1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

پربیننده ترین مطالب

۴ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

توی بورشورش خیلی چیزا نوشته.اما به طور خلاصه بخوام برای شما شرح بدم ,کرم مرطوب کننده ی ۲۴ ساعته ی PRIME شاداب کننده ی پوستهای خشک و معمولی هست. مطابق با اون چیزی که روش نوشته در رفع مشکلات پوستی مثل خشکی,اگزما, خارش و پوسته پوسته شدن پوست خیلی موثر هست.از پیری زودرس و چین و چروک هم جلوگیری میکنه.البته من هیچ کدوم از این مشکلات رو نداشتم و اصلا هم مایل نبودم در سن بیست و اندی سالگی از پیری زودرس و چروک شدن پوستم جلوگیری کنم.اصلا واسه پوستم دکتر نرفته بودم :\ دکتر که متخصص پوست مو و زیبایی هست نوشت :| چون از مجموعه حرفهای من که راجع به موهام بود و مدت زمانش اصلا دو دقیقه هم نشد متوجه شد که باید اینو تجویز کنه و به منم گفت اگه از اینا نزنی در نهایت پوستت تیره میشه :| .بیست هزار تومن.

DACRAY.شامپویی هست که دکتر نوشته.لابد به درد موهای من میخوره. ۵۴ هزار تومن.اندازه ی دو تا صفحه A4 با فونت بسیار ریز به زبانهای مختلف غیرفارسی بورشور داره. ترجمه کردنش از حوصله ی الانم خارج هست و فکر هم نمیکنم بعدا هم تمایلی به این کار داشته باشم. محصولی از فراسه.

ERIKEH ضدافتابی هست که تجویر کرده.هنوز هم که هنوزه معتقد هستم هیچ ضدافتابی مثل SVR به پوست من نمیخوره.اما یک یهو ن

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۵ ، ۱۴:۲۷
مهسا .م

سلام.

مدام میام بلاگ کنم.اما مطالب یا در نهایت پاک میشن و یا خیلی بخوام بهشون تخفیف بدم پیشنویس میشن.

مثل سابق نمیتونم راحت بلاگ کنم. 

شما حرفی بزنید.هوم؟

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۵ ، ۲۱:۴۶
مهسا .م

ساعات زیادی رو صرف فکر کردن به یه سری چیزها میکنم.

مثلا به این فکر میکنم که تو زندگی چی از همه مهم تره.

به این فکر میکنم که دقیقا چه کاری درسته.

ساعات زیادی رو فکر میکنم و تو همین اتاق ,که فقط کمی از یه اتاق سه در چهار بزرگتره قدم میزنم.

بچه های اتاق هم به این فکر کردن ها و قدم زدنهای ناگهانیم عادت کردن.

فکر میکنم. خیلی زیاد. سعی میکنم بفهمم.

سعی میکنم مدلهایی که اطرافم هست و هر کدومشون هم به نوعی خوب هستن رو برای خودم شخصی سازی کنم.مدلهای زندگی کردن افراد رو میگم.

نمیتونم قبول کنم دو چیز هم زمان "درست" باشه.

منطقم میگه وقتی یه لامپ روشنه بقیه باید خاموش باشن...مدار منطقی...جبر بول...صفر و یک.

غلط رو میشه راحت تشخیص داد...ولی "درست" رو نه...

چون جدیدا "درست"ها انواع پیدا کردن...ما چند دسته "درست" داریم. اینها زندگی رو سخت نه ولی یه جوری که جور "مطلقا خوب"ی نیست میکنه.

خیلی فکر میکنم .همیشه هم سعی میکنم از بالا به همه چیز نگاه کنم..تهش رو ببینم...بعد نگاه کنم این طول شیرین به ته تلخش میرزه یا نه...یا برعکس. حلاوت اخر قصه اینقدر هست که تلخی ایام رو شیرین کنه یانه...

به این فکر میکنم که هممممممه ه ه ه ه میگن هر کار کردی قبل ۳۰ سالگی کردی...دیگه بعدش جرئت و انرژی قبل از ۳۰ رو نداری که بخوای حرکت خاصی بزنی....به این فکر میکنم که من الا ن بین ۲۰ تا ۳۰ هستم و همین الان هم جرئت خیلی از کارها رو ندارم.

بارها به این فکر کردم که خوشبختی یعنی چی...خوشی یعنی چی...و هیچ وقت هم نتونستم جواب جامعی براش پیدا کنم.

ولی خوب این فکر کردن هام همچین بی نتیجه هم نبوده...من به تعاریف خوبی رسیدم که میگه خوشبختی اینها نیست....مثل تعریف نور با کمک تاریکی.

{شاید ادامه داشت و شاید هم نه}

۱۲ دی ۹۵ ، ۲۳:۱۶
مهسا .م

++هم اتاقیم از امتحان ازمایشگاه فیزیک امده .جزوه شو گذاشته جلوش و داره بهش میگه:"بی شرفِ اشغال"!!! با خود جزوهِ هستا...نه استاد مربوطه! الان وظیفه ی من تحت عنوان یه هم اتاقی چیه؟!! تا الان,تنها اقدامی که کردم پناه گرفتن بود:|

++یکی از چیزهایی که هر ادم منطقی و نرمالی توی زندگیش باید بهش فکر کرده باشه اینه:"من با چی حالم خوب میشه ,refresh میشم؟" بعد از پشت سر گذاشتن یه برهه که درش خیلی تنش و دغدغه ی فکری بوده باید بتونی خودت رو refresh کنی.هیچ کس این کار رو برای شما انجام که نمیده هیچی,کمک هم نمیکنه که حالت بهتر شه.اهمیت این مهم وقتی مشخص میشه که تو نتیجه ی دلخواه رو هم نگیری.شما با چی حالتون خوب میشه؟ تمام مدتی که با دوستان رفته بودیم بیرون من داشتم به این فکر میکردم که خوب این الان بیرون هست دیگه.پس چرا اتفاقی نمیفته:| الان من یه بیرون رفته هستم که با قبل از بیرون رفتن هیچ فرقی ندارم.

++"برادر دوستم هفته ی قبل عقد کرده .اسفند میره سربازی :)"

چیه؟چرا اینجوری نگاه میکنین؟من فقط یه گزاره ی ساده گفتم:|  

++رفتیم شریعتی...پنچ شنبه بود...انتظار میرفت شلوغ تر از روزهای قبل باشه...اما خییلی خیلی به طرز مشکوکی خلوت و ساکت بود...بعد دوستم اشاره کرد :"دیوونه هواست نیست,تو فرجه هاییم دیگه,بچه ها رفتن خونه :) " ..... من :|  {شریعتی نام یکی از خیابونای اصلی کرمان هست}

++بعد از اپدیت کردن پروفایل تلگرام:

M:نمیگی میدزدنت؟ زیر ابروهاتم کمتر بکن..باریک شده.

z:اووووووووه ه ه ه ..نه بابااااااااااا....خوشم اومد....پروفایلشوووووو.....معلومه پروژه ها خیلی بهت ساخته :))))))))

S:به به خانوم خشکل....دلم برات تنگ شده بود دیوونه :)

R:قربون ابجی خوشکل خوشتیپ ....

:| منتظرم یکی دیگه پیام بده اون حرفی که به اینها نزدم  رو به اون بزنم :| 

++ چرا بعضیها نمیخوان بعضی حقایق رو بپذیرن...همیشه همه میدونن و قبول دارن که کسی که به چیزی فکر نکنه و کلا به چیزی احتیاج نداشته باشه راجع بهش هم صحبت نمیکنه...تو وقتی گرسنه بشی,میگی من گرسنه هستم..قطعا وقتی گرسنه نباشی,به همه اعلام نمیکنی "ای ملت من گرسنم نیست:| " 

++اولین امتحانم تاریخ هست.۳۰۰ صفحه.هیییییچ گونه علاقه ای به خوندنش ندارم.عمومی های قبلی بهتر بود:( لطفا راجع به این بند با من همدردی بشه...مثلا بگید:"اره ,خیلی مزخرفه...اه...خیلی بده...ولی دیگه باید بخونی و اینا"

++وارد که شدیم دقیقا هر دو نفرشون یه انگشتر مشترک رو پسندیدن...خانومه به سارا گفت:"این بهترین انتخاب برای شما هست,چون دستاتون کشیده هست خیلی بهتون میاد".قبلش به سلیمه گفته بود"چون دستاتون تپل و سفیده این انگشتر خیلی جلوه داره رو دستتون"...کلا شخصیت جالبی داشت:)))))

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۹۵ ، ۱۲:۱۳
مهسا .م