1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

بایگانی

۷ مطلب در مرداد ۱۳۹۸ ثبت شده است

واقعا از همین جا تبریک میگم به تمام کسایی که توی زندگیشون هنر موازیکاری رو بلد هستن. 

مثلا هم کار میکنن هم درس میخونن. یا هم درس میخونن و هم یه رابطه ی جدی رو هندل میکنن. 

و یا هر ترکیب دوتایی دیگه ای... که هر کدومش به تنهایی کلی از ادم CPU میگیره.

++این روزها گاهی اوقات ناامید میشم. میگم یعنی من میتونم هم درسای ترم هفت و هشت رو هندل کنم و هم ارشد همون رتبه ای که میخوام رو داشته باشم؟ هنر موازی کاری کم هنری نیست. شاید برای خیلی ها ارشد قبول شدن مسخره باشه. اینا کلا دنیاشون با ادمهایی مثل من فرق داره. 

این روزها دارم یاد میگیرم که از تایم گوشی دست گرفتن بزنم تا بتونم هم درس بخونم(به همون مقداری که باید) هم کاراموزی رو پیش ببرم(که واقعا گاهی بار روانی ایجاد میکنه برام) و هم فرایند گرفتن یه سری دیتا  از یه سری افراد که تا یه مدت دیگه غیر قابل دسترس میشن رو پیش ببرم. این وسطا عروسی هم داریم. لپ تاپمم باید اکی کنم حافظه شو که بتونم هم ویندور هم اوبونتو و هم مکینتاش داشته باشم. میدونین تا یک ساعت دیکه هم میتونم از کارهای خورده ریزه بگم براتون. کاشکی به پروژه بزرگ میدادن میگفتن همین رو هندل کن از اول تا اخر زندگیت... همین ریز ریزا. همین کارهای خورده ریزه یعنی باز شدن کلی دایره توی ذهن. کلی دایره ی نیم باز پیش زمینه ی ذهنت دارن فعالیت میکنن. باید به همشون برسی. هی باید الویت بندی کنی. هی باید اول صبح وسط ظهر به خودت یاداوری کنی که اره اکی کار زیاد هست ولی اون چی هست که وقتی میخوای بخوابی توقع داری حتما انجام شده باشه. فکر کنید حالا این وسطها چالش ها و بلایای اسمانی  هم سر ادم نازل بشه. مثلا خواستگار بیاد. مثلا باید به اونم جدی فکر کنی. و هی بالا پایین کنی. هی سوال معکوس بپرسی. بعد باید خانواده هندل کنی. 

خلاصه اینکه هنر موازی کاری کم هنری نیست. 

شب بخیر.

۴ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۸ مرداد ۹۸ ، ۰۰:۴۹
مهسا .م

اگر داری کاری رو انجام میدی که نیاز به تمرکز داره٫

اما مدام موضوعاتی میاد توی ذهنت که تو واقعا نیمخوای بهش فکر کنی٫

این از ضعیف بودن روح شماست

نه قوی بودن و پررنگ بودن اون فکر.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۸ ، ۰۹:۲۹
مهسا .م

چقدر خوبه که ادم توی زندگیش کسی رو داشته باشه که بتونه همه جوره روش حساب باز کنه. 

توی رابطه باهاش احساس امنیت موج بزنه. 

دلت همیشه به وجودش , به منطقی حرف زدنهاش , به در نظر گرفتن احساسات تو , گرم باشه. 

مرسی که هستی (ایکون همون قلب صورتی با پاپیون زرد)

#داداش

موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۸ ، ۲۱:۱۶
مهسا .م

قبلا ها یه جمله خونده بودم از کتابی که واقعا یادم نمیاد از کدوم کتاب بود. ولی خوب خیلی به مذاقم خوش اومد و به کار میبردم و یه جورایی بهم انگیزه ی بیشتر تلاش کردن میداد. اون جمله این بود:

کسانی که شبها بیشتر از بقیه بیدار میمونن و دیرتر میخوابن , چیزهای بیشتر از  زندگی میخوان. 

اما الان بعد از گذشت چند سال به نتیجه ی دیگیری رسیدم. 

کسایی که از دنیا و زندگی چیز بیشتر میخوان, همونایی هستن که صبحا یک ساعت زودتر از عموم مردم بیدار میشن. 

شب بیداری به مراتب اسون تر از زدن از خواب لذت بخش صبح هست. 

++شهادت امام باقر (ع) تسلیت میگم به همتون. 

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۸ ، ۰۶:۱۴
مهسا .م

کاراموزیم راجع به فارنزیک و انتی فارنزیک هست. باید مقاله بدم. قبل از اینکه شروع کنم به خوندن مقاله های زبان اصلی , فارسی سرچ کردم که کمی اشنا تر باشم و با بعضی از واژه ها و اصطلاحات تخصصیش برخورد کرده باشم. رسیدم به یه مقاله فارسی.چکیده و مقدمه اش رو که خوندم چیزی به نظر رسید که میتونست بهم کمک کنه. منتهی از اینا بود که باید میخریدمش. گفتم بزار ایمیل طرف رو پیدا میکنم بهش میل میزنم خدا رو چه دیدی یهو دیدی مقاله اش رو فرستاد. 

اون قدرها انتظار غیرمعقولی نبود. (البته به نظر خودم) 

میل زدم با لحن رسمی که اره من دانشجو کامپیوتر هستم و در حال گذراندن دوره ی کاراموزی هستم و فلان وبهمان. و در نهایت این مقاله هاتو بفرست :)))

اول که عکس کارتش رو فرستاده که ادرس دفترش و شماره اینا روش بود. بعدم گفته فردا تماس بگیرید بیایید دفتر مواردی را خدمتتان عرض کنم!

بعد میگم من ساکن شهر شما نیستم و برام مراجعه حضوری مقدور نیست.

میگه که ساکن کجا هستین؟ سابقه مطالعه در این حوزه را دارید؟ پروژه تان راجع به چیست؟

خوب مرد حسابی تو چی کار داری من ساکن کجا هستم؟ اولش هم که گفتم پروژه ام امنیتی هست و راجع به فارنزیک و انتی فارنزیک هست.

میل زدم که در حوزه ی امنیت مطالعاتی داشتم ولی اخیرا و به تازگی شروع به مطالعه در حوزه ی فارنزیک کردم. صرفا چند تا مقاله ی فارسی خوب میخوام که در این حوزه دید بهتری بهم بده.

میدونستم میخوره تو پرش چون جواب سوالی که ناشی از فضولیش بود رو نداده بودم. 

بعد از یه تایم قابل توجه ادرس یه سایت که سایت شخصیش بود رو فرستاده و گفته که از قسمت خرید مقالات مقاله ی مورد نظرتان را تهیه کنید. موفق باشید.

:)))))))))))))))))))


بعد از این اتفاق , عجیب به یاد دوتا از پسرهای دانشگاه افتادم. یکی دانشگاه قبلی که بودم و دیگری در دانشگاه فعلی(هنوز ترم هفت و هشت ای تی مونده). اینها بدون اینکه من رابطه ی خاصی باهاشون داشته باشم بهتر هست بگم بدون اینکه هیچ دختری رابطه ی خاصی باهاشون داشته باشه, عجیب کمک میکردن و تایم میزاشتن برای پروژه هامون. بدون حتی گرفتن یک ریال. بدون زدن حرف اضافه. این دو نفر جزء اون دسته از ادمهایی بودن که معادلات ادمی مثل من رو بهم ریختن. در تمام طول پروژه که ریز به ریز برام توضیح میدادن دلم میخواست من هم مثل اونها چیزی بلد بودم و مثل اونها مثل ابر بهار که اصلا براش مهم نیست داره به زمین خشک میباره و یا به یه گل رز  به دیگران کمک میکردم. اولی رو نمیدونم ولی دومی خیلی درسش خوب بود و اصلا نیازی به کسی نداشت. باز کمک میکرد. با اون همه مشغله برای دیگران تایم میگذاشت .


++همه ی مقاله هاش فارسی بود این اقا. حتی یک مقاله انچنانی که فکر کنی درست و درمون باشه نداشت. کلا مقاله ISI  , IEEE و.... اینها فکر نکنید بودا... بعد فارغ التحصیل ارشد ازاد بود(قصد تحقیر و توهین به فارغ التحصیلان دانشگاه ازاد رو ندارم و فقط دارم توصیف میکنم).


++اووکادو  دسترسی داشتن لطف کردن برام مقاله رو گرفتن :) مرسیییییییییییی (ایکون گل)

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۸ ، ۱۷:۵۰
مهسا .م
امروز عصری قرار بود با اهل منزل و اقوام  بریم بیرون. من موندم خونه. جدای از اینکه کار عقب افتاده داشتم چرا باید میرفتم بیرون؟ از بیرون رفتن های این مدلی من را چه حاصل؟ نه چیزی در ادم تازه میشه و نه لبخندی روی لب ادمی با روحیات من میاد. یه تیکه حرف زدن راجع به دیگران. یه تیکه سوال پرسیدن و فضولی و امار گرفتن. دخترهایی که به ظاهر ۲۴-۲۵ سالشون هست .در باطن زنهای ۴۵-۵۰ ساله هستن!!! نه از نظر پختگی. از نظر اخلاقیات چرت.از نظر من چرت. 
من توی حرف زدن با این ادمها هیچ حرفی برای گفتن ندارم. و صرفا شنونده هستم. به چیزهایی میخندن که من نمیخندم. از چیزهایی عصبانی میشن که به نظر من عادی هست. 
شکایت نمیکنم و نمیگم چرا. وقتی هم میگن بیا بریم میپیچونم همه رو... ولی خوب حاضر نیستم تمایل درونیم مبنی بر نرفتن رو سرکوب کنم و یا بخوام تغییرش بدم. بیرون رفتنی خوب هست که از اون بیرون رفتن چیزی در ادم تازه بشه.
بگذریم از بیرون رفتنهایی که مثلا میریم یه جای سرسبز و خرم یه تیکه از اول تا اخرش یا بساط شکم و خوردن به راه هست یا بساط عکس و ژست های انچنانی... پاچه های کوتاه شده. لب های رنگ شده. سینه های بیرون انداخته. لبخند های بی روح . لبخند باید بوی عطر سیب بده. رنگش ابی باشه. واقعی باشه.
این روند خیلی وقت هست که شروع شده و همین طور ادامه پیدا کنه من و امثال من روز به روز ساکت تر میشیم. 
خنده های واقعی  و حرف های قشنگ رو باید از چشم های ادمهای این مدلی پنهان کرد. 
اینها نامحرم ترین نامحرمان هستن.
ما برای ادمهای این مدلی گزینه ی مناسبی برای رفت و امد هستیم. بین حرف هاشون نمیپریم. با وجود اختلاف عقیده ی زیاد به عقایدشون احترام میگذاریم. اونها رو به خاطر تیپشون و هر انچه انتخاب کردن شرمنده نمیکنیم.تحقیر نمیکنیم. فضول نیستیم و به حریم شخصیشون تجاوز نمیکنیم. خوب گوش میکنیم و از همه ی اینها مهم تر "مَحرم" هستیم. 
محرم هستیم یعنی توی رابطه با ما احساس امنیت میکنند. میدونه فردا پسفردا این حرف جایی نمیره. دعوا و دلخوری پیش بیاد کسی این حرف رو نمیکنه چماق بکوبه تو سرش. به عبارتی ما اعتبار داریم.
عین همه ی اینها رو که ما داریم و در طول زمان ایجاد کردیم اونها هیچ کدوم رو ندارن و در طول زمان برعکسش رو ایجاد کردن. 
بگذریم :)
++حالم و روحیه ام خوب هست.و احساس کردم باید بیام اینجا و اینها رو بنویسم :)

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۸ ، ۱۹:۴۲
مهسا .م

شروع کردم برای ارشد خوندن. 

اوضاع خوب هست .

فقط زمانی که میرسم به سوالاتی که معتقد هستم جواب خودم درست هست و نمیتونم بپذیرم و بفهمم که چرا فلان کتاب این سوال رو اینطوری حلش کرده و فلان چیز رو لحاظ نکرده یا الکی فلان چیز رو دخالت داده در حل , غباری از ناامیدی بر من میشینه.

و به این فکر میکنم که سوال این تیپی بیاد توی ارشد من باید چی کار کنم!

اما باز هم میخونم. 


#ارشد

۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۹۸ ، ۱۵:۳۱
مهسا .م