1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

بایگانی

۴ مطلب در بهمن ۱۳۹۷ ثبت شده است

دو یار زیرک و از باده ی کهن٬ دومنی

فراغتی و کتابی و گوشه ی چمنی


من این مقام به دنیا و اخرت ندهم

اگرچه در پی‌ام افتند هر دم انجمنی


(حضرت حافظ)

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۷ ، ۲۱:۱۷
مهسا .م

می خور

که شیخ و حافظ و مفتی و محستب

چون نیک بنگری

همشون سر و ته یه کرباسن!!!

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۷ ، ۲۱:۵۰
مهسا .م

مرز بین یه سری چیزا خیلی باریک هست. 

یه سری چیزها رو با دقت زیاد میشه از یه سری چیزا تمییز داد و ولاغیر. شاید هم کلا جواب قطعی ندارن این چیزا.

مرز بین با سیاست بودن٬ رند بودن٬ محاسبه گر بودن در عین حال معصوم بودن و تو دنیای سیاهِ خاله زنک ها وارد نشدن...

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۹۷ ، ۲۰:۱۲
مهسا .م

گاهی اوقات واقعا دلم میخواد بشینم و دقیقه ها ساعت ها به این فکرکنم که من به درد چی میخورم؟ چه چیزی هست که با پرداختن به اون خیل عظیمی از استعدادهام به کار گرفته میشه؟

اون چیه که من باید عمرم رو صرفش کنم؟ و در نهایت منجر به تولید یک چیز منحصر به فرد خواهد شد ... چیزی که من باید به وجودش میاوردم نه کس دیگه... 

فارغ از رشته شغل و چیزهای محدود کننده ی این مدلی...

یه دعای خیلی قشنگ هست میگه: الهی و ربی وستعملنی لما خلقتنی له.

خدایا من رو مشغول به همون کاری کن , که من رو به خاطرش افریدی.

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۷ ، ۱۱:۵۵
مهسا .م