1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

پربیننده ترین مطالب

۵ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

پرتقالهای خونمون زیر بارون زیبایشون دوچندان میشه :)
 صبح که اینا رو میبینی کلی حس قشنگ بهت دست میده :)
روزتون قشنگ:)
یهvoice از صدای بارون براتون گذاشتم:) بدون چتر و حرف زدن.... تا کامل از صدای ناب بارون لذت ببرین:)
دریافت
دیروز هم جای همگی خالی رفتیم کوه و باغ اونم تو هوای ابری و زیر نم نم بارون...


مهسا چای به دست:)



 
۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۱۹
مهسا .م
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۳ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۵۹
مهسا .م

بعضی از پستها محتوای متفاوتی با بقیه پستها ندارن ... ولی بنا به یه سری دلایل میخوام رمز دار منتشرشون کنم...لطفا کسایی که اینجا رو میخونن و میخوان اون پستها رو هم بخونن بیان و اینجا کامنت بزارن تا رمز رو براشون ارسال کنم...از این به بعد پست رمز دار داریم.

۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۴۱
مهسا .م

ترم سه بودیم.دقیقا هم فصل امتحانات بود.دی ماه.یکی از اقایون دانشکده تو تلگرام بهم پیام داد و سر حرف رو باز کرد.به یکی از دخترای دانشکده علاقه مند بود و منو محرم دونسته بود و امده بود که باهام مشورت کنه و نظرم رو راجع به این دختر بدونه و دیتا بگیره.این پسر از نظر من ادم درستی بود.شرایط کاملی برای ازدواج نداشت ولی در خوب و سالم بودنش شکی نبود.خودم میدونم خوب و سالم بودن شرایط کافی برای ازدواج نیست.اما این پسر تو همون سه ترم جوری رفتار کرده بود که خیلی شخصیت قابل احترامی داشت.نه تنها من, بلکه کلا همه نسبت بهش محترم رفتار میکردن.از اون پسرهای سبک و جلف دانشکده نبود.از اون پسرهایی نبود که بخواد الکی از یکی خوشش اومده باشه.اون واقعا دل داده بود.از این دختر خوشش اومده بود و جدی بود.دیتا نداشتم که بهش بدم.نظر شخصیم هم تو یه جمله خلاصه شد:"دختر مهربونی هست:)" ....

با این وجود برای این ادم وقت گذاشتم وفکر میکنم یه کار خیلی بزرگ انجام دادم.اینکه بهش فهموندم :اکی شرایط تو کامل نیست.قبول.سربازی نرفتی.قبول.اصلا کار درست و حسابی پیدا نکردی .قبول.درستم تموم نشده قبول.همه ی این شرایطی که داری قبول.من فقط میگم اونی که باید به تو جواب مثبت و یا منفی بده فقط و فقط اون دختر هست.فقط و فقط اون دختر .اونه که باید تصمیم بگیره حاضره با این شرایط باهات باشه یا نه.تو چرا این فرصت رو با سکوتت , اول از خودت و بعد از اون میگیری. چرا وقتی یکی رو میخوای و بهش حس داری میشینی پیش خودت و دو دوتا چارتا میکنی و بعد اونو محروم میکنی از اینکه بدونه اقای ایکس بهش حس داره.اصلا شرایط تو به تو چه.اونه که باید بگه این شرایط هر چند بد و ناقص,براش اکی هست یا نه...برو و بهش بگو که جدی هستی...

بلاخره رفت و با اون خانم مسئله رو در میون گذاشت.درسته جواب منفی شنید(گرچه نمیدونم هنوز با هم در ارتباطن یا نه..میدونید که جدیدا جواب منفیها انواع پیدا کردن) ولی معتقدم همین که اون تو سن ۲۲ـ۲۳ سالگی مثل خیلی از ادمای عادی حسش رو نکشت و رفت جلو و گذاشت یه ادم بفهمه که یکی هست که تو رو دوست داره خودش خیلی خوبه. 

++اینجا داره بارون میزنه.صدای بارون از تو کانال کولر اتاقم داره میاد.نیستین ببینین چه صدای تو محشری هست.


۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۴۷
مهسا .م

چند سال قبل در چنین روزی امیرعباس هویدا به نخست وزیری منصوب میشه و  ۱۳ سال هم در این سمت باقی میونه .درست در روز ششم بهمن ماه همون سال که برابر هست با ۲۶ پانویه ۱۹۶۵ حسنعلی منصور که در یکم بهمن ماه جلوی ساختمان مجلس مورد حمله ی تروریستی قرار گرفته بود,دار فانی رو وداع میگه و در بیمارستان فوت میکنه.

چند سال قبل در چنین روزی بیل کلینتون در تلوزیون امریکا پرده از رسوایی جنسی خودش برمیداره و اعتراف مکینه که با مونیا لوینسکی که انترن کاخ سفیده بوده, رابطه ی جنسی داشته.

درست چندین سال قبل ,ششم بهمن ماه انقلاب سفید رخ میده.انقلاب سفید میدونین چی هست؟ در دوره ی محمدرضاشاه پهلوی یک سلسله تغییرات اقتصادی و اجتماعی شامل یه سری اصل ,به کمک نخست وزیرای وقت مثل علی امینی و امیرهویدا و چند نفر دیگشون انجام میشه.روز ششم بهمن ماه این تغییرات رو محمدرضاشاه بعد از اینکه رفراندم رو برگزار کرده بود,به ادعای مقامات وقت میرسونه و اونها هم رای مثبت میدن.

انقلاب سفید شامل ۱۹ اصل هست که یکی از مهم ترین هاش اصلاح انتخابات ایران به منظور دادن حق رای به خانم ها بوده.

ششم بهمن سالهای زیادی ادمهای زیادی به دنیا اومدن و یا از بین رفتن .مثلا در سال ۱۹۴۵ ژاکلین دوپره، نوازنده انگلیسی ,۱۹۵۲ ماریو رونکو جونیور، فضانورد آمریکایی, ۱۹۵۳ آندرس فوگ راسموسن، سیاستمدار دانمارکی، نخست‌وزیر دانمارک، دبیرکل ناتو به دنیا اومدن . افرادی مثل   تئودور ژریکو، نقاش فرانسوی و  نیکلاوس اتو، مهندس آلمانی، مخترع موتور درون‌سوز با این دنیا و اتفاقاتش خداحافظی کردن.

ولی هیچ کدوم از اینا اون قدرا مهم نیست.مهم اینه که بیست و اندی سال قبل در چنین روزی یعنی ششم بهمن ماه هزارو سی صدو وووووووووووو همین طوری بدوووووووو .......که مصادف بوده با یکم ماه رمضان همون سال, تاج الملوک, فخرالزمان, ان ماه تابناک ان یگانه خورشید عالم هستی یعنی مامان بانو منو به دنیا اورده :)) :دی بزرگ :))

تو سالهای اخیر تعدات تجربه هام زیاد نبودن اما همون تعداد, خیلی بزرگ و تاثیرگزار و مهم و ارزشمند بودن.در واقع باارزش بودن بعضی هاشون به این دلیل بود که برای اولین بار داشتم اون حس ناب رو تجربه میکردم.

بعد از گذشت یک سال هنوز هم تمام حرفایی که تو این پست  زدم رو قبول دارم.هنوز هم باور دارم بزرگترین دارایی هر ادمی تنهایی اون ادم هست.هنوز هم به این اعتقاد دارم که یکی از اشتباه ترین توهماتی که یه ادم میتونه تو سالهای کوتاه زندگیش داشته باشه و یا بهتر بگم یکی از  غلط ترین کارهایی که یه ادم میتونه تو زندگیش انجام بده اینه که سعی بر پر کردن حس ناب تنهایی با ادمهای اطرافش داشته باشه.سالی که گذشت مخصوصا این اواخر برام خیلی چالش داشت.ماحصل یکی از این چالشها اینه که من دیگه دانشجوی شهیدباهنر کرمان نیستم(البته هنوز در حال طی کردن مراحل اداری هست).

یکی از چیزهای خیلی خوبی که بهش رسیدم اینه که تنها چیزی که تو این دنیا پایدار هست تغییره.همیشه این دنیا یه چیزی تو استینش داره که تو رو به هیجان بیاره.هیجان, مثبت و یا منفیش مهم نیست مهم اینه که همیشه challenge داری.

کلا دنیا همینه...بدو بدو...خنده...ناراحتی...یاد گرفتم واقع بین باشم و مثل خیلی از ادما توهم اومدن یه روز خوب رو نداشته باشم.روزها همشون مثل همن...فقط باید سعی کرد تو این سالهای کوتاه بیشتر خوش و شیرین زندگی کرد و جوری هم زندگی کنیم که کمتر به خودمون استرس وارد کنیم...یکی از متدهایی که بارها تو سالی که گذشت زدم و نتیجه هم داد "فکر کردن به مرگ" بود.خیلی ادم رو اروم میکنه.وقتی به این فکر کنی که سالهای زندگی کوتاه تر و باارزش تر از اینه که بخوای ناراحت مسئله ی فعلی باشی خود به خود اروم میشی. 

سالی که گذشت متوجه شدم ادمها هرچقدر سطحی تر باشن ,بیشتر راجع به دیگران صحبت میکنن.اصلا خوب و بد بودن صحبت مطرح نیست. بحث سر اینه که یه ادم نرمال حواسش باید به خودش کاراش و زندگیش باشه. بعضی از نظریه هام مهر تایید خورد بهشون.

بگذریم.بخوام بنویسم یهو اینقدر طولانی میشه حوصلتون نمیشه بخونید:)))

کلا غرض از پست این که ششم بهمن ماه ۹۵ مبارک :)))




۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۰۴
مهسا .م