1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

پربیننده ترین مطالب
پیوندها

گاهی اوقات به خودم میگم:

اگر الان اون کاری رو که باید انجام بدی,انجام ندی

چطور ممکنه بعدا اون کارهایی رو که باید انجام بدی,انجام بدی!!!

مگه الان با بعدا چه فرقی داره؟!!

فتو,بای می.

موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۹۷ ، ۰۸:۴۱
مهسا .م

وقتی مادر و پدر خونه نیستن

خونه بوی مرده میده!

خونه جوری خالی هست

که انگار هیچ کی از اول توش نبوده.


موافقین ۶ مخالفین ۱ ۱۶ آبان ۹۷ ، ۲۱:۴۶
مهسا .م

این ترم درس مدیریت پروژه ای تی دارم. 

باید ایده ای داشته باشم که قبلا کسی راجع بهش کار نکرده باشه. راجع بهش در نهایت باید پلن پروژه و اینا بدیم. ...

مثلا چی ? یکی از ایده هایی که بهم رسید و اتفاقا ایده ی خوبی هم بود این بود که یه مینی ماکروویو طراحی بشه مثلا اندازه ی یه جعبه کفش یا حالا کمی بزرگتر... برای اینکه وقتی میریم جایی بتونیم با خودمون ببریمش و دغدغه ی گرم کردن کردن غذای بچه نداشته باشیم.... این ایده ی خوبی هست... 

یا مثلا یه ایده ی دیگه که خودم دادم و خوب بود این بود که یه دستگاه طراحی کنیم ، دستگاه کوچولو یا یه قطعه باشه تو خود گوشی، وقتی شارژ گوشی شد  صد، خودش شارژر رو از درون پوش کنه بیرون... شبایی که گوشی رو میزنیم شارژ دغدغه ی این رو نداشته باشیم که اگه تا صبح توی شارژ موند باتری گوشیمون خراب میشه و اینا.... یا مثلا یه ایده ی دیگه این بود که یه دستگاه باشه وقتی بچه یا حالا کلا ادم بزرگسال غذا و چربی و... ریخت روی جایی، بهش مود داده باشیم مود فرش مود مبلمان مود پارچه و... متناسب با مود که بهش میدیم با مواد شوینده ی مناسب لکه رو پاک کنه و بعدم خشک کنه سریع.... دیدین بچه ها کارشون اینه یه چیزی میخورن صد جا رو غذا میریزن لکه میشه... این به درد میخوره... یا یکی از بچه ها مهر برای معلولین پیشنهاد داده بود ، یه دستگاه مکانیکی باشه خودش مهر رو بزاره رو پیشونی بره و بیاد، برای کسی که نمیتونن دستشون رو تکون بدن و .... 

توی هر زمینه ای میتونه باشه، کشاورزی, صنعنی، پزشکی، درمانی، خدماتی.....

من از شما میخوام هر ایده ای که به ذهنتون میرسه بگید بهم و کمکم کتین:) 

ذهن خلاقتون رو به کار بندازین :) حتی اگر ایده ای بود که به نظرتون مسخره بود بگیدش... ممکنه خیلی عالی باشه در عمل :)  

منتظرم :)

۱۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۷ ، ۱۲:۳۳
مهسا .م

از زندگی کردن تو کشوری که دخترهای چادریش 

که حتی یه نخ از موهشون هم بیرون نیست

قبل از کلاس،  رژ، پنکیک و خط چشم تمدید میکنند 

خسته هستم... 



#تکراری#دانشگاه#محیط مثلا علمی#دخترهای مصنوعی#چرا?#دانش_کاه

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۷ ، ۱۵:۴۰
مهسا .م

مهر برای من یه جورایی مثل فروردین میمونه.

همیشه زود میگذره... پر از مشغله... پر از کارهایی ک توی سررسیدم و یا توی دفترچه یادداشتم مینویسم و باید تیک بخورن... به همین زودی مهر رسید به نیمه...

اولین ترمی هست که ۲۱ واحد دارم. ترمی که توش ارائه , پروژه ی صنعتی و پروژه ی کدی دارم...اساتیدی که واقعا نمیشه راحت ازشون نمره گرفت. 

بگذریم :)

پاییز مثل همیشه قشنگی هاشو داره...

با من گوش کنین :)


موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۷ ، ۲۰:۲۲
مهسا .م

اینم از تابستون ۹۷.

انگار همین دیروز بود که یکم تیرماه بود و امتحان ریاضی مهندسی داشتم و  بعد از دو شب بیدار بودن مامان و بابام اومدن سر پارکینگ و چیزی شبیه به جنازه که من باشم رو برداشتن بردن خونه... وقتی هم نمره هاش رو زد این فکر تا چند روز مثل خره افتاد به جونم که دکتر به همه به یه اندازه کمک کرده یا نه....

تاریخ های ۱۲ تیر ۹۷ و پنجم مرداد ۹۷ موندگار بشن به نظرم... 

مثل دو دی ماه ۹۴... مثل روزهای پایانی اسفند ۹۵...البته نه به تلخی این دوتا...

چقدر پاییز امثال زود اومد... منتظرش بودم ولی نه به این زودی...

و بعدشم زمستون... پادشاه سردقلب

بزرگتر شدم. 

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۷ ، ۱۹:۴۵
مهسا .م

ادمیزاد اون قدری که به عمل کردن چیزهایی که میدونه نیازمند هست,

به دونستن باید ها و نباید های جدید نیاز نداره.

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۷ ، ۰۰:۱۷
مهسا .م

گاهی اوقات ,مثل الان فکر میکنم امیدوار بودنم به اینده بوی توهم گرفته. 

با خوندن این پست فکر کردم,نکنه چون تنها محیط بزرگی که تا الان درش بودم دانشگاه بوده, هنوز امیدوارم؟

نکنه چون دستی بر اتش ندارم و هیچ وقت جدی دنبال کار نبودم, هنوز امیدوارم؟

نکنه چون هیچ وقت شاغل نبودم پس تجربه ی از دست دادن شغل رو ندارم, هنوز امیدوارم؟

نکنه چون هنوز با جفت تخم چشام ندیدم به ادمی که کمتر از دیگری لیاقت داره کار بدن میدون بدن, هنوز امیدوارم؟

یعنی اون روزی که وارد بازار کار میشم چه شکلیه؟ 

یعنی چیا میبینم؟

اصلا میرم سر کار یا همه ی این فکرا توهم هست؟

یعنی من بیزنس خودمو راه میندازم یا این فکرا توهم هست؟



۹ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۷ ، ۰۰:۲۵
مهسا .م

یه چند دقیقه ی دیگه وارد 18 شهریور97 میشیم. 

این بچه چهارسالش پر میشه :)

تولدش مبارک :)

۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۲۵
مهسا .م

++هی میگن صله رحم کنین دلها از همدیگه دور شده محبتها کم شده قدیمها این طور نبود اینا همش اثرات تکنولوژی هست و دیگه قوم از قوم خبر نداره همسایه از همسایه و .... یعنی واقعا جا داره یکی مثل من به این دسته از ادمها بگه: برو مینیم باباااااا

الان ساعت ۱۰ شب هست یک عدد مهمان ناخونده اومده خونه ی ما... اصلا هم از قبل هماهنگ نکرده ها... من که تو اتاقم بودم اصلا هم مایل نبودم برم بیرون یکم با خودم فکر کردم گفتم بیخیال بابا... برو بیرون سلام کن. بزار به رفت وامدها دامن زده بشه. همین تحویل گرفتنهای این مدلی بی تاثیر نیست و ار اینجور فکرا.... 

رفتم بیرون ... به یک دقیقه نکشیده دارن راجع به تیپ زن مسعود خدابیامرز تو عروسی دختر اصغر حرف میزنن!!!!! 

من ادم اهل رفت و امد... من خواهان رفت و امد... من دوست دار صله ی رحم... من مهمان دوست... میشه؟؟؟؟ شدنی هست؟؟؟ این جماعت میزارن؟؟؟ که ادم, ادم حسابشون کنه؟؟؟؟ که باهاشون رفت و امد کنه؟؟؟؟ اینا مال رفت و امد کردن هستن؟؟؟؟

دیگه این چیزا هم مال دلار ۱۵۰۰۰ تومنی هست؟؟؟ ادم حالت تهوع بهش دست میده... 

اصلا جوری شده تو بخوای هم نمیتونی رفت و امد کنی... مفسده هاش و دردسر هاش خیلیییییییی بیشتر از خوبی هاش هست... خیلییییییی...

متسفانه متاسفانه دوست هم که نعمت باارزشی هست کم یاب شده!

موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۷ ، ۲۲:۱۴
مهسا .م