1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

پربیننده ترین مطالب
پیوندها

۷ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

++یه بحثی که توی خونه ی ما همیشه بوده و هست, مربوط به حجم اینترنت مصرفی هست. مصرف اینترنتمون یه جوری هست که خودمون هم باورمون نمیشه.اصلا هیچ کس قبول نمیکنه که این حجم مصرفی از سمت اون هست... اونا به من میگن اپدیت لپ تاپ تو هست منم میگم این شما هستین که دم به دقیقه تو اینستا هستین و انلاین فیلم و کلیپ میبینین.... از کلیپ نامزدی فلان خواننده ی افریقایی در شمال شرقی مکزیکو سیتی گرفته تا کلیپهای حاج اقا قرائتی که میگه برید واسه جووناتون زن بستونین و فلان و بهمان....

خلاصه اینکه هر کدوم از اعضای خانواده جدا گانه بسته گرفتن تا حجم مصرفی هر کدوم مون در بیاد:| چقدر ما خوبیم :)) 

منم واسه خودم نت خونه رو اجالتا ۱۰ گیگ شارژ کردم و رمزش رو هم عوض کردم کسی نتونه کانکت شه... الان من مصرف خاصی نداشتم تو سه چهار روز , ۱۰ گیگ من رسیده به ۳ گیگ :| موقع هایی که سرچ دارم روزی ۱۰ گیگ هم مصرف داشتم ولی الان واقعا هیچ مصرف خاصی نبوده...

خلاصه اینکه از اون جایی که من حتی در خلوت خودم هم نمیپذیرم که این منم که داره نت رو میخوره :))) میمونه در و همسایه:|  :))

اقای سالاری و خانواده حق بین و ... همه مضنون هستن (دلــــــــــــــــــــم نمـــــــــــــــخواااااد بدووووونـــــــــــــــــم املای صحیح کلمات چیه,برامم مهم نیست ,پس اگر مضنون به یه ز دیگه هست نمیــــــــــــــخوااااااد بهم بگیــــــــــــن. تچکر میشه! )

wps هم اف کردم. ولی اصلی ترین کار ,دادن "مک ادرس" هست دیگه. اینطوری امکان هک به صفر میرسه. مک ادرس لپ تاپ رو دادم به مودم. ببینم بازم خورده میشه این نت یا نه...هی شارژ میکنیم هی ناپدید میشه انگار ما تو محدوده ی مثلت برمودایم:| 


۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۲۱
مهسا .م

سه سال پیش ۱۸ شهریور بود که استارت بلاگر بودن رو زدم. تولدش مبارک باشه. اهداف خاصی داشتم از داشتن وبلاگ تقریبا تا دو سال اول اوضاع خوب پیش رفت و نسبت به بلاگر بودنم احساس رضایت نسبی خوبی داشتم. اما یک سال اخیر ورق برگشت. شاید باشن کسایی که پستهایی یک سال اخیر رو دوست داشته باشن اما خودم وقتی برایندشون رو میگیرم چندان از نوشته های یه سال اخیر راضی نیستم.  بگذریم. تولد این بچه مبارک باشه. یه خورده تو وبلاگم گشت زدم دیدم این بچه اصلا تولد دو سالگی نداشته. نمیدونم نداشته یا پستش  رو زدم بعد ناپدید شده یا خودم زدم ترکوندمش :))))

بلاگری رو نه زیاد جدی گرفتم نه زیاد مسخره. به نظرم یکی از مهترین مهارت های بلاگری همینه.  نه جدی نه شوخی :)

بعضی ها یه جوری مرتب بلاگ میکنن که(حالا دستشون درد نکنهانگار اگه یکی دو هفته دست به کیبور نشن قراره کره ی زمین از حرکت وایسه:))) یا مثلا کسایی که با هویت واقعیشون بلاگ میکنن رو هیچ وقت تحت عنوان بلاگر قبول نداشتم. چون همیشه سانسور میکنن و گر بخوان نکنن, نتیجش میشه پستهای رمز دار. اغلب اخرشم میرسن به اینکه یا بلاگ نکنن یا یه جا با هویت نامشخص بلاگ کنن.

یکی از چیزهایی که دلم  میخواد توی تولد سه سالگی وبلاگم بگم اینه که:

ادما تغییر میکنن. خوب به همون نسبت نوشته هاشون تغییر میکنه. یه روزی اومدم پست زدم گفتم فلان تفکر رو قبول دارم الان بعد از سه سال میبنم همیچن تفکر خاص و مورد قبولی هم نیستا…یا دو سال پیش بدم میومد از ادم ها با  فلان ویژگی الان بزرگتر شدم پخته تر شدم کمتر بچه هستم میبینم چیزای بزگتر و مهم تر و بدتری تو این دنیا وجود داره که میتونم ازشون بدم بیاد متنفر باشم و اعلام بیزاری کنم ازشون تا فلان بحث درپیتِ صرفا هیجانی….

بعد از سه سال میبینم اصلا  اسم وبلاگم برای جایی که دارم توش مینوسم مناسب نیست. پروفایلی که دارم ارائه میکنم چیزایی داره که اگر نبود بهتر بود …. 

خلاصه اینکه قوی ترین چیزی که یه وبلاگ رو میتونه از بین ببره واز پا بندازه تضاد بین ادم n سال پیش و ادمی که الان داره بلاگ میکنه هست…. فقط مرده ها دچار این تضاد نمیشن. از ادم مرده نمیشه توقع تغییر حالا چه مثبت و منفی داشت :)))

بگذریم. عید غدیر مبارک باشه:) امشب هم بهاره رهنما مهمان خنداوانه هست. ببینیم شاید خوب بود :)))

راستی , دم تمام کسایی که اینجا رو میخونن مخصوصا "قدیمیا" گرم...

۸ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۱۴
مهسا .م


بعد از خوندنش واقعا این سوال برام ایجاد شد که با وجود کشوری مثل افغانستان

چرا به ایران میگن, عصبانی ترین کشور دنیا؟

چرا ما غمگین ترین مردم دنیا شناخته شدیم؟

چرا؟واقعا به این امارهایی که از گوشه کنار میرسه و تو فضای مجازی عین بمب میترکه باید شک کرد.

واقعیتهای تاسف برانگیز و فوق العاده متاثر کننده ای که توی افغانستان رخ داده رو خیلی خوب روی کاغد اورده.

واقعا اون موقعی که داشت تجاوز به یه کودک که یکی از شخصیتهای اصلی داستان هست رو میگفت,کتاب رو گذاشتم کنار چون نمیتونستم به خوندنش ادامه بدم.اینقدر بد بود.

اوضاعشون هم همین الان داغون هست همین الان هم خیلی شرایط افتضاحی دارن.

لازم به شرح حالشون نیست چرا که همه کما بیش مطلع هستیم.

فقط سوال من باقی میمونه...چرا ؟چرا؟

چرا با وجود مردم افغانستان به "ما ایرانی ها" میگن عصبانی ترین و غم گین ترین مردم دنیا؟

اون اماری که اون قدر ترکوند, کذب هست؟ نیست؟



۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۵۱
مهسا .م

اصلا از ظاهر کتاب خوشم نیامد. اینقدر که همه , نه سه چهار نفر تنها,ازش تعریف کرده بودن 

گفتم میخونمش. فوقش خوشم نمیاد دیگه.

با کراهت رفتم خریدم . حتی برخلاف عادت همیشگیم که چندین صفحه از کتاب رو توی همون کتاب فروشی میخونم ,این رو فقط انداختم ته کیفم اومدم بیرون!!!

متاسفانه بد بهم معرفی شده بود. داستان و در واقع رمان به این جذابی رو اومدن به من گفتن راجع به یه زن چهل ساله هست که یهو زندگی زناشویی و خانوادش رو ول میکنه و عاشق میشه.

 همین تعریف به علاوه ی ظاهر (به نظر من) نچسب کتاب کافی بود که نخرمش!!!

باز هی تعریف شندیم تعریف شنیدم که دست اخر رفتم خریدمش.

اصلا اون چیزی که فکر میکردم نبود .اسمش رمان هست اما در واقع خیلی چیزهای دیگه رو مطرح میکنه.

اصلا فکر نیمکردم کتابی باشه که راجع به مولانا و شمس و عرفانشون و صوفی گری حرف زده باشه!

اصلا کتاب مذهبی نبود ولی در عین حال انگار بود!!! 

دوسش داشتم و پتانسیل اینو داره که بازم دست بگیرم شروع کنم به خوندش:)

واقعا جملات نابی داشت. شمام بخونیدش:)

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۶ ، ۰۷:۲۸
مهسا .م

ادم خطرناک الزاما اونی نیست که اسید بپاشه روی صورتت. ادم خطرناک حتما اونی نیست که چاقو ورداره یه خط بندازه رو پیشونیت. ادم خطرناک الزاما اونی نیست که دزد مال و ناموس و جونت باشه.

خیلی وقتا ادم خطرناک ادمی هست که در صدد دزدین روحت هست. ادمی هست که با زبون و کله ی پوکش میخواد برنده ی جنگ لفظی باشه. ادمی هست که توی جنگ لفظی مهارت داره چون زیاد تمرین داشته.  و حالا وقتی تو , رو به روش قرار بگیری خوک صفتانه و البته کاملا راحت تو رو زمین میزنه. این ادما از اینکه دیگران رو هم سطح خودشون کنن خوش حال میشن. فرقی هم نمیکنه ممکنه یه رهگذر توی خیابون یا یه قوم درجه یک باشه!!! این نوع ادمهای خطرناک ادمهایی هستن که دهن باز و مغز بسته ای دارن.اینها توی تیکه پروندن توی با منظور حرف زدن توی اینکه اشتباهات گذشته ی ادما رو توی صورتشون فرو کنن توی هر مورد بی فرهنگانه ای که با واژه و کلام سر و کار داشته باشه "مهارت" دارن... اینا توی اینکه چی بگن تا خون طرف مقابلشون رو به قل قل بندازن تبحر دارن... 

میدونی چرا؟

جوابش سادست :)

موقعی که منو تو داشتیم کتاب میخوندیم , اینا داشتن تمرین تیکه پروندن میکردن بعدشم احساس خفن بودن میکردن که: اره, جاش بود گفتم بهش!!! اینا راحت حریم ها و حرمت ها و کوچکتر بزرگتریها رو میشکنن. منطقشم اینه که جاش بود گفتم بهش!!! اینا توی جنگ لفظی قمه به دست هستن!  

++نتیجه گیری:

خیلی وقتا تکلیفمون با خودمون معلومه ولی یهو میزنیم جاده خاکی. یهو میبینیم درگیر چیزی شدیم که نباید میشدیم. درگیر جنگ لفظی که هر چقدر ادامه پیدا کنه تو خراش و زخم بیشتری برمیداری. فقط کافیه یه لحظه خودت رو مرور کنی بعد یه نفس عمیق بکشی و به خودت بگی:

از دیگ پختگان ناید صدایی/خروش از مردمان خام خیزد  

بعدم از رینگی که یهویی افتادی وسطش بکشی بیرون :)

++اگر تجربه ای از برخورد با این ادما توی دانشگاه توی خوابگاه توی خانوادتون توی اقوام دارین بگین. متد برخوردتون رو هم بگین:)

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۶ ، ۰۴:۲۳
مهسا .م

میخوام یه کاری کنم که با مودم خونه نشه توی یک وبسایت خاص رفت. در واقع میخوام یه url رو فیلتر کنم. مودم مون هم tp link هست.

همون روش که از access management  برم و بعد type  رو بزارم روی   url filter و بعد هم ادرس رو بزنم توی url و بقیه ماجرا بلد هستم. انجام دادم نشده...

فکر میکنم باید تنظیمات یه جای دیگشو دستکاری کنم تا این اکی شه. کسی بلد نیست؟ انجام دادین؟ تیک کجاها رو رفتین زدین؟

وقتی سرچ میزنم چیزهایی هست که من ندارمشون .مثلا این لینک خوبیه اما من گزینه هاشو اصلا ندارم. محیطم نه تنها این شکلی نیست بلکه تا الان که نگاه کردم که نداشتم . مثلا قسم domain ندارم اصلا :|  

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۰۲
مهسا .م
مثل همیشه دوست داره باهاش بازی کنم.اصرار پشت اصرار که بیا مار پله بازی کنیم.قبول میکنم. شروع میکنیم و تا جایی که اون از من جلوتر هست اوضاع خوبه همین که من مهرم جلوتر از اون باشه شروع میکنه به غر زدن و تقلب و ....
من: خوب الان شما روی خونه ی مار هستی.
اون: نه..ببین من گوشه ی خونه ی مار وایسادم روی نیشش که نرفتم بخواد منو نیش بزنه:)
من: ببین عزیزم شما همین که توی خونه ی مار قرار گرفتی یعنی نیش خوردی و باید بری خونه ای که دم مار توش هست یعنی چندین تا خونه پایین تر.
اون: نه..خوب خوب ماره منو نیش زد من رفتم پیش خانم دکتر دارو داد ببین دیگه دستم خوب شده جای نیشش نیست.
من: نه خاله جون.ببین این قانون بازیه. اصلا بازی به قانوناش هست دیگه. همینا با حاله .یه بار شما جلویی یه بار من...
اون: مگه شما منو دوست ندای؟ مگه نمیگی دوست دارم؟ 
.
.
مکالمه ی بالا همین طور ادامه داره و اخر سر٬ تلاش های من برای قانونمند بازی کردن با یه کوچولوی شش ساله بی فایده میمونه... یا قهر میکنه و اعصابش میریزه بهم و یا من باید چشمام رو  روی تقلبهای بامزش ببندم. موقعی که میخواد تاس رو بریزه٬ پرتش میکنه وسط سالن خودش میره میارتش و فریاد شادی سر میده که: شییییییییییشش شیییییییییییییییش...خاله شییییییییییییش اوردم:)))
بگذریم. میخواستم بگم یه جورایی زندگیمون هم مثل همین مار پله ست. خیلی هامون وقتی شکست خوردیم به جای اینکه بپذیریم و دوباره شروع کنیم به تلاش٬ عین یه دختر بچه ی کوچولو شروع کردیم به غر زدن و انکار کردن...خیلی جاها وقتایی که اصلا انتظارش رو نداشتیم خوردیم به پله هایی که یهویی مارو چندین تا پله بردن جلو....

#خواهرزاده#شش_ساله#زندگی#بالا_پایین#مار_پله#شانس_تاس
۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۳۵
مهسا .م