1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

پربیننده ترین مطالب
پیوندها

۲ مطلب در فروردين ۱۳۹۴ ثبت شده است

چهار شنبه هفته قبل بود...حداکثر تا پایان روز باید عذا رزو میکردم که شنبه غذا داشته باشم...هیچی دیگه بلند شدیم مثل یک فروند دانشجوی  موادب و منضبط رفتیم سیستم جامع سماء که غذا رزرو کنیم....اقا شام سه شنبه زده بود مرغ سوخاری!!!!گفتم یا للعجایب....این دیگه چیه؟!!!...سابقه نداشته به ما با کلاس تر از کوکو سیب زمینی بدن!!! یا پیغمبر.....یعنی چه طور شده؟ سلف متحول شده....نکنه برمیگرده به مذاکرات تیم هسته ایی و۱+۵!!!!!دیدن واژه ی"مرغ سوخاری" همانا....سیر کردن من توی رستوران هفت خان شیراز همانا...قشنگ خاطره ی موقعی که رفتم اونجا بعد اون مرغ سوخاری شده لذیذ و ترد رو گاز میزدم...بعد اون مزه ایی که داشت....بعد اون بویی که داشت....بعد اون قارچ سوخاریه...وای قبلشم سیب زمینی سرخ کرده از همونا که پفکی شده بود...(شما تصور کن یک دانشجو تا چه حد میتونه قانع باشه که حتی با دیدن فقط یک  واژه ،طوری خاطراتش زنده شه که از لحاظ غذایی کلا تو اون لحظه ارضا شه....شما فکر کن!!!!)هیچی دیگه... ما برای زنده نگه داشتن یاد و خاطره ان مرحوم (مرغ سوخاریه که تو رستوران خوردم) و جهت بزرگ داشتن وی ، اون تیک مرغ سوخاری رو جهت رزروش واسه وعده شام سه شنبه زدیم....شد سه شنبه....حوالی ساعت ۱۹:۳۰بود....گرسنه ام شد...بلند شدم رفتم چند تا دونه شیرینی خوردم...دیدم نه عامو ...فایده نداره.....این دل من کلا شام میخواد....بلند شدم با اشتیاق وافی و کافی رفتم سلف جهت تناول کردن مرغ سوووووووخااااااااریییییی....چشمتون روز بد نبینه....اقا نصیب گرگ بیابون نشه ....اقا این مرغه شیرین یه ۴۰ تایی میزد...در سن ۴۰ سالگی  جان به جان افرین تسلیم نموده بود.....حالا ما هی میخوایم یک فروند دانشجوی موادب و منضبط باقی بمونیم مگه این مرغه میزاشت...مگه میشد...البته طرز پخت سلف و اون روغنی که ۵۰۰ تا رون و سینه توش سرخ میکنن بعد تازه واسه  سرخ کردن سیب زمینی های فردا هم نگه میدارن بی تقصیر نبودااا...اقا ما هر چی با قاشق و چنگال وتمام امکانتمون میریم تو مرغه فایده نداره...یه تیکش هم کنده نمیشه...گفتم الانه که این قاشق های پیزوری سلف از وسط نصف شه...حق الناس بیفته گردنمون...بیخیال هر چی امکانات بود شدیم...هست میگن نبود امکانات انسانهارو خلاق میکنه هااااااا...قصه ی ما بود....تصمیم گرفتم با دستام خدمتش برسم...ما که شانس نداریم، گفتم الان یکی میبینه بعد میگه:اااااااااا فلانی رو تو سلف دیدم نمیدونی چطور با اون دستاش افتاده بود رو غذا ....نزدیک بود  دو تا گاز هم به میز و صندلیای سلف بزنه....جهت ارزیابی موقعیت...یه نگاه به چپ....یه نگاه جلو ...یه نگاه به راست....دیدم ای دل غافل ما از قافله عقبیم....اصل ملت دارن با دست میخورن.....مام دل رو زدیم به دریا...شروع کردیم...یعنی من در تمام طول مدت خوردن داشتم به این فکر میکردم که اینا بین غذای اصلی و اون مخلفاتش(مثلا خیار شور ،گوجه،سالاد و....)چه نسبتی برقرار میکنن که تو هر طورم این خیار شور و گوجه رو تقسیم کنی اخر نصف غذاتو باید با نون خالی بخوریی!!!!!!بعد خوردن غذا خیلی شیک و مجلسی خداوند رو به خاطر داشتن یک همچین سلفی که حتی به تقویت عضله های فک و صورت ما هم توجه وافی و کافی رو داره سپاس گفتم...مرغ که نبود لا مصب تایر ماشین بود....فقط فکم تقویت شد.....همین!!!نتیجه فلش یا ایهاالذین که از دانشگاه برمیگردی بعد روی تشک نرمت در سکوت کامل با هر زاویه ایی که دلت بخواد میگیر ی دو ساعت شیرین میخوابی....بعدش مامانت میگه :الان نهار بیارم....داد میزنی:نه ه ه ه ه ه ه ه ،یه ساعت دیگه ه ه ه ه....بعضی جاها بعضی افراد هستن که .....(بقیه شو خودتون میدونین...)یه سر به ادامه مطلب بزنید
۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۴ ، ۰۶:۴۸
مهسا .م
خیلی از ادما توهم خوشبخت بودن رو دارن....توهم موفق بودن...زیبا بودن...رتبه اول بودن...خوش اخلاق بودن...ممکنه طرف از لحاظ زیبایی هیچ چیز خاصی در ظاهرش نباشه اما در فکر و ذهن خودش ،خودش رو یک جنتلمن یا یک پرنسس تصور میکنه که همه دارن از تیپ و قیافش تعریف میکنن....در واقعیت یک دانش اموز یا یک دانشجوی ضعیف هست ولی توی فکرش خودش رو کسی تصور میکنه که رتبه اول یا معدل الف شده و بقیه در حال تحسین اون هستن...وقتی ازش بپرسی چرا داری یه همچین فکری میکنی؟چرا رویاپردازی میکنی؟اغلب جوابی ندارن ....یا سکوت میکنن....یا چون در مورد واقعیت رفتارشون ازشون سوال شده عصبانی میشن....یادر جواب میگه:من دارم انرژی مثبت میفرستم...همه میدونن به هر چیزی که فکر کنی بهش میرسی...گاهی اوقات ما ادما خودمون رو گول میزنیم...بالغ هستیم ...میدونیم این کاری که داریم انجام میدیم درست نیست،صحیح نیست...ولی بازم انجام میدیم...به نظرتون دلیلش چی میتونه باشه؟!! اگر یک فرد برای زندگی ایده ال خودش  تمام تلاش و انرژی شو رو میگذاشت....یه تلاش منظم و برنامه ریزی شده...به حاشیه نمیرفت...هدف داشت نه یه مشت خیال و ارزو....قطعا به اون زندگی میرسید....موانع زیادی برای رسیدن به یک زندگی مطبوع و ایده ال وجو داره ولی مهم ترین اونها موانع ذهنی هستن...محدودیتی نیست مگر در ذهن ما...باید ابتدا ذهن رو درست کرد.یکی از موانع ذهنی همین توهماتی هست که گاهی اوقات میزنیم...بعضی موفقیت ها،رسیدن به بعضی از جایگاه ها ،کسب یه سری از فرصت ها و...اینقدر برای ما لذت بخش هست که ختی فکر کردن بهشون هم به ما احساس خوبی میده....گاهی اوقات ما در همین احساس خوب، محدود، دروغین و خیالی برای مدت ها باقی میمونیم....اون جایگاه اینقدر برای ما خوشایند هست(اون جایگاه میتونه همون رتبه ایی باشه که شما دوست دارید در یک ازمون ورودی کسب کنید...میتونه معدلی باشه که میخواید کسب کنید...میتونه تمام چیزهایی باشه که میخواید داشته باشید ولی در حال حاضر فقط خیالش رو دارید نه خود واقعیش رو)که در مرحله ایی که ما حتی هنوز یک گام رو هم برنداشتیم صرف فکر کردن بهش بهمون انرژی میده....احساس خوبی میده....فکر یک زندگی ایده ال برای داشتن یک زندگی ایده ال کافی نیست....این رو ما انسانها میدونیم ....ولی فقط میدونیم ....متوجه نیستیم...فقط میدونیم ولی نمیفهمیمش...برای این که بفهمید ایا شمام دچار توهم هستید یا نه،یه ازمون از خودتون بگیرید.....بیاید به خودمون نگاه کنیم....ببینیم چندتا از کارهایی که در طول همین امروز انجام میدیم  در راستای دستیابی به همون زندگی ایده ال هست؟...به خودمون نگاه کنیم ...ببینم  چند درصد از رفتار هایی که توی خونه ، توی دانشگاه و..داریم مطابقت داره با رفتارهای اون شخصی که توی ذهنمون از خودمون ساختیم...چقدر شبیه اون ادمی که دوست داریم بشیم رفتار میکنیم....این یه ازمون خوب هست....اگر شخصی واقعا هدف داشته باشه هر روزه عمده وقتش رو برای اون هدف مهم صرف میکنه در غیر این صورت اون شخص چیزی جز یک مشت توهم ،خیال و رویا نداره....خیال و رویا سرمایه های یک انسان خل اندیش هستن نه یک انسان مثبت اندیش...واسه امسال برای وبلاگ "روز نوشته های یک مهندس"من این دو جمله رو انتخاب کردم:مهم نیست از کجا اومدی مهم اینه  به کجا میخوای برسی .اگر فکر میکنی چیزی حق تو هست، حقت رو از روزگار بگیر.سال نو مبارک. 
۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۴ ، ۱۵:۲۲
مهسا .م