1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

پربیننده ترین مطالب

۳ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۴ ثبت شده است

تو زندگی ،چون ادما متفاوتن،واژه هام متفاوت براشون تعبیر میشه.میخوام اینجا معنای دیگه ایی از"حسرت"رو که تو زندگی خیلیهامون جاری هست بگم.همیشه دلمون میخواسته  صبح زود از خواب بیدار شیم....همه دوست داریم سحرخیز باشیم...حتی واسش برنامه ریزی میکنیم...حتی روی کاغذ برناممون رو مکتوب میکنیم...صبح گوشی مبایل رو واسه 6:30تنظیم میکنیم...ولی بلند نمیشیم!!!این میشه که یه "سحر خیز بودن"تبدیل به یه حسرت میشه.همیشه دلمون میخواسته صبحا ورزش کنیم ....حداقل نیم ساعت...دوست داریم صبحا بریم پارک یا مثلا تو فضای سبز خوابگاه کلی بدویم....ولی ورزش نمیکنیمو"ورزش صبحگاهی"تبدیل به حسرت میشه.همیشه دلمون میخواسته در طول ۲۴ ساعت شبانه روزی دقیقا ۷ ساعت بخوابیم...دوست داریم ظهرها نخوابیم....ولی میخوابیم و حسرت داشتن"خواب مفید و به اندازه"به دل خیلیامون میمونه.همیشه دلمون میخواسته فقط یک روز بدون هیچ پرش ذهنی و با تمرکز کامل درس بخونیم ولی هیچ وقت نشده که بشه....شاید خودمون حواسمون نباشه ولی در کل طول تحصیلمون با حسرت"با تمرکز درس خوندن"همرا هستیم.میدونم که خیلیا مثل خودم همیشه دلشون میخواسته مطالعه ازد داشته باشن...زیاد کتاب بخونن...برن سایتای مختلف و مفید چیز میز یاد بگیرن...سرچای مفید بزنن...اتفاقا اغلب بچه های مهندسی یا رشته های غیرتجربی به اطلاعاتی که مربوط به فیزیک بدن میشه علاقه مندن...به شخصه همیشه دوست داشتم از مسایل این مدلی اطلاعات پایه رو بدونم....چندتامون فوتوشاپ بلدیم؟!!!چندتامون تا حالا به ورزش مورد علاقمون پرداختیم...بلند شدیم همت کردیم هفته ایی یه بار رفتیم استخر؟ هان؟؟به اینا میگن "حسرتهای کوچیک "شایدم خیلی خیلی کوچیک.حسرتای کوچیک اما سمی...همیشه داشتن خونه ی میلیاردی،داشتن تحصیلات عالی،داشتم ننه بابای دکتر،رفتن به دیدنی ترین کشورهای دنیا،داشتن چشمای عسلی و خمار ،حسرت نیست....گاهی اوقات اصلا حواسمون نیست یه گونی به چه سنگینی رو داریم هر روز رو دوشمون حمل میکنیم...گونی که پر شده از حسرتای کوچیک....حسرتایی که واقعا میشه که نباشن...کارای کوچولویی که به هر دلیلی انجام ندادیم تو زندگی هممون هست....اونایی که تو زندگی شما هست چیه؟
۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۳:۳۴
مهسا .م
پنج شنبه هفته گذشته میانترم مبانی علوم ریاضی داشتم...باید اسممون رو روی یه کاغذ مینوشتیم و امضا میکردیم...این نشون میداد که ما توی امتحان میانترم شرکت داشتیم.من اسمم رو نوشتم ولی یادم رفت امضا کنم.استادم اومد بالای سرم و گفت:اگه بلد نیستی امضا کنی انگشت بزن!!!...اگر جایی تحت عنوان "شعور فروشی"وجود داشت...اگر دو زار پول داشتم...اگر امروز دانشگاه تعطیل نبود...اگر امروز باهاش کلاس داشتم....میدونستم چی کار کنم...اخه امروز روز معلمه!!!!
۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۶:۲۶
مهسا .م
با مریم و مرضیه نشسته بودیم که یهو اومد توی اتاق.مثل همیشه با لبخند وارد شد و به همه سلام کرد.مثل همیشه همه از از دیدنش خوش حال شدیم.برای کل اتاق  با بقیه هم خوابگاهی ها فرق داره.دوست و هم رشته ایی مرضیه هست که هر از یه مدت میادطبقه سه پیش ما .دختر صمیمی ،ساده،خوش صحبت یا بهتر بگم خوش تعریفی هست.بارز ترین ویژگیش، که ،هم خودش معترف هست و هم به همه، از جمله اتاق ما ثابت شده اینه که اسسسستاد سر کار گذاشتن ملت هست.جوری دروغ میگه ،یا به اصطلاح خودش ،میتونه بقیه رو سر کار بزاره که واقعا هیچ ادمی نمیتونه دستشو رو کنه.جوری خالی میبنده که وقتی میخواد راستشو بگه کلی طفلی کالری میسوزونه که بخواد به بقیه بگه: بابا من فقط سر کارتون گذاشتم،دروغ گفتم،الکی بود.یه سری اتاق ما رو سر کار گذاشته بود.میگفت من سنی ام.یه جوری از ابتدا مشکوک رفتار کرد که کلا حس کنجکاوی همه تحریک شده بود.هنوزم که هنوزه یکی از بچه ها باور نکرده که سر کاری بوده و هر موقع سر بحث  میشه میگه :بابااین سنی هست،مگ خودش نگفت!این ملیحه خانم ما علاقه وافری به مزدوج شدن دارن. با اینکه سنش زیاد نیست ولی اینجور که خودش میگه توی شهر کهنوج دخترهارو ۱۴،۱۵شوهر میدن.یعنی این که الان ۲۰ سالش هست خیلی بزرگ محسوب میشه.نشده این بیاد اتاق ما و حرف از ازدواج و شوهر نشه.هر چی هم بهش میگیم بابا ول کن،تو شوهر هیچی نیست به خوردش نمیره که نمیره.میگه شوهر یعنی همه چیز.توی جامعه ی امروزی یه دختر برای زندگی امن به یه مرد احتیاج داره و ...این ملیحه خانم، امشب اومده بود اتاق ما با همون لبخند همیشگی و صد البته با همون بحث های همیشگی .ولی ایندفعه یه ماجرایی رو تعریف کرد که فک کل اتاق افتاد!!!اقا این بعد از عید میاد خوابگاه،بعد هم اتاقیاش که همشون عقد کرده بودن ،ازش میپرسن: ملیحه این عیدی خبری نشد؟مزذوج نشدی؟خواستگاری چیزی نیومد؟...اقا این جو گیر میشه و میاد مثلا به قول خودش کم نیاره در میاد میگه:چطور خبری نشده...خیلی هم خبر شده...کل هم اتاقیاش دورشو میگیرن و...(فکر کن الان اون ویژگی خالی بندی ملیحه گل کرده اونم کجا....وسط بحث ازدواج !!!)به هم اتاقیاش میگه عید نامزد کرده!!!!برید ادامه مطلب.
۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۸:۱۴
مهسا .م