1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

پربیننده ترین مطالب

۱ مطلب در دی ۱۳۹۷ ثبت شده است

خیلی وقتا چیزی که با تمام وجودم ارزوش کردم این بوده که کاشکی یه نفر بود میگفت الان بهترین رفتار ممکن چی هستو کاشکی یه دستگاه  یه فرشته و یا هر چیز دیگه ای وجود داشت که بهش شرایط و condition  رو میگفتم و اون بهم میگفت که الان بهینه ترین رفتار ممکن چی هست. 

بارها وبارها توی زندگیم محکوم شدم به اینکه چرا اینقدر دوگانه رفتار میکنم. به قول یه بنده خدایی میگفت تو داینامیک رفتار میکنی. یه موقع که ادم انتظار داره سرش رو از بدن جدا کنی به روی خودت نمیاری و یه موقع دیگه کلا جدی جدی هستی.. یادم میاد همین مسئله رو تقریبا ۴-۵ سال پیش یکی از اساتیدم که اتفاقا بعدا هم ازم خاستگاری کرد بهم گفت. گفت تو دوگانه رفتار میکنی...

از این دوگانه , داینامیک و یا هر چیز دیگه ای که اسمش رو بگذاریم بگذریم واقعا یه مسئله ای وجود داره که احساس میکنم باید راجع بهش با یه عده حرف بزنم. میخوام این جا هم بیانش کنم. شما بخونید و بعد فکر کنید و بعد نظر بدین. و از تجربیات خودتون بگید... 

ببینید من جدای از روحیات مذهبی که دارم  کلا خلق و خوی و اخلاقم اینطوری هست که دوست دارم و در واقع صلاح میبینم رابطه هام رسمی باشه. فقط و فقط در شرایطی با دیگران نرم صحبت میکنم که خودم از طرف خوشم اومده باشه و یا حداقل اون خنثی باشه وبراش مهم نباشه نوع و جنس رفتارم. وای به روزی که احساس کنم یکی به من توجه داره.. تهوع میگیرم. تمام استخون هام مایل هستن که استخون هاش رو بشکنن و خورد کنن. اصلا برام قابل هضم نیست یه مرد ازم بپرسه: امتحان چطور بود؟ اکی اگر بدونم براش فرقی نداره و صرفا یه احوال پرسی ساده ست مشکلی ندارم. مشکلم با اون ادمهایی هست که قصد نزدیک شدن دارن. تمام روحم و فیزیک بدنم آلارم میده... تهوع میگیرم. عصبانی میشم. بدم میاد. بعد فکر کنید طرف کسی باشه که شما باهاش پروژه مشترک دارین اونم پروژه ی کدی و اون هست که بیشتر از شما بلد هست و شما نیاز دارید براتون توضیح بده!!!

من با تمام وجودم و با تمام سلول هام و با تمام اتم هام و با تمام زیراتم هام بدم میاد متنفر هستم ادمی منو به اسم کوچیک صدا کنه... اصلا باورم نمیشه... اصلا چرا؟ مهسا خانم؟ مگه پسر خالم هست؟؟؟؟؟؟ تهوع میگیرم. دلم میخواد طرف رو با کابل سیاه و کبود کنم. من دلم نمیخواد کسی بهم توجه کنه. رابطه ها تو فضای اکادمیک دانشگاه باید رسمی باشه من خانم فلانی(فامیلم) هستم و باید با من حالت توتویی صحبت نشه... در کل از سوالات شخصی متنفرم...و کل وجودم الارم میده. تجاوز به حریم شخصی میدونم. حالا این جدی برخورد کردن و در عین حال نیاز داشتن به طرف تعبیر میشه به داینامیک بودن. تعبیر میشه به دوگانه بودن. تعبیر میشه به یه ادم خوب ولی بداخلاق بودن... که البته تا الان جواب داده. یعنی به نتیجه میرسم. پروژم انجام شده و طرفم جرئت کاری رو در نهایت نخواهد داشت.

همه ی این شرایط و احساسات برعکس میشه فقط و فقط وقتی که من از کسی خوشم بیاد. فقط و فقط....

دوست دارم نظرتون رو بدونم. دوست دارم باهم حرف بزنیم. دوست دارم بیاین بگین از تجربه هاتون

کامنت ها رو باز میزارم. ناشناس کامنت بزارید اگر معذب میشید. 

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۷ ، ۱۸:۲۱
مهسا .م