی زندگی مثل نفت با چه سختی هایی رو به رو بودن...خلاصه بگم. کتاب خوبی بود. شمام بخونین:) 

فصل میانترم هاست. هفته ای حداقل یکی دارم. به انضمام تمام تمرینها و شبیه سازی هایی که باید تحویل بدم. به علاوه ی ارائه ای که باید اکی بشه. با این وجود هستن روزهایی که خودتو به در و دیوار میزنی اما انگاری اصلا راه نداره و بهتره کتاب رو بندازی یه گوشه و بزاری چند ساعت همین جوری بگذره... هر کار میکنی انگار این تمرکز پریده قصد بازگشت نداره. 

یه چیز دیگه که الان میخوام بگم اینه که واقعا به طرز وحشتناکی همه چیز گرون شده. شامپوی من ۵۰ تومن بود که به این نتیجه رسیدم بهتره نزنم. بعد از یه مدت دیدم برم همون شامپو رو بزنم به نفعم هست.همون شامپو رو امروز رفتم خریدم ۶۳ هزار تومن. من به این قیمت برای شامپو میگم گرون. واقعا گرون هست. اگر ماهی ۱۰ میلیون تومن سود خالص درامدم(در صورتی که درامدی میداشتم) بود باز هم به شامپوی ۵۰ تومنی و ۶۳ تومنی میگفتم گرون. جدا ادم به فکر فرو میره. 

نمیخوام روضه ای رو بخونم که قطعا همه تون از حفظ هستین. فقط میخوام بگم تحت عنوان یه دانشجو که دستش توی جیب باباش هست واقعا بهم فشار روانی داره وارد میکنه این هزینه ها . گرونی رو دارم احساس میکنم.احساس چیه! دارم میبینم به عینه!  هر ادمی از یه سنی به بعد دوست نداره از خانوادش پول بگیره و این حس مختص اقایون نیست و  اصلا مروبط به جنسیت نیست. فقط کافی هست ادم باشی تا بفهمی قرار نیست زحمت تو خرج تو روی دوش دیگران باشه. خیلی از خانواده ها مثل خانواده ی من در هیچ هزینه ای برای بچه شون کوتاهی نمیکنن و نخواهند کرد ولی این خود ادم هست که از یه جایی به بعد از یه سنی به بعد میگه دیگه بسه! دیگه زشته! عزت نفسش اجازه نمیده پول بگیره! بگذریم.

داشتم میگفتم که گفتن از گرونی مثل خوندن یه توپ دارم قلقلی سرخ و سفید و ابی ِ شده! اینقدر که همه از برن! 

ولی واقعا خداییش اتفاقاتی مثل گرونی دلار و این همه دزدی و و این همه ....بازی که توی دوره ی پرزیدنت(!!!!) رو@ح@ان@ی اتفاق افتاد اگه اقای رئیسی شده بود رئیس جمهور و این اتفاقات رخ میداد یعنی واکنش بعضی ها چی بود؟؟؟؟ یعنی چطوری میخواستن اول دیگران و بعد خودشون رو پاره پاره کنن خدا میدونه!!!

++ممنون از اینکه به غلطهای املایی که دارم گیر نمیدین:)

++میخونمتون. 

یعنی میدونم مترسک رفته. یعنی میدونم صندلی داغ گذاشتین و .....

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۲۷
مهسا .م

داداش اونی هست که بشه از عمیق ترین گندکاریهات باهاش حرف بزنی و اون نه تنها هیچی بهت نگه بلکه خیییییلییییی ریلکلس برخورد کنه انگار کل کاری که تو کردی هیچی نبوده!!!

داداش اونی هست که تا یه اهنگ خوب گوش میکنه و به دلش میشینه سریع فروارد میکنه واسه ابجیش:)

داداش اونی هست که باهاش از چیزهایی حرف میزنی که حتی به مامان و ابجیات هم نگفتی :)))

داداش اونی هست که بشه هزار بار هندزفریشو ازش برداری باز دفعه ی بعدی هم که میاد خونه و میبینیش اگه هندزفری داشت اونم برداری:)

داداش بعد از پدر تکیه گاه هست! مایه ی دلخوشی هست. کسی که میشه روش حساب باز کرد:)

بقیه ش مسخره بازی ِ...

۳ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۶ ، ۱۶:۴۳
مهسا .م

فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ ﴿١٢﴾ ثُلَّةٌ مِنَ الأوَّلِینَ ﴿١٣﴾ وَقَلِیلٌ مِنَ الآخِرِینَ ﴿١٤﴾ عَلَى سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ ﴿١٥﴾مُتَّکِئِینَ عَلَیْهَا مُتَقَابِلِینَ ﴿١٦﴾ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ ﴿١٧﴾ بِأَکْوَابٍ وَأَبَارِیقَ وَکَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ ﴿١٨﴾ لا یُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَلا یُنْزِفُونَ ﴿١٩﴾ وَفَاکِهَةٍ مِمَّا یَتَخَیَّرُونَ ﴿٢٠﴾ وَلَحْمِ طَیْرٍ مِمَّا یَشْتَهُونَ ﴿٢١﴾ وَحُورٌ عِینٌ ﴿٢٢﴾ کَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ ﴿٢٣﴾ جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿٢٤﴾ لا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا وَلا تَأْثِیمًا ﴿٢٥﴾ إِلا قِیلا سَلامًا سَلامًا ﴿٢٦﴾وَأَصْحَابُ الْیَمِینِ مَا أَصْحَابُ الْیَمِینِ ﴿٢٧﴾ فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ ﴿٢٨﴾ وَطَلْحٍ مَنْضُودٍ ﴿٢٩﴾ وَظِلٍّ مَمْدُودٍ ﴿٣٠﴾وَمَاءٍ مَسْکُوبٍ ﴿٣١﴾ وَفَاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ ﴿٣٢﴾ لا مَقْطُوعَةٍ وَلا مَمْنُوعَةٍ ﴿٣٣﴾ وَفُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ ﴿٣٤﴾ إِنَّا أَنْشَأْنَاهُنَّ إِنْشَاءً ﴿٣٥﴾ فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْکَارًا ﴿٣٦﴾ عُرُبًا أَتْرَابًا ﴿٣٧﴾ لأصْحَابِ الْیَمِینِ ﴿٣٨﴾ ثُلَّةٌ مِنَ الأوَّلِینَ ﴿٣٩﴾ وَثُلَّةٌ مِنَ الآخِرِینَ ﴿٤٠﴾وَأَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ  


نه آنجا هیچ حرفی لغو و بیهوده شنوند و نه به یکدیگر گناهی بربندند. (۲۵)

هیچ جز سلام و تحیّت و احترام هم نگویند و نشنوند. (۲۶)


++از تمام نعمتهای بهشتی که در قران توصیف شده,  ایه ی ۲۵ و ۲۶ سوره ی واقعه یکی از بهترین نعمات رو توصیف میکنه!

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۶ ، ۲۰:۱۸
مهسا .م