1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

اصلاً حسین جنس غمش فرق می‌کند

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

بایگانی

اگر داری کاری رو انجام میدی که نیاز به تمرکز داره٫

اما مدام موضوعاتی میاد توی ذهنت که تو واقعا نیمخوای بهش فکر کنی٫

این از ضعیف بودن روح شماست

نه قوی بودن و پررنگ بودن اون فکر.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۸ ، ۰۹:۲۹
مهسا .م

چقدر خوبه که ادم توی زندگیش کسی رو داشته باشه که بتونه همه جوره روش حساب باز کنه. 

توی رابطه باهاش احساس امنیت موج بزنه. 

دلت همیشه به وجودش , به منطقی حرف زدنهاش , به در نظر گرفتن احساسات تو , گرم باشه. 

مرسی که هستی (ایکون همون قلب صورتی با پاپیون زرد)

#داداش

موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۸ ، ۲۱:۱۶
مهسا .م

قبلا ها یه جمله خونده بودم از کتابی که واقعا یادم نمیاد از کدوم کتاب بود. ولی خوب خیلی به مذاقم خوش اومد و به کار میبردم و یه جورایی بهم انگیزه ی بیشتر تلاش کردن میداد. اون جمله این بود:

کسانی که شبها بیشتر از بقیه بیدار میمونن و دیرتر میخوابن , چیزهای بیشتر از  زندگی میخوان. 

اما الان بعد از گذشت چند سال به نتیجه ی دیگیری رسیدم. 

کسایی که از دنیا و زندگی چیز بیشتر میخوان, همونایی هستن که صبحا یک ساعت زودتر از عموم مردم بیدار میشن. 

شب بیداری به مراتب اسون تر از زدن از خواب لذت بخش صبح هست. 

++شهادت امام باقر (ع) تسلیت میگم به همتون. 

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۸ ، ۰۶:۱۴
مهسا .م

کاراموزیم راجع به فارنزیک و انتی فارنزیک هست. باید مقاله بدم. قبل از اینکه شروع کنم به خوندن مقاله های زبان اصلی , فارسی سرچ کردم که کمی اشنا تر باشم و با بعضی از واژه ها و اصطلاحات تخصصیش برخورد کرده باشم. رسیدم به یه مقاله فارسی.چکیده و مقدمه اش رو که خوندم چیزی به نظر رسید که میتونست بهم کمک کنه. منتهی از اینا بود که باید میخریدمش. گفتم بزار ایمیل طرف رو پیدا میکنم بهش میل میزنم خدا رو چه دیدی یهو دیدی مقاله اش رو فرستاد. 

اون قدرها انتظار غیرمعقولی نبود. (البته به نظر خودم) 

میل زدم با لحن رسمی که اره من دانشجو کامپیوتر هستم و در حال گذراندن دوره ی کاراموزی هستم و فلان وبهمان. و در نهایت این مقاله هاتو بفرست :)))

اول که عکس کارتش رو فرستاده که ادرس دفترش و شماره اینا روش بود. بعدم گفته فردا تماس بگیرید بیایید دفتر مواردی را خدمتتان عرض کنم!

بعد میگم من ساکن شهر شما نیستم و برام مراجعه حضوری مقدور نیست.

میگه که ساکن کجا هستین؟ سابقه مطالعه در این حوزه را دارید؟ پروژه تان راجع به چیست؟

خوب مرد حسابی تو چی کار داری من ساکن کجا هستم؟ اولش هم که گفتم پروژه ام امنیتی هست و راجع به فارنزیک و انتی فارنزیک هست.

میل زدم که در حوزه ی امنیت مطالعاتی داشتم ولی اخیرا و به تازگی شروع به مطالعه در حوزه ی فارنزیک کردم. صرفا چند تا مقاله ی فارسی خوب میخوام که در این حوزه دید بهتری بهم بده.

میدونستم میخوره تو پرش چون جواب سوالی که ناشی از فضولیش بود رو نداده بودم. 

بعد از یه تایم قابل توجه ادرس یه سایت که سایت شخصیش بود رو فرستاده و گفته که از قسمت خرید مقالات مقاله ی مورد نظرتان را تهیه کنید. موفق باشید.

:)))))))))))))))))))


بعد از این اتفاق , عجیب به یاد دوتا از پسرهای دانشگاه افتادم. یکی دانشگاه قبلی که بودم و دیگری در دانشگاه فعلی(هنوز ترم هفت و هشت ای تی مونده). اینها بدون اینکه من رابطه ی خاصی باهاشون داشته باشم بهتر هست بگم بدون اینکه هیچ دختری رابطه ی خاصی باهاشون داشته باشه, عجیب کمک میکردن و تایم میزاشتن برای پروژه هامون. بدون حتی گرفتن یک ریال. بدون زدن حرف اضافه. این دو نفر جزء اون دسته از ادمهایی بودن که معادلات ادمی مثل من رو بهم ریختن. در تمام طول پروژه که ریز به ریز برام توضیح میدادن دلم میخواست من هم مثل اونها چیزی بلد بودم و مثل اونها مثل ابر بهار که اصلا براش مهم نیست داره به زمین خشک میباره و یا به یه گل رز  به دیگران کمک میکردم. اولی رو نمیدونم ولی دومی خیلی درسش خوب بود و اصلا نیازی به کسی نداشت. باز کمک میکرد. با اون همه مشغله برای دیگران تایم میگذاشت .


++همه ی مقاله هاش فارسی بود این اقا. حتی یک مقاله انچنانی که فکر کنی درست و درمون باشه نداشت. کلا مقاله ISI  , IEEE و.... اینها فکر نکنید بودا... بعد فارغ التحصیل ارشد ازاد بود(قصد تحقیر و توهین به فارغ التحصیلان دانشگاه ازاد رو ندارم و فقط دارم توصیف میکنم).


++اووکادو  دسترسی داشتن لطف کردن برام مقاله رو گرفتن :) مرسیییییییییییی (ایکون گل)

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۸ ، ۱۷:۵۰
مهسا .م
امروز عصری قرار بود با اهل منزل و اقوام  بریم بیرون. من موندم خونه. جدای از اینکه کار عقب افتاده داشتم چرا باید میرفتم بیرون؟ از بیرون رفتن های این مدلی من را چه حاصل؟ نه چیزی در ادم تازه میشه و نه لبخندی روی لب ادمی با روحیات من میاد. یه تیکه حرف زدن راجع به دیگران. یه تیکه سوال پرسیدن و فضولی و امار گرفتن. دخترهایی که به ظاهر ۲۴-۲۵ سالشون هست .در باطن زنهای ۴۵-۵۰ ساله هستن!!! نه از نظر پختگی. از نظر اخلاقیات چرت.از نظر من چرت. 
من توی حرف زدن با این ادمها هیچ حرفی برای گفتن ندارم. و صرفا شنونده هستم. به چیزهایی میخندن که من نمیخندم. از چیزهایی عصبانی میشن که به نظر من عادی هست. 
شکایت نمیکنم و نمیگم چرا. وقتی هم میگن بیا بریم میپیچونم همه رو... ولی خوب حاضر نیستم تمایل درونیم مبنی بر نرفتن رو سرکوب کنم و یا بخوام تغییرش بدم. بیرون رفتنی خوب هست که از اون بیرون رفتن چیزی در ادم تازه بشه.
بگذریم از بیرون رفتنهایی که مثلا میریم یه جای سرسبز و خرم یه تیکه از اول تا اخرش یا بساط شکم و خوردن به راه هست یا بساط عکس و ژست های انچنانی... پاچه های کوتاه شده. لب های رنگ شده. سینه های بیرون انداخته. لبخند های بی روح . لبخند باید بوی عطر سیب بده. رنگش ابی باشه. واقعی باشه.
این روند خیلی وقت هست که شروع شده و همین طور ادامه پیدا کنه من و امثال من روز به روز ساکت تر میشیم. 
خنده های واقعی  و حرف های قشنگ رو باید از چشم های ادمهای این مدلی پنهان کرد. 
اینها نامحرم ترین نامحرمان هستن.
ما برای ادمهای این مدلی گزینه ی مناسبی برای رفت و امد هستیم. بین حرف هاشون نمیپریم. با وجود اختلاف عقیده ی زیاد به عقایدشون احترام میگذاریم. اونها رو به خاطر تیپشون و هر انچه انتخاب کردن شرمنده نمیکنیم.تحقیر نمیکنیم. فضول نیستیم و به حریم شخصیشون تجاوز نمیکنیم. خوب گوش میکنیم و از همه ی اینها مهم تر "مَحرم" هستیم. 
محرم هستیم یعنی توی رابطه با ما احساس امنیت میکنند. میدونه فردا پسفردا این حرف جایی نمیره. دعوا و دلخوری پیش بیاد کسی این حرف رو نمیکنه چماق بکوبه تو سرش. به عبارتی ما اعتبار داریم.
عین همه ی اینها رو که ما داریم و در طول زمان ایجاد کردیم اونها هیچ کدوم رو ندارن و در طول زمان برعکسش رو ایجاد کردن. 
بگذریم :)
++حالم و روحیه ام خوب هست.و احساس کردم باید بیام اینجا و اینها رو بنویسم :)

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۸ ، ۱۹:۴۲
مهسا .م

شروع کردم برای ارشد خوندن. 

اوضاع خوب هست .

فقط زمانی که میرسم به سوالاتی که معتقد هستم جواب خودم درست هست و نمیتونم بپذیرم و بفهمم که چرا فلان کتاب این سوال رو اینطوری حلش کرده و فلان چیز رو لحاظ نکرده یا الکی فلان چیز رو دخالت داده در حل , غباری از ناامیدی بر من میشینه.

و به این فکر میکنم که سوال این تیپی بیاد توی ارشد من باید چی کار کنم!

اما باز هم میخونم. 


#ارشد

۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۹۸ ، ۱۵:۳۱
مهسا .م
یه جای سرسبز.خیلی سرسبز. 
پر از درخت. درخت سیب و آلبالو.
 یه حوض. یه حوض با فواره. 
که ده یازده تا ماهی قزل آلای درشت داره.
یه صندلی کنارش. لم دادی روی این صندلی. پاهاتو گذاشتی لب حوض. سرت بالاست... به حرکت سایه ی آب حوض روی برگای درخت بالا سرت نگا میکنی. هی نگا میکنی.
بلند میشی یه لیوان برمیداری برای خودت آلبالو میچینی. آلبالو با شاخه و برگ... میندازی توی لیوانت. وقتی لیوانت پر شد میری اب یخخخخخ میریزی توی لیوانت...خوب میشوری آلبالو ها رو... ولی دلت نمیاد اخرین باری که اب یخخخخ ریختی روشون رو خالی کنی... میزاری آبش بمونه که تا مدتی که داری آلبالو میخوری همین طوری آلبالوها خنک بمونه...سر میچرخونی دنبال نمک میگردی... بعد یهو تو دلت میگی ولش کن... بزار طبیعی ِطبیعی باشه.
کل این فرایند رو دوبار دیگه هم انجام میدی... هر بار انگار که نه انگار آلبالو ها میرن توی معدت... انگاری تمام فرایند بلع و جذب و تولید نشاط و انرژی با همون اولین اصابت دندونت با آلبالو شکل میگیره.
صدای آب. خنکی بعد از ظهر. سیب های نرسیده و سبز و کوچولویی که دوتاشو از درخت میچینی میشوری میزاری تو کیفت که توی راه مزه مزه کنی...
تاب سواری... به یاد بچگی... با تمام وجود لبخند جاخوش کرد روی لبهام.
مدام هم این تاب صدا میداد و هی بالا سرم رو نگاه میکردم نکنه یهو بیفتم پخش زمین شم :))
عصر هم بشینی با خواهرت به حرف زدن. هی تعریف کردن و تعریف کردن. چای زعفرون با نبات نوشیدن و گفتن و شنیدن .... استکانهایی که پر و خالی شد. حرف هایی که زدیم و سبک شدیم و کل عالم رو با ادمهاش حواله دادیم به سیاه چاله ها....
این بود تکه ی کوچکی از تیرماه ۹۸ من :)

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۸ ، ۲۰:۲۴
مهسا .م

خواستن، توانستن است. 

یکی از بزگرترین دروغ هایی هست که تا الان شنیدم. 

واقعا همه چیز تلاش نیست. 

واقعا همه چیز تلاش نیست.

واقعا همه چیز خواستن نیست.

واقعا نیست.

واقعانیست.

نیست.

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۴ تیر ۹۸ ، ۱۹:۵۰
مهسا .م
فرض اول:
شما هیئت علمی دانشگاه هستید. دانشجویی زرنگ در ترم گذشته درسی سه واحدی و خیلی سخت را با شما گذرانده و شما از راضی بودن وی از نمره اش مطمئن هستید. در انتهای ترم بعد(یعنی سه چهار ماه بعد از اینکه با شما درس را گذرانده و تمام شده ) ایمیلی از وی دریافت میکنید با این محتوا:
...
موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۸ ، ۱۷:۵۳
مهسا .م

++امروز پایانی شبکه های کامپیوتری داشتم. قبل از جلسه یکی از پسرهای کلاس صندلی خودش رو با من هماهنگ کرد و بهم هم گفت. یه بیست دقیقه از جلسه گذشته بود دیدم تمرکزم داره بهم میخوره و تایمم داره میره. به یه ترفندی جام عوض کردم. 

بعد از جلسه واقعا احساس کردم نسبت بهم حالت تهوع داره!!!

++ارشد ثبت نام کردم. میخوام یه سال زودتر برم سر جلسه ببینم چی کاره هستم!

++یکی از چیزهایی که به شدت من رو ناراحت میکنه رفتارهای هیجانی خودم هستم. از نظر من زیاد صحبت کردن که باعث انتقال دیتا بشه این یعنی رفتار هیجانی. چه لزومی داشت من گفتم دو تا از سوالا رو جواب ندادم؟!! چه لزومی داشت گفتم واسه پروژه اکی نیستم؟!! چه لزومی داشت واقعا؟ نه واقعا چرا من حرف زدم؟

++گاهی اوقات احساس بی مصرف بودن میکنم. و همانا خوش به حال تمام کسایی که روحیه ی کمک کردن به دیگران رو دارن. گاهی اوقات احساس میکنم زیادی به درد کسی نخوردم تا این سنی که اومدم بالا و این در دراز مدت غم ایجاد میکنه. احساس بی مصرف بودن به ادم میده.

++دیروز میخواستم مود خودم رو عوض کنم. کلا به اهنگ اعتقادی ندارم و اتفاقا در حالت عادی و نرمال ِخودم ٬ سراغش نمیرم. ولی خوب دیروز اهنگ گوش کردم اونم سندی... امروز سر جلسه تمام سوالات شبکه که محاسبات پهنای باند و سری فوریه ی و تشخیص خطا در لایه ی انتقال و اینها بود رو با اهنگی که داشت پیش زمینه ی دهنم پخش میشد حل کردم: سی دُخت هاجرو خودم تو گل میپلکونم. محض رضای دخترو خودم تو گل میپلکونم. سی شو ای خدایا خواب یارم میبینم !!! :)))

++یکی از چیزهایی که خیلی راحت من رو در باتلاق (شایدم باطلاق)خودازای فرو میبره اینه که حرفی بزنم که لزومی نداشته بزنم... اگر غافل بشم میبینم یهو چندین دقیقه هست به جای انالیز مفید و تحلیل و بررسی خودم هی دارم به خودم میگم وای چرا این حرف زدی ؟ چرا جلوی فلانی دیتا دادی؟ چرا اینجور گفتی؟ اصلا اون خنده چه لزومی داشت؟ اصلا چرا اون جوری کردی؟

اینجور رفتارها باعث میشه خیلی انرژی از دست بدیم.

هشتگ: خودازاری که بویی از فایده نبرده ممنوع! 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۹۸ ، ۱۴:۰۴
مهسا .م