1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

پربیننده ترین مطالب

۵ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

غریبه اشنا دوست دارم بیا
منو همرات ببر 
به هر جایی جز اینجا
شهر قصه ها پیش کش!!!
موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۹ فروردين ۹۵ ، ۱۸:۲۹
مهسا .م
همین دقیقه هایی که داره میگذره بهش میگن عمر...عمر ما مجموعه ی تمام این سالهایی هست که در این دنیا هستیم.همین روزهایی که میگذرونیم..همین ساعتها.همین دققیه ها.همین ثانیه ها.
شنیدین وقتی یک نفر میمیره میگن:عمرش تمام شد؟دیگه مُرد...کسی که میمیره دیگه جونی نداره...در واقع جونش تموم شد که مُرد.عمرش تموم شد که مُرد و دیگه بین ما نیست و رفت.
در واقع عمر ما همون جان ماست.و جان ما همون عمر ماست...
پس جان یعنی همین ثانیه ها..همین دقیقه ای که گذشت.در طول روز نگاه کن..نگاه کن ببین تو داری عمرت رو صرف چه میکنی...در واقع داری جانت رو به پای چه میریزی؟
اهنگ گوش دادن ؟ درس خوندن؟ فیلم دیدن؟ کتاب خوندن؟ نماز؟ خوابیدن؟ 
هر کاری که انجام میدی داری جانت رو به پاش میزاری.جانی که داره میره و برنمیگرده....ببین بیشترین کاری که در طول روز داری انجام میدی و جانت رو براش میزاری چی هست....
دارم جونم رو برای کی و برای چی میزارم؟ وقتی داری نماز میخونی داری قطره ای از جانت رو میگذاری وسط....میتونستی اهنگ گوش بدی همین زمان رو....
وقتی داری درس میخونی٬اون دقایق و ثانیه های که دارن میگذرن در واقع گذر جاااااا ن توست.
داری قطره قطره جونت رو وسط میزاری.
به نظرم این دیدگاه باعث میشه از کنار خیلی چیزها راحت تر بگذریم.و وقتمون رو بهتر مدیریت کنیم.
وقتی میخوام یه کاری انجام بدم به این فکر میکنم که این کار داره قطره قطره جون من رو٬عمر من رو میگیره.همین جان و عمری که اگر نباشه من میمیرم
این حرفها برداشت من از یک سخنرانی بود که اتفاقا یه جورایی برام حرفاش جدید بود...تا حالا به زمان به دید قطره قطره تمام شدن جونم نگاه نکرده بودم.
۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۵ ، ۱۸:۴۷
مهسا .م

ساعت ۱۱:۴۵ پرواز داشتم.خوشبختانه تا الان هیچ وقت تجربه ی اینو نداشتم که پروازم تاخیر داشته باشه.و به خاطر همین از هواپیمایی ماهان که در بقیه پروازهاش کلی تاخیر داره و نمیدونم جریان پرواز های کرمان چیه که به موقع انجام میشه٬کمال تشکر و قدردانی رو دارم.

وارد فرودگاه میشم .میرم که کارت پروازم رو بگیرم.به هر کدومشون نگااه میکنم انگار سه چهار مثقال تریاک برداشته مالونده به لبش.اخه ای موجود٬انسان عادی و معمولی که در سلامت کامل به سر میبره قطعا هدفش از ارایش زیبایی هست.اخه تو چرا فکر میکنی با لبای سیاه و ذغالی زیبایی؟ اَبروش به زور یک سانت میشه .با قطر یک میلی.بعد خوب همینم میزدی میرفت پی کارش.تو که مداد کشیدی تو ابروات که!!! اسمم رو میگم و متوجه میشم اشتباه میکردم که ۱۲:۴۵ پرواز دارم.پرواز ۱۱:۴۵ هست.کارت پرواز رو میگیرم.میگه ساک نداری.میگم اره.با یه اخم خاص میگه چرا نیاوردیش...توضیح میدم و بقیه ماجرا....اخلاق ندارن:| به اون یکی نگاه میکنم.قطعا از همون مدادی که واسه ابروهاش استفاده کرده واسه لبش هم استفاده کرده...شما به من اعتماد کنید.رنگش عین هم بود..میاد ازهمون مداد هم برای ابرو و هم برای لب استفاده مکنه تحت این منطق که:اخه کی میفهمه!!! عملا خودش و ادمای شعاع دو متریش رو حساب نمیکنه جزء ادما...

وارد سالن میشم. ساکم خیلی سنگین هست.چندتا مرد(نر) ایستادن و ...

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۹۵ ، ۱۷:۲۹
مهسا .م

سرمنشاء تمام فسادها

و ابتذالهای اخلاقی ِ

 قشر بی نیاز از محبت و ثروت٬

   در دنیا٬

بی کاری ست!!!



۱۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۵ ، ۱۸:۳۴
مهسا .م
هاردمُ برمیدارم.میزنم به لپ تاپم.
external2>>persona>>own>>own pic&video>>noruzholidy>>pic noruz94
یه نگاه زودگذر به همین پوشه pic noruz94 میندازم.لب دریا رفته بودیم عید پارسال.چه عکسای باحالی گرفته بودیم.به خودم نگاه میکنم.به حالت هام.به اعضای خانواده .به بهراد که چقدر اون موقع کوچولو تر از الانش بود.به جاهای که رفته بودیم .به باغ.عکسا رو یکی یکی رد میکنم.
هر سالی برای هر ادمی متفاوت میگذره.یکی میگه سخت گذشت.یکی میگه عالی بود.یکی میگه متفاوت ترین سال زندگیم بود.یکی سکوت میکنه و چیزی برای گفتن نداره.یکی از اون ته مها بلند خدا رو شکر میکنه که بهش یه بچه ی سالم داده.یکی تو سال ۹۴ به جای اینکه یکی باشه الان دست یارغارش تو دستاشه و از این بعد واسه دعوت عروسی٬ جدا از خانواده پدری ٬کارت براش میدن:اقای فلانی و بانو . یکی کنکورشو گند زده.یکی اخراج شده از اون شغل ثابتش.یکی...یکی...یکی...یکی دوباره اعتماد کرد و یه فرصت دوباره داد به اونی که یه زمانی خلف وعده کرده بود.یکی بلند شد رفت سربازی دید از همه چی بهتره.یکی مریض داری کرد.یکی امسال اولین سفر کربلاشو رفت.یکی امسال خودش میدونه که چه گندایی که نزده.یکی امثال برای بار اول لب به سیگار و زهرماری زد... بیخیال همه. من و تو چی؟
سرعت گذشتن سال ۹۴ برام مثل..
۱۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۱ فروردين ۹۵ ، ۰۱:۰۶
مهسا .م