1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

پربیننده ترین مطالب
پیوندها

۱۱ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

عشق
قلیانی ست
 با طعم خوش نعنا دوسیب
می کشی آزاد باشی، 
مبتلاتر می شوی!!!



#حامد عسکری
موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۵۶
مهسا .م
سلام به تمام کسایی که با وجود تمام درگیریاشون بازم اینجا رو میخونن:)
عرض خاصی نیست فقط اینکه چند تا کامنت خصوصی گذاشته بودن ٬که متاسفانه هیچ راه ارتباطی مثل ادرس بلاگ یا حداقل ایمیل هم نذاشتن و من ترجیح دادم که همین جا جواب اون کامنتها رو بدم.باشد که مفید واقع شود:) و اینکه من پیشاپیش بابت بی اطلاعاتی و کم سوادیم عذرخواهی میکنم...امیدوارم این جواب به درد دوستمون بخوره:)
سوال اول راجع به امنیت در وب بود..
ببینید بحثش خیلی مفصل هست وفقط اینکه من تیتر وار متناسب با همون مطالعات اندکم یه سری چیزها رو به صورت کلیدواژه میگم .
شما میتونید یه فرم html  برای شناسایی کاربراتون تعریف کنین .یا بیاید کاربرانتون رو تو خود  tomcat تعریف کنین.برای شناسایی کاربراتون حتی میتونین از روش basic هم استفاده کنین.بعد یه چیزی که خیلی میتونه مفید باشه تو این زمینه اینه که دسترسی رو با web server  و صفحات jsp و یا servlet مدیریت کنین.
یه سری راه جانبی و تاثیرگذار دیگه هم هست مثلا بیاید invoker servlet   رو غیرفعال کنین.
سوال دوم هم که راجع به http بود .ببینین تو وب رابطه مرورگر وب و web server با یه درخواست از سمت مرورگر وب شروع میشه.یعنی یه بسته داده رو شما میای از طریق شبکه به کامپیوتر سرویس دهنده ارسال میکنی .خوب این بسته ی شما بر اساس http ساخته میشه.چون مرورگر های وب همیشه درخواست خودشون رو به یه شکل استادندارد  برای web server ارسال میکنند(بدون توجه به اینکه چه مرورگر استفاده میکنند) پس وجود یه قرار داد مثل http یه نیاز خیلی مشخص هست.چون http یه قرارداد برای تولید بسته درخواست و پاسخ هست که بین مرورگر وب و سرویس دهنده ی وب در جریانِ :)))
امیدوارم به کار این دوستمون بیاد 
 و سوال اخر هم راجع به بازار کار it و برنامه نویسی در کرمان بود.که باید بگم واقعا هیچ اطلاعی ندارم فقط اینو خوب میدونم که خیلی کم پیدا میشن جاهایی که صرف فقط خود برنامه نویسی به شما پول خوبی بدن...نمیگم نیست خیلی خیلی کم هست ...برنامه نویسی یه مهارته که کسانی که وارد اینجور رشته ها میشن  و میخوان مرتبط با رشته برن سر کار باید تا حدودی اشناییت داشته باشند الخصوص جاوا.برنامه نویسی به خودی خود ارزش دیگه ای نداره در کنار مهارت های دیگه هست که خودش رو نشون میده:))) 

و در اخر هم :سوال همیشگی من:بچه ها کسی میدونه بیان چرا اینقدر امار بازدید غلط میده؟ من مطمئنم امارش مشکل داره.از یه ای پی ۲۰۰ تا در روز بازدید دارم !!! 
به امارهای بازدید وبلاگتون شک کنید:))) واقعی نیست:))) حتی به ای پی ها :)))

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۰:۰۱
مهسا .م

یه جاهایی هم هست که

ادم نباید خودش رو به اونجاها برسونه!

مثلا جاهایی که

 از خودت ناامید میشی!!!

و حتی دلداری دادن به خودت

 میشه خوش باوری 

و یه حرکت کاملا احمقانه!!!


۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۳۰
مهسا .م

یهو یه صدا بیاد.

صدای محکم.

صدایی مثل کوبیده شدن یه چیزی به دیوار...

شایدم پرت شدن یه چیزی رو زمین ...

محکم بیاد.


صدا هَم هَمِه ی دخترا از طبقه اول خوابگاه چهار بیاد.

میگن:چی بود؟!!

چی بود؟!!

چی شکست؟!!

صدا پاهاشون ....

بدو بدو اومدناشون ...


یه هنسفری اویزون به نرده های خوابگاه چهار....

یه دمپایی قرمز که رو اولین پله است...

یه دمپایی قرمز که رو اخرین پله هستو

یه دختر...


۱۲-۱۳ تا پله سنگی رو با کمر بیای پایین ....

پله های سنگی...

واااااای 

صدای اه و نالت بلند شه...

چند تا دختر با هیایو بیان دور وبرت ...


موهای مشکی پرکلاغی ..پریشون ..پریشون ....

گوشی پرت شده از طبقه اول به طبقه هم کف.


دو روز بگذره

شب بخوابی و به این فکر کنی که ممکن بود به جای کمر با سر بیای پایین ...

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۳:۳۲
مهسا .م
++وقتی از یه مبحث بدت میاد یعنی بدت میاد...وقتی یه نفر بادمجون بخوره حالت تهوع میگره یعنی بادمجون برای معدش قابل هضم نیست...این دقیقا حسی هست که من نسبت به مبحث افراز و مجموعه های اندیس دار و هم ارزی دارم:)
++وقتی رفتم خونمون بعد از اینکه با سریال شهرزاد خودم رو خفه کردم و تمامی قسمتهای ندیده رو طی یکی دو روز دیدم میرم سراغ رمانهای ژول ورن:) از صبح بشینی تمومش کنی تا شب.بعد حوصلت هم سر بره بینش:|
++حتی تو عادی ترین رابطه هاتون هم مرزها رو شما تعیین کنید...شما یک قدم عقب بایستید٬ و مرز کلام ٬صحبت ٬صمیمیت ٬و رفتار رو تعیین کنید:)
++تیم acm دانشکدمون رفته فینال :) دمشون سشوار :)
++گاهی فکر میکنم کسانی که وبلاگ و یا دفتر خاطرات و یا یه جایی که برای خودشون بنویسند ندارن٬چطور زندگی میکنن؟ و نمردن تا حالا؟
++یه بنده خدایی بود میگفت:یه جاهایی از زندگی هست که ادم نه دوست داره کسی رو دوست داشته باشه و نه دوست داره کسی اونو دوست داشته باشه٬به نظرم قابل تعمله :|
++بلاخره یه شب هر چقدر دلم بخواد پیاده روی میکنم و به عقلم اجازه نمیدم به اینکه" کار مهمی دارم که باید برگردم اتاق" فکر کنه:|
++واکنش من به خودم وقتی یه پستی مینویسم که دوسش ندارم:به جهنم٬به درک٬وبلاگ خودمه اصلا :|
++بعضی از دهه هفتادی ها رفتارهایی دارن که صدای خود هم دهه ای هاشون هم در میاد...همین ها هستن که دستو بال ادم رو در مواجهه با دهه شصتی ها میبندن...و اتفاقا بحث پیش بیاد یکی هم که مثل همه نیست باید سرکوفت اونا رو بخوره:| در ۷۰ درصد مواقع اقایون :|
++اصلا مد شده...انگار مریض شدیم هممون..هر کی بیشتر بهمون بد رفتاری کرد بیشتر میریم سمتش...من نمیدونستم این مرض بین بلاگر ها هم وجود داره :|
++داشتن خانواده ی تحصیل کرده همیشه هم خوب نیست...ممکنه زیاد از حد با این جمله رو به رو بشید:"من وقتی هم سن تو بودم ........"
++فعالیت گروهی خوبه ولی وقتی همه اساس فکرشون تشکلی باشه٬ نه اینکه هر کدوم بخوان متد زرنگ بازی خودشون رو پیاده کنن ..عب نداره..کلا به بعضی چیزا میگن تجربه:)
++فرشته ی نجات:سلام مهسا جون ٬خوبی؟ چیزی لازم نداری؟
مهسا:چرا ٬لطفا در مورد قسمت سرچ پروژه ی این ترم توضیح بده..کد هم زدی زدی:|
++الان یه ارزو کن: همین الان ساعت بشه ۶ فردا عصر ....

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۳۵
مهسا .م
مثلا مثل من عاشق رنگ سورمه ای و ابی سیر باشد و اتفاقا خیلی هم به او بیاید :) قابلیت این را داشته باشد که وقتی ماکارونی با سویا هوس میکند٬شش الی هفت وعده در هفته ان را بخورد:) از اینهایی باشد که وقتی حالش خراب است قابلیت این را دارد که با یک اهنگ و یا یک البوم خاص خودکشی کند:) وقتی برایش سیب زمینی سرخ کنی ٬ واقعا ذوق کند :) اصلا سیب زمینی سرخ کرده رگ خوابش باشد :))
به معنای حقیقی واژه٬ عاشق پیاده روی و راه رفتن باشد :) مخصوصا شبها ان هم بین صفر تا یک بامداد :))  وقتی راه میرود بی توجه به اسمان نباشد :) 
از اینهایی باشد که وقتی سکوت میکند و کم صحبت میشود ٬به نرمال بودن حال دلش شک کنی :) مثلا مثل من همیشه در ذهنش باشد که بلاخره یک روز یک دوربین عکاسی خفن از این لنز دراز ها٬ میخرد و در شب از ماه کامل٬عکس میگیرد :) مستی برای او هم ٬نگاه کردن به ماه در شب باشد :) مثل من کمی خل باشد و دقیقا فصل امتحانات قصد ازدواج پیدا کند :)
مثل من عاشق تنهایی ٬تاریکی و جاهای دنج باشد‌:)  از اینهایی باشد که وقتی اش میخورند نخودلوبیایش را سوا میکنند :) مثلا من حوصله نداشته باشم و این او باشد که هی اصرار کند برای دعای کمیل رفتن:) مثل من خدای تصمیم باشد :) عاشقانه دعای هر روز را بخواند:) مثل من در دلش به شهدا حب داشته باشد:) پر احساس باشد ولی لو ندهد :) بعضی شبها "امشب شب مهتابه ..." را سر دهد :) برخلاف خیلی از هم جنسانش عاشق گل باشد :) مثل من وقتی دلش میگیرد یاد امام رضا بیفتد :) مثلا مثل من باشد که اخرین باری که سر جلسه امتحان رفته و امادگی کامل داشته ٬مربوط به دوم دبیرستانش باشد :) مثل من با کیبور U.S فارسی تایپ کند:) از تمام دخترهایی که در محیط بیرون ارایش میکنند متنفر باشد:) مرا با چادر بخواهد :)


این جملات دقیقا پشت سر هم و پی در پی وقتی در ذهنم میاید که باز طبق معمول من پشت پرده روی تختم هستم و بچه ها کف اتاق.انها از یار غار دلخواهشان میگویند و من سکوت کرده ام.
و مثل همیشه یه خاطر سکوتم متهم به بی احساس بودن و زیادی عقلگرا بودن میشوم!!!

++همان طور که داشتن بعضی ویژگی ها به معنای تفاهم نیست٬نداشتنشان هم خلاء ایجاد نمیکند...ولی باید پذیرفت وقتی هر دو با پیرهنهای سورمه ای٬ سیب زمینی بدست ان هم در شبی که ماه کامل است ٬ در یک جای دنج قدم بزنیم محال است من عاشق و دیوانه نباشم:))


۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۳:۰۴
مهسا .م

تا حالا چند نفرتون از این کامنتها داشتین؟؟؟

تو فضای مجازی خوشبختی یعنی داشتن یک همچین دوستی:)

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۳۵
مهسا .م
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۱۶
مهسا .م

تو جایی که من زندگی میکنم

وقتی تو رو رسوندن به جایی که

از جنگیدن واسه حقت

خسته شدی

و به این نتیجه رسیدی که

بهتره حرف نزنی٬

تازه بهت میگن:

عاقل شدی!!!


۹ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۰:۴۰
مهسا .م
وبلاگم به پست صدم خودش رسید.از همون ابتدا٬ بلاگری رو با این نیت شروع کردم که ٬مثل اینایی نباشم که تا از همه جا خسته میشن و یا  اینکه وبلاگشون مزاحم پیدا میکنه ٬بخوام از این خونه مجازی خداحافظی کنم و برم.
از هون اول تکلیفم با خودم معلوم بود.نوشتن  من بر میگرده به دوم راهنمایی .از همون موقع مینوشتم و بارها و بارها خودم  رو به خاطر این خصلت خوب تحسین کردم.نوشتن خوبه .دوسش دارم.دوستایی هستن که کیلومترها ازشون فاصله داری ولی گاهی اوقات تو اونها رو و برعکس اونها تو رو بهتر از هر کس دیگه ای میشناسن .دوستایی که برات ارزش دارن و حالا بعد از دوسال شبیه بعضی از دوستای دنیای واقعی ناراحت شدنشون برات مهم شده:))) محاله کسی مستمر بنویسه و حساسیتهاش ٬شخصیت و علایقش رو بین پستهاش بروز نده.تیپیک شخصیتی یه بلاگر٬چیزهایی که روشون حساسه٬ چیزهایی که دوست داره٬همه و همه در مجموعه پستهاش معلوم میشه.خوندن وبلاگ یه نفر یعنی اشنایی با روحیات اون ادم.بلاگر ها خودشون رو لابه لای پستهاشون لو میدن...پست صدم هست و یه خبر واسه اون کسایی که اینجا رو میخونن دارم.
از همون اول که شروع کردم به نوشتن ٬گاهی اوقات ذهنم به این موضوع مشغول میشد که ایا ادرس وبلاگ رو به ادمهایی که تو دنیای واقعی با من هستن ٬بدم یا ندم.از خیلی از بلاگرها شنیده بودم  که لو رفتن وبلاگ یعنی تخته شدن در وبلاگ.از خیلی ها شنیده بودم و حتی همین الان هم میشنوم که بعد از یه مدت توی وبلاگ احساس معذب بودن میکنی و نمیتونی اونجوری که میخوای بلاگ بنویسی و بلاگری کنی.خیلی دوست داشتم یه پست بزارم و بگم بچه ها لطفا اگه کسی تجربه ی شخصی توی این زمینه داره بیاد و بگه بهم...ولی ...
لو رفتن وبلاگم لحظه ای شد و ....
الان که شما تو دنیای مجازی من هستید ٬یه نفر از دنیای واقعی من هست که هم زمان  با شما داره اینجا رو میخونه.یه نفر پیدا شده که الان تو دنیای واقعی مهسا در حد خودش ٬شریک هستو هم زمان مدیرجوان در بیان رو هم میخونه.البته فعلا ازشون قول گرفتم که ادرس رو به کسی ندن.تو دنیای واقعی هم کاری به دنیای مجازی همدیگه نداریم:) در کل خوب و بد این جریان الان معلوم نمیشه.زمان میبره.
ولی یه نکته فوق العاده مثبت که این جریان داره اینه که:این ادم خودش بلاگر هست:)))) و با این محیط و حس و حالش غریبه نیست.
یه جورایی پست صدم برام خاطره میشه.خاطره ی لو رفتن بلاگم:)))
(کسی چه میدونه...شاید یه روزی ادرسش رو به خیلی ها بدم)
بچه هایی که اینجا رو میخونین دلم میخواد حتما نظرتون رو راجع به پست صدم بدونم.مخصوصا بلاگرهای چندین و چندساله..خوب یا بد.موافق یا مخالف.بگین:)))
۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۰۸
مهسا .م