1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

پربیننده ترین مطالب

۱۰ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

وجود بعضی چیزا و بعضی از ادما تو زندگیمون یه جورایی یه اتفاق خوب و قشنگ محسوب میشه...گاهی اوقات حضور به موقع بعضی از ادما تو بعضی از شرایطها ی سخت و بحرانی و یا موقعیتهای خاص و قشنگ جوری حالت رو خوب میکنه که فقط دلت میخواد دو رکعت نماز شکر بخونیو فقط و فقط به خود خدا بگی:"مرسی که دارمش"...میدونی...باید یکی باشه که وقتی از درس و پروژه و امتحان و همه ی این چیزا خسته شدی٬بتونی بهش زنگ بزنی...و اون اینقدر متفاوت باشه که به جای گفتن جمله ی کلیشه ای "حالا تو تلاشت رو بکن٬دیگه هر چی شد عب نداره" بگه:"اصلا به نظر من لازم نیست تو درس بخونی" و تو کلی جیغ جیغ کنی و قاه قاه بخندی و بهش بگی:"خیلی دیووونه ای ی ی ی ی":))))
باید یکی باشه که اینقدر پایه و اهل دل و خوش گذرون باشه که وقتی تو خونه هست اگه ده شب پشت سرهم بهش بگی بلند شو بریم دور دور٬نه تو کار نیاره.
باید یکی باشه که وقتی ساعت دوازده شب برق خوابگاه قطع میشه زنگ بزنی بهشُ کلی جیغ جیغ راه بندازیُ کلی با هیجان واسش بگی که واااای برقا اینجا رفته و اون با اینکه خسته از کارش برگشته و تازه ۱۲ شب داره شام میخوره بازم برات وقت بزاره و به جیغ جیغات گوش کنه.
باید یکی باشه که وقتی باهاش میری بیرون یهو بزنه کنار...بعد تو پیش خودت بگی یعنی کجا رفت...وقتی برگرده یه شاخه گل دستش باشه و تو اون لحظه ذوووووق کنی از این همه احساس:)
باید یکی باشه که وقتی عیدا میری خرید و یا وقتایی که یه لباس نو واسه تولدت هدیه گرفتی ٬سریع بپوشی بیای جلوش با یه لبخند گشاد بهش بگی: "نظرت؟" ...و اون اینقدر حوصله داشه باشه که تک تک راجع به طرز دوختش٬اینکه به تو میاد یا نه٬رنگش به پوستت میخوره یا نه٬مارکش و ... اظهار نظر کنه.اصلا تو خونه نظرش از همه مهم تر باشه واسه ی تو:)
باید یکیو داشته باشی که وقتی میخوای یه چیزی رو به کسی یا عده ای بگی ولی نمیتونی و قدرتش رو نداری٬حرفات رو بهش بزنی و اونو بفرستی جلو تا از مواضعت دفاع کنه.
باید یکی باشه که بارها و بارها از دانشکده ٬از دختر پسرای کلاس و سال بالایی ها٬از استادها ٬از اب و هوای تومحشری کرمون تو شبا..از همه چیز و همه چیز واسش تعریف کنی جوری که حتی بعد از دوساعت این فقط شارژگوشیت هست که کم میاره و پایه نیست واسه بازم حرف زدن.
باید یکی باشه که بهش چیزهایی رو بگی که تا حالا به هیچ کی جز اون نگفتی.
باید یکی باشه که وقتی یه ادکلن جدید یا هندسفری جدید خریده بترسه بهت نشون بده...اخه تا حالا صد بار موارد مذکور رو ازش کش رفتی:)))
باید کسیو داشته باشی که وقتی چند روز  on نمیشی بهت pm بده:"نیستی٬کجایی؟"...نگران شه ازon  نبودنت :)
باید یکی باشه که زنگ بزنه بهت حالت رو بپرسه...بعد یه دقیقه بعد زنگ خونه به صدا در بیاد...بری پشت در ببینی اونه..که بی خبر اومده...فقط و فقط به خاطر اینکه یه روز قبل از تولدت پیشت باشه اون همه راه رو کوبیده اومده:)
باید یکی باشه که بدونه با اینکه تو عاشق گل و کتابی ٬دختری و بلاخره جینگیل پینگیل دوست داری...بره واست از این جینگیل پینگیلیای خوشکل هدیه بگیره.
باید یکی باشه که اخر حرفاش یکی از جمله هاش این باشه:"پول مول هر چی خواستی بگو".باید یکی باشه که اسم تو رو متفاوت از بقیه تو گوشیش save کرده باشه:"little sister"
بازم میتونم بنویسم ولی میدونی چیه،
فقط همین یه جمله کافیه:
باید یکیو داشته باشی که بتونی روش حساب باز کنی.همین!

++بعید میدونم این روزا بلاگ منو بخونه ولی میخوام اینو بدونه که از نظر من  بهترین داداشی هست که من میتونستم داشته باشم :) 
++وبلاگ مثل اینستگرام یه دنیای دروغین نیست.دنیایی که توش فقط از زیبایی و قشنگیا بگی نیست.قطعا منو داداشم باهم سر خیلی چیزها اختلاف نظر داریم و همدیگه رو ناراحت کردیم.ولی خوب قطعا تعداد دفعاتی که باهم بهمون خوش گذشته و به درد همدیگه خوردیم خیلی بیشتر بود :)
موافقین ۷ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۴۰
مهسا .م

,It's terrible and tyrannical and bitter truth

,but we must accept that

in 90% of position

,we enter into second relation

just for

!!!forget first relation

موافقین ۴ مخالفین ۱ ۲۸ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۲۰
مهسا .م
از در سالن که میرویم بیرون هنوز ده متر با یکدیگر هم قدم نشده ایم که ٬مرا از پیاده روی با خودش پشیمان میکند...پشت سر هم سوال میپرسد٬بدون اینکه صمیمیتی بینمان باشد...پشت سر هم از خودش و خانوادش اطلاعات شخضی به من میدهد٬باز هم بدون اینکه صمیمیتی بینمان باشد....
از این میگوید که با توجه به ظاهرش همه فکر میکنند که دوست پسر{دوست پسر با توجه به زمان فعلی یعنی چی؟!!!!} دارد در صورتی که اینگونه نیست!!! او را برانداز میکنم.دختری با قاب کفش انچنانی...ارایش کامل و تام....مانتوی چهارخانه نه چندان گشاد.زلفهای مشکی و بیرون ریخته!
از این میگوید که عید میخواسته با دوستانش تولد بگیرد ولی چون انها نمیتوانسته اند بیایند نزدیک بوده تولدش بهم بریزد و او به گریه بیفتد...از این میگوید که در نهایت تولد را خانوادگی برگذار میکنند و خودش و اعضای خانواده اش با رقص و پایکوبی و مشروب یک تولد به یاد ماندنی میسازنند!
از من میپرسد سیگار میکشی؟ قلیون چطور؟ بدون اینکه سوالی از او بپرسم ٬به من میگوید که اگر ادم پایه و اهلش باشد اهل قلیون هم هست!!!
میپرسد پسرعمو٬پسر دایی داری؟چند تا؟ رابطه ات با انها چطور هست؟رسمی و یا نه؟
باز بدون اینکه سوالی از او بپرسم ٬میگوید من رابطه ام با پسرهای فامیل مادر ـ پدر رسمی هست ...جنبه ندارن اصلا!!!
{رابطه رسمی با یک نفر یعنی او بی جنبه هست!!!}
بدون اینکه ار او بخواهم شروع به نقد و بررسی من میکند.میگوید با توجه به تیپم در سالن ٬اصلا فکر نمیکرده چادری و تا این حد با حجاب باشم.از این میگوید که چقدر خوب هست که من خشکه مذهب نیستم و گند خیلی چیزها را مثل بقیه در نیاورده ام!!!{ اخر از کجا میدانی؟!! نه از کجا واقعا؟!!}
از شهر و دیارم سوال میپرسد و بعد شروع میکند از اب و هوای تو محشری ان تعریف کردن.
از این میپرسد که ایا خانواده ام اجازه میدهند تنهایی و با جمع دوستانم به مسافرت چند روزه مجردی بروم یا نه؟ 
با سوالهای جزئی اش در حال دیوانه کردن من هست.
از من شماره میخواهد!!!{یکی از مصداقهای بیشعوری که خاویر کرمنت یادش رفته در کتابش بیاورد ذکر همین نکته هست که فقط بیشعورها در برخورد اول از طرف مقابلشان شماره میخواهند}
همان شماره نمیدانم ایرانسل یا همراه اول که دانشگاه مفتکی بهمان داده و من اتقافا گذاشته ام برای همچین مواقعی٬ را به او میدهم...حتی شماره را از حفظ هم نیستم.بیش از یک سالی از خاموش بودنش میگذرد!!!
مجبور میشوم او را دست به سر کنم.
تنهایی به سمت خوابگاه میروم.در راه به این فکر میکنم که:
"ایا من در حد نیم ساعت برای اطرافیانم قابل تحمل هستم ؟"
"شاید اگر او میدانست من به این اعتقاد دارم که ادمها اغلب راجع به مسائلی صحبت میکنند که یا انها را انجام داده اند و یا مدت زمان زیادی را صرف فکر کردن به ان کار کرده اند٬کمی بیشتر مواظب حرف زدنش بود!"
۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۵ ، ۱۶:۵۸
مهسا .م

وقتی مینویسی سلام و اون در جواب سلام تو مینویسه : س

یعنی رسما غیرمستقیم داره بهت میگه:


الف) بنِال !!!

ب)اصلا حوصلتو ندارم!!!

ج)من اینقدر خسته و گشاد هستم که زورم میاد س رو سلام تایپ کنم:|

د)من یه دهه هفتادی مضخرف هستم.اشنا میشیم باهم حالا :)

ه)زودتری بگو میخوام برم!!!

و) من الان٬فقط حالم خوب نیست٬همین!!!


۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۳۴
مهسا .م


در این دنیا که نامردان عصا از کور میدزدند

منو حالا نوازش کن٬که این فرصت نره از دست!!!

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۵ ، ۱۱:۰۰
مهسا .م


یکی از خوبیهای غیرقابل انکار ماه رمضان اینه که:
میفهمیم "غذا خوردن " از یه جایی به بعد،
دیگه صرفا یه نیاز جسمانی نیست.
تبدیل شده به یه عادت و نیاز فکری!!!

 
۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۵۷
مهسا .م

تو زندگیتون هیچ وقت به کسی اجازه ندین بهتون احساس حقارت بده.به نظرم تو زندگی هیچ جمله ای سنگین تر و توهین امیز تر از اینکه بهت بگن:"تو نمیتونی" نیست.شما هر راهی رو تو زندگیتون انتخاب کنید همیشه کسانی هستن که مخالفت کنن و بگن دارین کار اشتباهی انجام میدین!شما مسئول نیستید به دیگران ثابت کنین چه کسی هستین!شما سکوت کنین!چیزی نگین!کلمات خودتون رو برای کسانی که فقط مستحق سکوت شما هستن به هدر ندین!هر روز صبح جلوی اینه بایستین و به خودتون بگین: هیچ چیزی تو این دنیا پایدار نیست حتی مشکلات و بدبیاری ها....این روزها هم میگذره و بلاخره روزهای خوب سر و کلشون پیدا میشه...بعضی وقتا زندگی مثل میدون گاوبازی میشه.تو گاوبازی کسی برنده ست که بهترین جاخالیها رو بده نه اونی که با هر گاوی که سر و کلش پیدا شد درگیر بشه....بعضی اوقات باید نسبت به بعضیا٬حرفاشون٬رفتارهای مضخرفشون جاخالی داد! کاری جز گرفتن امید و سرزندگی از دیگران ندارن...


موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۴۹
مهسا .م

تو کز محنت دیگران بی غمی

کار بسیووور عاقلانه ای انجام میدی!!!

اورین...اورین!!!

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۳ خرداد ۹۵ ، ۱۰:۱۵
مهسا .م

کارهای عجیب غریب 

ارزانی ِ دیگران!!!

سخت ترین کار دنیا

"نرمال" بودن ست!!!



۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۳۳
مهسا .م
تو اتاق کسی نیست .لباس هامو بیرون میارم .لخت میشم.حوله حمام رو تنم میکنم.تشت ابی رنگ رو برمیدارم.شامپو بدن ایروکس مخصوص پوستهای حساس.میزارمش تو تشت.لیف صورتی که مامانم با کاموای مناسب برام بافته.میزارمش تو تشت.یه مشت خنضر پنضز(حالات ممکن که میتونیم باهاش خنظر پنزر رو با ظ ض ز بنویسید رو خودتون متصور بشد و از نگارنده وبلاگ غلط املایی نگیرید.باسپاس .شرکت بام گستر ایزوگام شرق:))) ) لازم دیگه رو هم به تشت اضافه میکنم.حالا نوبت انتخاب شامپو هست.
شامپو تقویتی و ضد ریزش مو سینره٬شامپو اووکادو ویتامین F سینره ٬  LOREAL ELSEVE ٬شامپو پرژک حاوی عصاره سیر و...این تعداد گزینه برای انتخاب شامپو یه حس گنگ بهم میده.یعنی کدومشون بهتره؟ یعنی کدوم رو باید انتخاب کنم؟یعنی شامپویی که انتخاب میشه چه برتری و امتیازی نسبت به دیگر شامپو ها داره که در نهایت دست من انتخابش میکنه؟و بعد هم با خودم میبرمش حموم!!!
در نهایت شامپو پرژک رو بر میدارم .راهی حموم میشم.با همون دمپایی لیز قرمزه که تا حالا صد بار باهاش از شش جهت متفاوت زمین خوردم!!!
بعد از چک کردن حمامها که ببینم کدومشون موی کمتری کفش ریخته و شیر و دوش اب درست و حسابی داره ٬حمام اخری از سمت راست رو انتخاب میکنم!وسایلمو میزارم.سردی و گرمی اب رو تنظیم میکنمو در نهایت میرم زیر دوش...
زیر دوش اب فکر میکنم.
۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۱۴
مهسا .م