1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

پربیننده ترین مطالب

۹ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

علایم بارز این اختلال شخصیت عبارت است از٬احساس شدید خود مهم بینی و شاخص بودن٬تخیلات شدید و دایمی دربارهی موفقیت٬احتیاج شدید به خودنمایی و جلب توجه و تحسین دیگران٬اختلال بین فردی و عاطفی مانند اتکا و استثمار دیگران. غالبا افراد مبتلا به این اختلال در رابطه ی بین فردی٬از قطب پرستش یکی تا تحقیر و تنفر از او نوسان میکنند.ولی هیچ گونه احساس هم دردی و صمیمیتی عمیقی نسبت به انسانها ندارند.

احساس شدید و غلو امیز خودمهم بینی در این افراد به صورت خودخواهی شدید و خودشیفتگی مداوم تظاهر میکنند.استعداد ها و پیشرفتهای خود را خیلی بزرگ جلوه میدهند.در بسیاری از این مواقع ٬این احساس خود بزرگ بینی با احساس بی ارزشی توام میشود٬اگر در امری بسیار موفق نباشند٬احساس حقارت میکنند٬تخیلات انها مملو از موفقیت هایی در زمینه ثروت٬هوشمندی و عشقهای ایده ال است.


بخش کوچکی از کتاب"اسیب شناسی روانی" نوشته دکتر سعید شاملو.

کتابی هست که جدید باهاش اشنا شدم...انواع اختلالات رو مورد بررسی قرار داده...بعضی از اینها رو در اطرافیان و یا حتی خودمون هم میشه دید...

به نظرتون چند درصد جامعه نارسیستیک دارن؟!!


۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۴ ، ۲۱:۵۸
مهسا .م

همیشه که نباید اختراعات تو زمینه کامپیوتر و ...باشه تا نظر من نوعی رو جلب کنه...گاهی اوقات یه سری اختراعا هستن که جدای از وقت و هزینه ایی که براشون گذاشته شده٬ خیلی جالبن...در واقع مخترعشون به همین زندگی روزمره  و چیزایی که در طول روز باهاش سر کار داریم دقت کرده نتیجه ش شده یه اختراع ...مثلا چی؟ یادتون هست وقتی دبستان بودیم دوست داشتیم تمام تغذیه مون رو خودمون بخوریم و به هیچ کی ندیم؟یادتون هست گاهی خوراکیامون غیب میشدن؟یکی دلش اون خوراکی رو خواسته بود٬رفته بود برداشته بود٬خورده بود ...اون زنگ ما بی خوراکی میموندیم...شاید بعضیامون گریه هم میکردیم..بچه های دیروز که خوراکیهاشون دزدیده شد٬امروز اومدن یه اختراع کردن که بچه های امروز ٬خوراکی هاشون دزدیده نشه.با استفاده از یه پلاستیک :) اسمش رو هم گذاشتن پلاستیک دزدگیر:)...این پلاستیک اینجوری کار میکنه که محتویات داخل پلاستیک رو فاسد نشون میده..یعنی اینجوری.

دیدین وقتی درب قوطی شیرکاکائو و یا ابمیوه و..رو باز میکنیم و میخوایم بخوریم٬وقتی میخوایم بریزیمش توی لیوان کلی این طرف اون طرف ترشح میکنه ٬رو سر کابینت رو کثیف میکنه..دانشجویی بخوایم حساب کنیم عملا کلی دور ریخته میشه دیگه :))...دوستان اومدن یه دستگاه رو تحت عنوان "ساکشن و یا پمپ بطریهای بزرگ" اختراع کردن که روی در قوطیها قرار میگیره و ما دیگه این مشکل رو نداریم:)) این شکلی :))

قطعا همگی با این مشکل مواجه بودیم که وقتی خمیردندون به اخراش میرسه دیگه پمپاژ کردنش سخت میشه...قطعا معضل هممون بوده..حداقل اونایی که مسواک میزنیم:)) دوستان گرامی و عزیز و صدالبته مخالف با اسراف اومدن یه اختراع بسیار مفید و صد البته جالب کردن تحت عنوان "خمیر دندون دو طرفه"...چه جوری؟ اینجوری.:))یه زمانی تکنولوژی برای برطرف کردن نیاز بشر بود...در خدمت اینکه بشر کمبودی نداشته باشه..اما امروزه دیگه؛"برطرف کردن نیاز بشر"هدف نیست...تکنولوژی و صد البته مخترعین به سمتی میرن که زندگی رو هر چه بیشتر راحت کنن...در واقع الان هدف"داشتن یه زندگی هر چه راحت تر"هست...مثلا چی؟مثل این...یکی از  workstation هایی که به تازگی Altwork طراحی کرده...برای تعامل راحت با میز در محیط کار!!! یه خورده هدفشون از این طراحی عجیب نیست؟ به نظرتون راحتی تا چه حد؟ شما با این دست از تکنولوژیها که فراتر از رفع نیاز رفتن و در واقع راحتی رو حتی بیش از انتظار ما دارن فراهم میکنن موافقین؟

۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۹۴ ، ۱۹:۲۱
مهسا .م


بفرمایید ژله - میوه ،دست ساز قنادی دانشگاه :)





۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۴ ، ۱۸:۱۳
مهسا .م

++کلی برنامه حجیم و وقت گیر داشته باشی که باید همه رو با تابع و ارایه و اشاره گر و بقیه مخلفات برنامه نویسی کد بزنی ٬بعد مهلت ارسال هم تا ۱۲ شب باشه...در این مواقع سواد استاد گوگل رو باید زد قاطی سواد خودت که یه چیز درست و حسابی ازش دربیاد....بعد باور بفرمایید قصد و نیت ما پرسیدن این سوال بود: چگونه میتوان محتوای دو ارایه را با ارجاع جا به جا کرد؟ بعد فکر کن من کلمه چگونه و چطور رو میزنم ٬پیش زمینه ایی که استاد گوگل به بنده ارئه میده این و این و این هست ...یعنی از هر کسی توقع داشتم جز گوگل...این بود ارمانهای ما؟ اخه مرورگر اینقدر منحرف؟ :)) البته من اون قسمت ریاضی و پول وایناش رو به خودم گرفتم...گفتم بقیه گزینه ها رو با ما نبود...

یه سری کلمات دیگه هم سرچ زدم...کلا اونا دیگه خیلی چیز بود ...بیخیال :)

++میگه:من امتحان شیمی الی داشتم ۸ نمره از نمره اصلیم بود٬بعد صبح تخت گرفتم خوابیدم...ولی این امتحان نهج البلاغه٬کلی از قبل خونده بودم صبح امتحان هم  ساعت پنج بیدار شدم تا خود موقع امتحان یه تیکه خوندم...گفتم باید جایزش رو ببرم...

من: :)) خوب حالا بردی؟

میگه:جایزه نفر اول ربع سکه بود ولی نبردم{اینا رو با حالت غمگین و اه و ناله میگه}

شدم سوم...کمک هزینه جمکران بهم دادم ...۱۰۰ هزار تومن .

من: چی کار میکنی با این ۱۰۰ تومن...باید مهمون کنی :))

میگه:برو بابا ..مهمون کجا بود...۵۰ تومنشو میدم به خواهرم...با ۵۰ تومن دیگه هم ٬همممممشووووو یه جا میخوام بدم وسایل ارایشی...

من: عاشقتم D:

{کاری ندارم با ۵۰ تومن چقدر میشه وسایل ارایشی خرید.... جایزه نهج البلاغه رو کلا همممشوووو میده وسایل ارایشی...یعنی عاشق این انگیزش از خوندن نهج البلاغه و بعد نوع مصرف جایزه ی مسابقه نهج البلاغه شدم...اخه در یک راستا بودن تا چه حد‌:))  }

++طبق معمول همیشه با دختر پسرای کلاس زیاد صحبت میکنه...بین درس و تدریس و اینام صحبت میکنه...کلا ۹۰ درصد مواقع هم در حال خندین هست و کلا پوزیشنش دهن باز هست...حالا یا حرف یا خنده...طبق معمول استاد بهش تذکر میده... استاد:خانم فلانی٬بیاید پای تابلو ؟ {روش ساکت کردنش اینه}

میاد پای تابلو...با نیشی که از دوتا بنا گوش که سهله...نمیدونم از کجا تا کجاش بازه ٬با یه تن صدای لوووووسسسسس و با کلی ادااااا میگه: اسسسسستاااااااااد...یه چیزی بگم دعوام نمیکنیییییییییین؟

و بعد سوالش رو میپرسه...دوباره اخر کلاس....با همون رفتاری که گفتم میاد اون گردن و صورت رو میده جلو تو برگه حضور غیاب استاد...با حالت مسخرگی و لودگی میگه:اسسسستااااادد...میشه جلوی اسم من یه شکلک خنده بزارییییییییننن.....{هر ادم بالغ و با شخصیتی این رو میفهمه که شاد و پرانرژی بودن با مسخرگی و لوده بازی دراورن فرق داره...و چقدر رفتار بعضیا تو ذوق میزنه...}

++تو واتس اپ pm داده : سلام٬اونی که الان وارد جیمیلت شد خودت بودی؟

و من سرشار از بهت میشم....خداااا...وارد ایمیل من میشی٬ایمیلای منم صد در صد میخونی...بعد تازه نگران میشه که این income جدید ٬خودم بودم یا نه...تازه یه بارم از دستش رمزم رو عوض کردم..فایده نداره...کلا حریم شخصی ندارم..میفهمین....دانشجو تا چه حد ندار....به فقدان پول و یار٬ lack of حریم شخصی رو هم اضاف کنید :))) بعد اون منتظر جواب هست ٬ببینه خودم بودم یانه...نمیدونه من دارم الان محتوای ایمیلهای فرستاده شده و دریافت شده یک ماه اخیر رو تو ذهنم مرور میکنم :| ...این شرایط رو فقط هر کس باشد دچار میفهمد و بس...تمام :| 

++این واین فقط یه گوشه از ای پی های وبلاگ این جانب هست...الان جریان چیه؟یعنی هم وطنان عزیز ما از فرانسه و چین و امریکا این وبلاگ رو دنبال میکنند؟ شک دارم...چون یکبار شهر و کشور خود من رو زده بود رومانی :| یکی از دلایل مهاجرتم از میهن بلاگ به بیان ٬شک به امارهای میهن بود...بعد الان امارهای بیان کمی مشکوک هست...اگر افرادی هستن که از فرانسه٬چین٬رومانی٬امریکا و...اینجا رو میخونن٬ممنون میشم برای یکبار هم که شده ٬حاضری بزنن...اگرهم نه که دوستان بیانی شما چطور با این امار غلط کنار اومدین؟

++وسط این همه درس تخصصی باید وایسیم کرسی ازاد اندیشی واسه اندشه اسلامی برگذاریم کنیم...۵ نمره داره...دوستان توجه کنیداین مثال جامع و کاملی از قوزبالا قوز هست:| اصلا ناتینگ توسِی.

++اشعار شهراد میدری رو دوست دارم...خیلیا معتقد هستند ٬پرچم دار غزلهای بی اعصاب هست...یه سر به ادامه مطلب بزنید..فعلا ؛)

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۴ ، ۱۳:۱۹
مهسا .م

وارد کلاس میشه...با همون ابهت ٬احترام و ارامش همیشگی...میخواد مبحث جدید رو شروع کنه...ولی قبلش یه فلش بک میزنه به مباحث قبلی ...سوال میپرسه...جوابی نمیشنوه...چند دقیقه این روند ساکت بودن کلاس ادامه پیدا میکنه...سوال میده...بعد از چند دقیقه میگه:کیا حل کردن؟یکی بیاد پشت تابلو....چند تا دست میره بالا....و در نهایت یکی پشت تابلو...اما استاد حواسش هست...حواسش به اون دانشجویی که دانشجوی خوبی بود ولی االان دستش پایین بود هست...دانشجو متوجه نگاه استاد هست...متوجه بلد نبودن خودش...متوجه ٬توجه استاد به خودش...به اینکه وقتی میگه:کیا حل کردن٬نگاه استاد متوجه اینکه دستاش پایینه ٬هست... مثال دوم...استاد:کیا حل کردن؟  نمیدونم شاید جو گیر شد...شاید از بلد نبودنش خجالت کشید...شاید متوجه نگاه استاد بود٬روش نشد دستش نره بالا....هر چی که بود با اینکه میدونست جوابش نادرسته٬دستش رو نیم خیز کرد....استاد با حالت خاصی با یه تن صدای یواش و اروم  رو به دانشجو خوب میگه:بیا...میره پشت تابلو...جواب غلط رو مینویسه....استاد با تن صدای ب س س س س ی ا ا ا ا ا ر اروم براش توضیح میده که این جواب باید اینطوری باشه و بعد بهش میگه:مرسی٬بقیه رو با بچه ها میریم جلو...

کل فرایند پشت تابلو رفتن و توضیح استاد شاید ۲۰ ثانیه هم نشد...ولی ...ولی...

توی اون جلسه٬بعد از حل کردن درست تمرین دوم٬استاد٬ناراحت و عصبی شد...تا چندین دقیقه دستش رو تکیه داده بود به دیوار و توی همون پوزیشن فقط خیره زمین رو نگاه میکرد...

دانشجو خجالت کشید...از اماده نبودنش ...از بلد نبودنش...از ناامید کردن و دلسرد کردن استاد...از خراب کردن چهر ه ی خودش جلوی استاد....استاد برای اون یواش توضیح داد چون میدونست که اون خوب...ولی بلد نیست...مراعات موقعیت دانشجو رو توی کلاس کرد...دانشجو از همین مراعات هم خجالت کشید.

بعضی از دانشجو ها برای استاد حکم level کلاس رو دارن...این دانشجو بلد نباشه٬استاد متوجه میشه٬اوضاع بقیه قطعا خرابتره....همیشه باید یکی باشه که با استاد همراهی کنه...جواب بده...بلد باشه...تا کلاس پیش بره....اون که ساکت باشه٬خیلی چیزا تحت تاثیر قرار میگیره....کلا میشه گفت٬استاد از اون کلاس دیگه بدش میاد٬دلسرد میشه...و مثل همین مورد٬با ناراحتی و عصبانیت از کلاس میره بیرون.

++گاهی ادم میمونه بره بگه:استاد ببخشید...ای والدینم ببخشید....خدا ببخشید....

هیچ کدوم از این "ببخشید"ها واقعی نیست.....

باید یکبار

برای همیشه٬

جلوی اینه بایستی...

تو چشمای خودت زل بزنی...

.و به خودت بگی:

ببخشید٬بابت همه چیز.


۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۴ ، ۱۲:۱۲
مهسا .م

مصرع زیر را تکمیل کنید

امشب شب مهتابه حبیبم رو میخوام     ................................................


الف)به من چه!!!

ب)بی زحمت صداش کنید !!!کارش دارم!!!

ج)تا کور شود هر انکه نتوان دیدن!!!

د)شما نمیخوای؟؟؟یه لقمه حبیبه...دور هم خوشیم!!!

ه)هزار توبه از این خواستن مزخرف!!!

و)کفشهایم کو؟چه کسی بود صدا زد حبیب!!!

ز)به خدا دست من نیست....بیا اینم جیبام...بگرد...

ح)خوب بخوای!هر کی هر چی خواست که بهش نمیدن!!!



۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۴ ، ۲۱:۲۵
مهسا .م
++سوزش گلو٬ابریزش بینی اونم فقط سمت راست نشتی داشته باشه٬بعد دیگه عطسه هم زیاد دارم....الان من سرما خوردم یعنی ؟!!
++کد رو بهش نشون میدم میگم: اقای فلانی به نظرتون مشکلش کجاست؟داره با کد خودش مقایسه میکنه که یهو خانم فلانی میاد رو به رومون وایمیسه...یه نگاه منتظر بهش میکنه یه لبخند گنده تحویلش میده و از همین رو من به اقای فلانی میگم:شما کار دارید برید...من خودم چک میکنم...بله دیگه...کم کم داره جفتهای کلاس مشخص میشه ...بله اینجوریاست...
++پیامک زده:عزیزم چتر منو تو برداشتی؟ جواب دادم:من بر نداشتم ٬خودش پرید تو ساکم ٬اومد کرمان...عخیییییی.
++استاتوسشو گذاشته "living ". به نظرم هیچ استاتوسی شما به جامع بودن این پیدا نمیکنید...
یه استاتوس بامزه:سلامتی ننم ...که بچش منم :)))
++۱/۵ ساعت کلاس حل تمرین باشه بعد نیم ساعت اول رو نری ربع ساعت مونده به اتمام کلاس هم٬بزنی بیرون :| 
++جوری هوا سرد هست٬که اگر یک خر رو شما درسته بزاری تو حیاط خوابگاه خواهران دانشگاه باهنر ٬باور بفرمایید قابلیت یخ زدن داره...یکی از اولین دسته هایی که وارد جهنم میشن همینان که مسیول روشن کردن شوفاژهای زاقارتی خوابگاهن...که روشن هم نمیکنن...که بی رحمن....
++منو دیده٬سریع میپرسه:این ترم چیا برداشتی؟ منم اسم دوتا از درسها رو میگم . بعد رگباری میپرسم:تو چی برداشتی؟چندواحد داری تموم کنی؟ترمتابستونه برداشتی یا نه؟ارشد امتحان میدی؟چه شاخه ای دوست داری؟ازمون کجا میری؟هزینش چقدره؟.....این یک روش برای اینه که یه دونه سوال طرف نشه دوتا...جواب میده دوستان...امتحان کنید٬امتحان شدس...
++رفته تو نماز خونه ترمینال خوابیده..بعد کفشش رو دزدیدن...بعد از کلی اه و فغان و ناله و فحش و بد و بیراه دیده یه کفشی اونجاست...کفش رو برداشته پوشیده٬اومده خوابگاه...کفشش رو دزدیدن کفش یکی رو دزدید :|
++یعنی بعضیا یه جور شدید و مرموزی به ادم ٬اونم یهویی لطف پیدا میکنن٬ادم اصلا شک میکنه!!!اصرار رو اصرار که بیا واسه انتخابات انجمن کاندید شو...من الان موندم این واقعا حضور فعال!!! ما را در انجمن خواهان است یا کف معدل منو میخوا بچه پررو...اخه عضویت در انجمن شرط معدل داره...
++فعلا ؛)
۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۴ ، ۲۰:۱۹
مهسا .م

سوار هواپیما شدم...بدون هیچ تاخیری سر ساعت حرکت کرد..همیشه از پنجره ٬بیرون رو نگاه میکنم...حس خوبیه...از بالا همه چیز کوچک میشه...همه چیز...دیگه لا به لای این شهر معلوم نیست...قبل از رفتن ساکم رو میبندم...میدونم که اجازه ی بردن هر چیزی رو ندارم٬و از بین چیزهای قابل بردن باید اونهایی رو بردارم که تو مقصد به دردم میخوره...وقتی برسی به مقصد خودت هستی و اون ساکی که از قبل تدارک دیدی.هر چقدر مجهز تر و کامل تر بری٬خودت راحت تری...

یه جورایی سرنوشت ما ادمهام همین جوری هست...

تو و یه توشه...و بعدش پرواز...و بعدش دوباره تو و توشه....داستان ما....دنیا...زندگی پس از پرواز...

اینقدر برای نگاه کردن به بیرون گردنم رو گج نگه داشتم ٬که درد گرفته...ولی بازم نگاه میکنم...اخه از بالا این شهر قشنگتره...خیلی چیزا پنهان میشه...و برعکس خیلی چیزایی رو که تا الان ندیدی ٬میبینی...از بالا نگاه کردن یه چیز دیگه است...

چقدر شبیه زندگی ما ادمهاست....

هر چقدر هواپیما پیشرفته تر باشه ٬در ارتفاعات بالاتری میتونه پرواز کنه و اوج بگیره...ادمها ٬هر چقدر وجودشون با شخصیت تر باشه٬بیشتر اوج میگیرن...دیگه در گیر مسایل سطح پایین نمیشن...غمهاشون٬غصه هاشون دیگه الکی نیست...چون ادم الکی ای نیست....دیگه با هر چیزی بهم نمیریزه...دیگه غصه ی هر چیزی رو نمیخوره...چون از بالا داره نگاه میکنه....دیگه واسه هر چیزی دعوا را نمیندازه....

++اگر یه روزی یه کار اشتباه کردی٬طرف جوابتو نداد و تلافی نکرد٬فکر نکن نمیتونست و یا ادمش نبود....از بالا بهت نگاه کرده و یه لبخندهم زده... بهتر بگم ٬خودش رو بزرگتر از تلافی کردن دیده...

++ادمها اندازه ی غصه هاشون هستن...دلتنگ و ناراحت و اندوهگین برای هر موضوعی شدیم٬بدونیم که اندازمون همون قدر بوده...بیشتر از اون نیستیم....

++کسی که رو زمینه ٬گرد و خاک حقشه....

++منم و یه ساک...دارم چی میزارم توش؟

++ساعت پرواز من کی بود؟کسی میدونه؟


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۴ ، ۱۶:۳۳
مهسا .م
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۱ آبان ۹۴ ، ۱۹:۳۲
مهسا .م