1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

بایگانی
یه جای سرسبز.خیلی سرسبز. 
پر از درخت. درخت سیب و آلبالو.
 یه حوض. یه حوض با فواره. 
که ده یازده تا ماهی قزل آلای درشت داره.
یه صندلی کنارش. لم دادی روی این صندلی. پاهاتو گذاشتی لب حوض. سرت بالاست... به حرکت سایه ی آب حوض روی برگای درخت بالا سرت نگا میکنی. هی نگا میکنی.
بلند میشی یه لیوان برمیداری برای خودت آلبالو میچینی. آلبالو با شاخه و برگ... میندازی توی لیوانت. وقتی لیوانت پر شد میری اب یخخخخخ میریزی توی لیوانت...خوب میشوری آلبالو ها رو... ولی دلت نمیاد اخرین باری که اب یخخخخ ریختی روشون رو خالی کنی... میزاری آبش بمونه که تا مدتی که داری آلبالو میخوری همین طوری آلبالوها خنک بمونه...سر میچرخونی دنبال نمک میگردی... بعد یهو تو دلت میگی ولش کن... بزار طبیعی ِطبیعی باشه.
کل این فرایند رو دوبار دیگه هم انجام میدی... هر بار انگار که نه انگار آلبالو ها میرن توی معدت... انگاری تمام فرایند بلع و جذب و تولید نشاط و انرژی با همون اولین اصابت دندونت با آلبالو شکل میگیره.
صدای آب. خنکی بعد از ظهر. سیب های نرسیده و سبز و کوچولویی که دوتاشو از درخت میچینی میشوری میزاری تو کیفت که توی راه مزه مزه کنی...
تاب سواری... به یاد بچگی... با تمام وجود لبخند جاخوش کرد روی لبهام.
مدام هم این تاب صدا میداد و هی بالا سرم رو نگاه میکردم نکنه یهو بیفتم پخش زمین شم :))
عصر هم بشینی با خواهرت به حرف زدن. هی تعریف کردن و تعریف کردن. چای زعفرون با نبات نوشیدن و گفتن و شنیدن .... استکانهایی که پر و خالی شد. حرف هایی که زدیم و سبک شدیم و کل عالم رو با ادمهاش حواله دادیم به سیاه چاله ها....
این بود تکه ی کوچکی از تیرماه ۹۸ من :)

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۸ ، ۲۰:۲۴
مهسا .م

خواستن، توانستن است. 

یکی از بزگرترین دروغ هایی هست که تا الان شنیدم. 

واقعا همه چیز تلاش نیست. 

واقعا همه چیز تلاش نیست.

واقعا همه چیز خواستن نیست.

واقعا نیست.

واقعانیست.

نیست.

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۴ تیر ۹۸ ، ۱۹:۵۰
مهسا .م
فرض اول:
شما هیئت علمی دانشگاه هستید. دانشجویی زرنگ در ترم گذشته درسی سه واحدی و خیلی سخت را با شما گذرانده و شما از راضی بودن وی از نمره اش مطمئن هستید. در انتهای ترم بعد(یعنی سه چهار ماه بعد از اینکه با شما درس را گذرانده و تمام شده ) ایمیلی از وی دریافت میکنید با این محتوا:
...
موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۸ ، ۱۷:۵۳
مهسا .م

++امروز پایانی شبکه های کامپیوتری داشتم. قبل از جلسه یکی از پسرهای کلاس صندلی خودش رو با من هماهنگ کرد و بهم هم گفت. یه بیست دقیقه از جلسه گذشته بود دیدم تمرکزم داره بهم میخوره و تایمم داره میره. به یه ترفندی جام عوض کردم. 

بعد از جلسه واقعا احساس کردم نسبت بهم حالت تهوع داره!!!

++ارشد ثبت نام کردم. میخوام یه سال زودتر برم سر جلسه ببینم چی کاره هستم!

++یکی از چیزهایی که به شدت من رو ناراحت میکنه رفتارهای هیجانی خودم هستم. از نظر من زیاد صحبت کردن که باعث انتقال دیتا بشه این یعنی رفتار هیجانی. چه لزومی داشت من گفتم دو تا از سوالا رو جواب ندادم؟!! چه لزومی داشت گفتم واسه پروژه اکی نیستم؟!! چه لزومی داشت واقعا؟ نه واقعا چرا من حرف زدم؟

++گاهی اوقات احساس بی مصرف بودن میکنم. و همانا خوش به حال تمام کسایی که روحیه ی کمک کردن به دیگران رو دارن. گاهی اوقات احساس میکنم زیادی به درد کسی نخوردم تا این سنی که اومدم بالا و این در دراز مدت غم ایجاد میکنه. احساس بی مصرف بودن به ادم میده.

++دیروز میخواستم مود خودم رو عوض کنم. کلا به اهنگ اعتقادی ندارم و اتفاقا در حالت عادی و نرمال ِخودم ٬ سراغش نمیرم. ولی خوب دیروز اهنگ گوش کردم اونم سندی... امروز سر جلسه تمام سوالات شبکه که محاسبات پهنای باند و سری فوریه ی و تشخیص خطا در لایه ی انتقال و اینها بود رو با اهنگی که داشت پیش زمینه ی دهنم پخش میشد حل کردم: سی دُخت هاجرو خودم تو گل میپلکونم. محض رضای دخترو خودم تو گل میپلکونم. سی شو ای خدایا خواب یارم میبینم !!! :)))

++یکی از چیزهایی که خیلی راحت من رو در باتلاق (شایدم باطلاق)خودازای فرو میبره اینه که حرفی بزنم که لزومی نداشته بزنم... اگر غافل بشم میبینم یهو چندین دقیقه هست به جای انالیز مفید و تحلیل و بررسی خودم هی دارم به خودم میگم وای چرا این حرف زدی ؟ چرا جلوی فلانی دیتا دادی؟ چرا اینجور گفتی؟ اصلا اون خنده چه لزومی داشت؟ اصلا چرا اون جوری کردی؟

اینجور رفتارها باعث میشه خیلی انرژی از دست بدیم.

هشتگ: خودازاری که بویی از فایده نبرده ممنوع! 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۹۸ ، ۱۴:۰۴
مهسا .م

یک وقتهایی هم هست که ادم دوست دارد برود و یک پلاستیک زباله ی سیاه بردارد. خودش را بگذارد توی پلاستیک سیاه و ساعت نه شب ببرد سر کوچه!!! 

انوقت برگردد خانه و بدون هیچ مزاحمی با خیال راحت لحظاتی را زندگی کند!


موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۱ خرداد ۹۸ ، ۲۰:۰۷
مهسا .م

میگن خدا خیلی وقتها ما رو تو یه سری شرایط قرار میده صرفا برای اینکه واکنش ما رو ببینه. ببینه که بعد از قرار گرفتن تو اون شرایط حالمون چطور میشه. حالمون خراب میشه یا بی تفاوت از کنارش میگذریم. چقدر باید جون سخت بود که تو اوج جوونی نسب به بعضی چیزها که مهم ترین چیزهاست ریلکس باشی... چقدر باید توکلت زیاد باشه تا به خودت توی آینه بگی من به خدا اعتماد کردم پس اکی هست. و بعد لبخند بزنی دوباره بلند شی و سعی کنی با نشاط ادامه بدی. 

گاهی اوقات زندگی خیلی سخت میشه. مخصوصا وقتهایی که احساس میکنی حقت داره خورده میشه. سهم تو داره نادیده گرفته میشه. با نامردی تمام هم... هیچ کاری هم از دستت برنمیاد. هیچ کاری. انگار عالم و ادم توی اون شرایط فقط و فقط برای تو دارن رول بازی میکنن و یه صحنه ی تمام و کمال از حق خوری رو به نمایش میگذارن که برای تو ماحصلی به جز سکوت و بعض نداره. 

راستش حقایق رو باید پذیرفت. خیلی وقتها به جز توکل کردن گزینه‌ی دیگه‌ایی روی میز نیست. و گرنه شاید انتخاب میشد او گزینه دیگه.

توی این شرایط به جز اینکه تمام این زخم ها رو مرحم بگذاریم خودمون پادزهر و انیس و مونس خودمون بشیم یه نفس عمیق بکشیم لبخند بزنیم دوباره بلند شیم تلاش کنیم زندگی کنیم مگه گزینه ی دیگه ای هم روی میز هست؟

این روزها من به شدت ,لبخند و تلاش و نظم و خدا رو مجبورم!!

موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۹۸ ، ۱۹:۱۲
مهسا .م

این روزها چه روزهایی ست؟

روزهایی ست که یه خروار درس دارم همشون مفهومی هستن و نیاز به رفع اشکال با استاد هست. باید voice سر کلاس گوش کنم. باید کلی بخونم. و این در حالی هست که واسه ی پروژه ی برنامه نویسیم عین چی تو گل موندم...

خداااااااا....


اردیبهشت ماه=خونین ماه...


۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۸:۵۱
مهسا .م

وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ ﴿۱۸﴾

وَاقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ ﴿۱۹﴾


و روی خود را به نخوت از مردم باز مگردان و در روی زمین با ناز و تکبر راه مرو

 که خداوند هیچ متکبر‌خودپسند  و فخرفروش را دوست ندار.(۱۸)

و در رفتن و رفتار خود میانه رو باش و از صدای خود بکاه,

 که بدترین صداها صدای خران است.(۱۹)

لقمان.

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۸ ، ۰۵:۲۵
مهسا .م

روزهایی رو میگذرونم که دوست دارم بعد از تموم شدن اون روز وقتی پام از محیط دانشگاه میزارم بیرون برم یه جای خنک  اب و هواش مرطوب و خنک باشه. سبز باشه دیوار کاهگلی داشته باشه. نور خورشید نخوره بهم. یه لیوان شربت بیدمشک و خنک بریزم برای خودم.بوی باهار نازنج بیاد. یکی باشه که بشه باهاش از دغدغه های روزی که گذشت حرف زد. و اون به اندازه ی کافی بفهمه. و به مقدار مورد نیاز صحبت کنه. هی بوی باهار نارنج بیاد. هی هوا خنک و مرطوب باشه. هی من واسه ی خودم شربت بیدمشک بریزم. بشه با چشمها اون همه حجم از سبزی کنار اون دیوار های کاهگلی رو بلعید. هی من ریه ام رو پر کنم از اون بو. پوستم و وجودم لذت ببره از اون همه خنکی. گوشام لذت ببره از شنیدن حرفهای ادمی که هم دغدغه و همدل هست. صداها به اندازه ی کافی و باب میل باشه.

اینا چیز خاصی نیست ولی همشون کنار هم برای من خاص هست.

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۸ ، ۲۰:۲۳
مهسا .م
هر نسل روی شانه های نسل قبل استوار هست.

چقدر با این جمله موافقین؟ 
یه عده هستن خیلی این جمله رو قبول دارن و در واقع توی هر بحثی که میشه این رو میگن. مثلا طرف ۶ سال هست فارغ التحصیل شده ولی وقتی اسم کنکور سراسری میاد میره منبر که اره تو دبیرستان یه دختری داشتیم ضریب هوشیش خیلی از من پایین تر بود ولی چون مادر و پدرش فرهنگی بودن دانشگاه دولتی (مثلا) اصفهان قبول شد. منی که الان فلان هستم کسی نبود بهم بگه و از این حرفهایی که خودتون قطعا توی ارتباط با ادمهای مختلف شنیدین. شما موافقین؟ یه عده هم هستن که کلا این چیز ها و نظرات گروه قبلی رو به کل رد میکنن و میگن اره خواستن توانستن هست و فقط کافی هست یه نفر بخواد و اگر فرد x به اینجا رسیده و y نرسیده به خاطر اینه که نخواسته و اون قدری که بایدبراش تلاش نکرده. 
۱۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۸ ، ۲۳:۳۵
مهسا .م