1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

پربیننده ترین مطالب
پیوندها

۹ مطلب با موضوع «درسجات» ثبت شده است

روزهای یکشنبه یکی از سنگین ترین روزهای هفته هست! ۷/۵ صبح میرم ۶/۵ برمیگردم خونه!

مخصوصا اینکه استاد معماری واقعا ادم .... هست. و کلا دیدن این ادم وسر کلاسش نشستن حتی اگر گوش نکنی هم ازت انرژی میگیره. منظورم از... حرف بد و توهین امیز نیست! یه جور خاصی ازش بدم میاد که دقیقا نمیدونم باید چه واژه ای رو بهش نسبت بدم! مرتیکه دراز !!! جدا شعور اجتماعی پایینی داره!

رسیدم خونه... ازنوک پام تا موی سرم شده معده! ولی غذا نیست! زنگ زدم مامان بعد از احوال پرسی خیلی شیک گفتن که: تا من میام خونه, شام درست کن:/

حس مَردی رو دارم که خسته و گرسنه اومده خونه و شام نیست و زنش داره براش از حقوق زن و جایگاه زن و وظیفه ی مرد در قبال زن و فمنیسم  میگه!

برای تولدم یکی از خواهرهام برام یه کارتون نودلیت خرید! همون مارکی که دوست داشتم!

نودلیت! مرسی که هستی!

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۵۴
مهسا .م

++هم اتاقیم از امتحان ازمایشگاه فیزیک امده .جزوه شو گذاشته جلوش و داره بهش میگه:"بی شرفِ اشغال"!!! با خود جزوهِ هستا...نه استاد مربوطه! الان وظیفه ی من تحت عنوان یه هم اتاقی چیه؟!! تا الان,تنها اقدامی که کردم پناه گرفتن بود:|

++یکی از چیزهایی که هر ادم منطقی و نرمالی توی زندگیش باید بهش فکر کرده باشه اینه:"من با چی حالم خوب میشه ,refresh میشم؟" بعد از پشت سر گذاشتن یه برهه که درش خیلی تنش و دغدغه ی فکری بوده باید بتونی خودت رو refresh کنی.هیچ کس این کار رو برای شما انجام که نمیده هیچی,کمک هم نمیکنه که حالت بهتر شه.اهمیت این مهم وقتی مشخص میشه که تو نتیجه ی دلخواه رو هم نگیری.شما با چی حالتون خوب میشه؟ تمام مدتی که با دوستان رفته بودیم بیرون من داشتم به این فکر میکردم که خوب این الان بیرون هست دیگه.پس چرا اتفاقی نمیفته:| الان من یه بیرون رفته هستم که با قبل از بیرون رفتن هیچ فرقی ندارم.

++"برادر دوستم هفته ی قبل عقد کرده .اسفند میره سربازی :)"

چیه؟چرا اینجوری نگاه میکنین؟من فقط یه گزاره ی ساده گفتم:|  

++رفتیم شریعتی...پنچ شنبه بود...انتظار میرفت شلوغ تر از روزهای قبل باشه...اما خییلی خیلی به طرز مشکوکی خلوت و ساکت بود...بعد دوستم اشاره کرد :"دیوونه هواست نیست,تو فرجه هاییم دیگه,بچه ها رفتن خونه :) " ..... من :|  {شریعتی نام یکی از خیابونای اصلی کرمان هست}

++بعد از اپدیت کردن پروفایل تلگرام:

M:نمیگی میدزدنت؟ زیر ابروهاتم کمتر بکن..باریک شده.

z:اووووووووه ه ه ه ..نه بابااااااااااا....خوشم اومد....پروفایلشوووووو.....معلومه پروژه ها خیلی بهت ساخته :))))))))

S:به به خانوم خشکل....دلم برات تنگ شده بود دیوونه :)

R:قربون ابجی خوشکل خوشتیپ ....

:| منتظرم یکی دیگه پیام بده اون حرفی که به اینها نزدم  رو به اون بزنم :| 

++ چرا بعضیها نمیخوان بعضی حقایق رو بپذیرن...همیشه همه میدونن و قبول دارن که کسی که به چیزی فکر نکنه و کلا به چیزی احتیاج نداشته باشه راجع بهش هم صحبت نمیکنه...تو وقتی گرسنه بشی,میگی من گرسنه هستم..قطعا وقتی گرسنه نباشی,به همه اعلام نمیکنی "ای ملت من گرسنم نیست:| " 

++اولین امتحانم تاریخ هست.۳۰۰ صفحه.هیییییچ گونه علاقه ای به خوندنش ندارم.عمومی های قبلی بهتر بود:( لطفا راجع به این بند با من همدردی بشه...مثلا بگید:"اره ,خیلی مزخرفه...اه...خیلی بده...ولی دیگه باید بخونی و اینا"

++وارد که شدیم دقیقا هر دو نفرشون یه انگشتر مشترک رو پسندیدن...خانومه به سارا گفت:"این بهترین انتخاب برای شما هست,چون دستاتون کشیده هست خیلی بهتون میاد".قبلش به سلیمه گفته بود"چون دستاتون تپل و سفیده این انگشتر خیلی جلوه داره رو دستتون"...کلا شخصیت جالبی داشت:)))))

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۹۵ ، ۱۲:۱۳
مهسا .م

این روزا که بگذره

یه دو هفته ای دیگه

میرم میزنم رو شونه "اذر" ُ

بهش میگم:

جنبه رو حال کردی؟!!



این ماه واسه شما تا الان چطوری گذشته؟ 

جمله اخر این پست رو اگر شما بودین چی مینوشتین؟

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۵ ، ۲۱:۰۱
مهسا .م

تقریبا از اول هفته درگیر و پیگیر مسابقات برنامه نویسی ACM دانشکده بودیم.باید بری امور فرهنگی نامه بزنی که اقا جان ما این تعداد برگه واسه سوالات این تعداد پوستر برای اطلاع رسانی و زدن تو دانشکده های مختلف٬این تعدا کیک و ابمیوه برای شرکت کننده ها و غیره و غیره میخوایم.روز مسابقه پنجشنبه بود. و تقریبا همه ی اعضای اصلی به علاوه تیم اجرایی راس ساعت ۹ صبح دانشکده بودیم.از قبل تمام مجوز ها رو گرفته بودیم.چون سایت اصلی دانشکده رو فقط روز پنجشنبه اونم با کلی پیگری و نامه بازی و ارسال و درخواست و تایید و اینا به شما میدن.جریاناتش مفصل هست.باز نشه بهتر هست.خلاصه میکنم.سایت رو اون روز به ما ندادن.مجبور شدیم بریم تو سایت کوچک تری که مجوزهاش تایید و اکی شده بود.حالا دقیقا تو همین سایت هم ساعت۱۱:۳۰ جلسه توجیهی برای شرکت کننده ها بود.از اونور هم ما هیچ کدوم از سیستمها رو اکی نکرده بودیم چون نمیدونستیم قراره همچین ماجرایی پیش بیاد.بعد از اون همه تماس با مسئول بخش و استاد و غیره اخرشم هیچی...حالا باید همه ی اینها رو شبکه میکردیم.کابل و لند کافی نداشتیم و از اونور همه  ی سوکیتهای موجود هم سالم نبودن :|

دیگه تصور کنید چقدر زمان محدود بود و ما کلی کار داشتیم و از اونور هم هیچ همکاری خاص و تاثیرگذاری از سمت دانشکده به ما نشد. این مسابقه برگذار شد و مثل تموم قبلی ها به خیر گذشت.

قصدم از دادن این توضیحات واقعا مختصر این هست که:ما چندتا جوون هستیم که توی انجمن دور هم جمع شدیم فقط و فقط به خاطر اینکه به فعالیت های دانشجویی این مدلی علاقه داشتیم.بابت این زحمتها و پیگیریها و وقتی که ما میزاریم هیچ تقدیری از ما نمیشه و هیچ پولی و یا حقوقی هم درکار نیست.هستن انجمن هایی که درامد دارند ولی خوب ما جز اونها نیستیم و بحثش هم در این مقاله نمیگنجه.

میخوام بگم گاهی اوقات برخوردهایی میشه که واقعا ادم دلسر میشه.عوض اینکه دانشگاهای ایران از فعالیتهای اینطوری بچه ها و دانشجوها استقبال کنند ٬تشویق کنند ٬در طول انجام مراحل لازم اینقدر سر شما غر زده میشه که بعضا ناامید میشی.

بگذریم.کلا کاری جز گذشتن هم مگه میشه کرد:)))

بریم چندتا عکس از مسابقه با هم ببینیم : عکس یک ٬عکس دو ٬ عکس سه .

فراخوان در سطح شهر زده بودیم.از قشر دانش اموز هم شرکت کننده داشتیم.و جالب اینجا بود که واقعا کدنویسی شون از بعضی از دانشجوها قوی تر بود...دانش اموز امروز که ACM کار میکنه و فردا میشه دانشجو کنار دست کسی میشینه که اصلا تا قبل از اولین جلسه درس مبانی کامپویتر چشمش به سینتکسهای هیچ زبانی نخورده!!! اینها قطعا باهم دیگه از زمین تا اسمون فرق دارند...فکر کن چیزی که اون پنج ساله در حد مسابقه داره کار میکنه ٬شما تازه داری باهاش اشنا میشی:)))

راستی یه توضیح بدم.جریان این بادکنکها رو...هر شماره سوال یه رنگ بادکنک داره.مثلا مسابقه پنجشنبه٬ سوال یک ٬بادکنک نارنجی داشت.هر کسی که سوال رو حل میکنه ما متوجه میشیم و بهش یه بادکنک میدیم(جز برنامهای ACM جهانی هست).کسی هم که سوال رو به عنوان اولین نفر حل کنه یه بادکنک دیگه تحت عنوان اولین نفر خواهد گرفت.بادکنک FIRST پنجشنبه سفید بود.

و اما و اما...خسته و کوفته با پاهایی که از صبح در بوت روز را شب کرده بودن وارد اتاق شدم.دست و صورتم رو شستم و فقط دراز کشیدم که یهو الی امد داخل.خواستم سلام کنم که فریاد و فغان تولدت مبارک از هر سو ما رو احاطه کرد :)))) نامردا گذاشتن یه روز تولد گرفتن که اصلا انتظار نداشتم.اخه خیلی هم از شش بهمن گذشته بود :)))) اینم عکسهاش‌: عکس یک ٬عکس دو.

خستگی از تن رفت بیرون.کیک رو زدیمش و بعدشم ژله ـ میوه ای درست کردم :)


فردا صبحشم الوعده وفا. از اول ترم جدید قول  داده بودم اش درست کنم و درست هم کردم.عکس یک ٬ عکس دو.

البته شما به همین یه جمله "درست کردم "اکتفا نکنید و کلیه مراحل شامل :مشاوره از مامی و خواهر٬در معرض منفجر شدن زودپز شامل نخود و لوبیا و فرستان خود و اطرافیان و کلا طبقه دو به روی هوا و غیره رو خودتون متصور شین.من به قوه تخیلتون ایمان دارم:))



۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۳۳
مهسا .م

++عمیق بودن تا حدود زیادی ربطی به سن و سال نداره...ادمهای عمیق بلاخره تشخیص داده میشن ٬اما نه به سادگی بیشعورها.

++ادمهای اطرافتون رو به جایی نرسونید که حتی اگر بهش فحش هم بدین با یه لبخند از شما بگذرن...خود دعوا و بحث کردن یعنی که تو هنوز یه ارزشی داری...سکوت گاهی به معنای ناامید شدن ازتوست.

++کادوی تولدش رو بهم نشون داد.یه کادوی شیک با بسته بندی شیک.

یه کشیده ی اب نکشیده به حس کنجکاویم زدم ٬جوری که تا اخر فقط از کیف و کمربند شیک و مشکوکش تعریف کردم و اصلا هم نپرسیدم :از طرف کی؟

++اولین برف زمستونی کرمون دیشب بارید

لوکیشین:خوابگاه خواهران دانشگاه باهنر

من در حال اواز خوندن زیر دونه های ریز برف

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۴ ، ۱۲:۳۵
مهسا .م

بر خلاف بقیه امتحانها این یکی توی تالار افضلی ٬جایی که ۹۵٪ امتحانات باهنر درش برگذار میشه ٬برگذار نشد...در یکی از کلاسهای w برگذار شد.از همون اول خط و نشون کشید که :اگر یک نفر سرش رو برگردونه برگرش رو پاره میکنم...

کلا جلسه ی باحالی شده بود...

نیم ساعت از امتحان گذشته بود ...گفت:بچه ها این سه ردیف اول با اون چهار نفری که ردیف پنجم نشستن پاسن بقیتون افتادین:)))))  همه ی اینها جنبه ی فان داشت البته...

یکم دیگه گذشت گفت:ببینید کسایی که میفتن خودشون میدونن که کیان...یه راه حل هست که نیفتین اونم اینکه تو این سازمانهای معافیت سربازی یه اشنایی چیزی داشته باشین یه کاری واسه من بکنین :)))) کلاس ترکید...بعد هی تیکه میپروند اقا اینقدر نرو تو فکر این سازمان٬ سوال رو جواب بده ٬حالا درباره ی اون بعد از امتحان صحبت میکنیم:)))

بعد یه پسره بلند شد بره دست شویی این استاد هی میرفت هی میامد...بعد که پسره بعد از ۲۰ دقیقه امد...بچه ها به شوخی گفتن این اقا رفت تغلبی و اینا ....یهو گفت :نه بابا ... خودم حواسم بهش بود....وقتی رفت دست شویی دوبار از بالا بهش نگاه کردم نشسته بود:| :| 

خداااااا....کلاس باز شد اوضاع خنده...کلا اوایل ترم هم خیلی شوخی میکرد...

فکر کنید مثلا سر جلسه امتحان پایانترم بودیم ما:)))

از این صحبتها گذشته استاد جالبی بود....بعضی از حرفاش بوی دغدغه داشتن میداد...حرفای منطقی و درستی میزد...مثلا میگفت :توهم برتون نداره فکر کنید چون باهنری هستید از بچه های ازاد و پیام نور چیزی بیشتر حالیتون هست.میگفت ۵٪ از بچه های ازاد با بقیشون متفاوت هستن...فوق العاده هستن...غرق تو کار عملی و.... اطلاعات عمومی بالایی دارن...

من یک مورد رو خودم از نزدیک در دانشگاه پیام نور دیدم که طرف واقعا اطلاعات عمومی خوبی داشت .گاهی اوقات اینقدر جو کلاسش خوب بود و از چیزهای خفن و روز دنیا میگفت که احساس میکردم اونقدری که باید از درسش استفاده نکردم و دلم میخواست برم حذف کنم تا دوباره ترم بعد باهاش داشته باشم...معماری و موریس مانو رو نخونده بود...خورده بود.

این استاد تو ذهنم میمونه.از اوناست که هر موقع ببینمش با لبخند بهش سلام میکنم.

۱۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۴ ، ۱۶:۱۴
مهسا .م

و بلاخره این فصل نفس گیر امتحانات بنده اتمام یافت و الان بنده رها و ازاد تشریف میبرم به تعطیلات بین ترم...کلا بین ترم همیشه به من خوش میگذره چون علاوه بر اینکه منزل هستم و اهل منزل از راه دور و نزدیک دور هم جمع میشیم تولد اینجانب هم بین ترم هست و بیشتر تر خوش میگذره...بگذریم...میخوام یه کوچولو از حس و حال  و فضای فصل امتحانات و اوضاع این دوهفته بگم.

++ادمها متفاوت هستن٬نوع تربیت خانوادگیشون٬شهر و محیطی که درش بزرگ شدن٬سطح فرهنگشون و همه و همه روی برخورد و واکنشهای ما ادمها به مسائل تاثیر میزاره...دغدغه ها یکی هستن ولی واکنشهایی که بهشون داده میشه از سمت ادمهای متفاوت ٬متفاوت هست.

تو فصل امتحانات همه درس داشتیم٬همه تحت فشار عصبی و روانی هستیم ٬ولی بعضیها بد رقم بهم میریزن.جوری که مثلا یکی یه دور با بچه های خوابگاه و خانواده و دوستای صمیمی و همکلاسیش جر و بحث میکنه....اول از همه خودش و بعد بقیه رو اذیت میکنه...و در نهایت هم معذرت خواهی و بخشیدن...ولی خوب معمولا کمترین یادگار جر و بحث لفظی یه حس بد و بهم ریختن ذهن و ارامش دو طرف هست.که اونم باز خیلی از فاکتورها تاثیر دارن در این که طرف به چه مدت زمان احتیاج داشته باشه که دوباره اروم بشه و تمرکز ذهن پیدا کنه.

تو فصل امتحانات یادمون باشه ٬این فقط خودمون نیستیم که یه کوله بار مطالب حجیم و مفهومی ریخته سرمون! چون اولا فکر کردن به اینکه معمولا اینجور دغدغه ها ٬دغدغه روزانه یا بهتر بگم دی ماهانه اکثریت هست ٬یه جور حس اروم شدن به ادم میده که ببین فقط من نیستم!بقیه هم اینجورین!در ثانی یه سری از دغدغه ها تمومی ندارن.مثل همین درس و امتحان و پروزه و پایان نامه و مقاله و غیره و ذلک!باید باهاش کنار اومد!چون بلاخره فصل امتحانات هم بخشی از روزهای زندگی ماست!اغلب شامل روزهای جوونی ما میشه...فکر کن بهترین روزهای جوونی رو با نداشتن یه متد و چهار چوب رفتاری به خودت زهر مار کنی!!!

++ای اساتید ...و ای کسانی که هنوز استاد نشدید ولی قصدش رو دارید که بشید...بدترین رفتاری که یه استاد میتونه سر جلسه امتحان داشته باشه اینه که٬یک نفر که برگش رو داد و رفت٬استاد وایسه دقیق به برگه اون جلوی بقیه که هنوز سرجلسه هستن نگاه کنه... در واقع تصحیح چشمی انجام بده...این درد را هر که باشد دچار میفهمد .... بد حسی به ادم میده!نکنید جان من این کارو! دانشجو میترسه برگش رو بده...

++ای استاد و ای کسی که قصد استاد شدن داری....وقتی دانشجو بلند میشه که برگش رو بده یعنی تمام فکرهاش رو کرده و هر چی بلد بوده نوشته و حالا دیگه بلند شده....به برگش نگاه نکن و ازش نپرس چرا اینو ننوشتی و مجبورش نکن که دوباره بشینه و مثلا فکر کنه...و اینقدر دانشجو رو در معذورات قرار نده...فکر کن چیزی به ذهنت نرسه و دوباره همون برگه رو بخوای تحویل بدی....عامو ولمون کن وجدانا !!!

++وضعیت اتاق تو فصل امتحانات دیوانه کننده است!!!ماست کپک زده٬نون کپک زده٬قابلمه توش پلو کپک زده....شاید باورتون نشه ولی من دیشب ماسک زدم٬از بوی کپک :|  { پلیز اگر خوابگاهی نبودی و نیستی دونت اظهار نظر و نصیحت و ... در مورد این بند :|  }

++وقتی میدونید درسی رو میفتید ٬خوب بزارید با شرافت بیفتید...این جملاتی که پای برگه ها نوشته میشه به نظر خود منی که دانشجو هستم خز ترین رفتار ممکن هست!!! بابا بیخیال...این استاد اهل نمره دادن نیست! ولش کن! ترم دیگه ایشاالله:)

++امروز هم اتاقیم امتحان شیمی الی داشت ٬همین که برگه رو گرفته به استادش اشاره کرده٬استاد امده بالا سرش٬مل مل گفته:استاد تو رو خدا٬تو رو به ابلفض با ۹ بنداز .....

:))))))))) فکر کن اول امتحان اینو گفته!کلا از یه جایی به بعد دیگه نمره مهم نیست فقط پاسی مهم هست...بعد دیگه از یه جایی اونور تر تر دیگه پاسی هم مهم نیست...باید حساب کنی با چند میفتی:)))) این رفیقمون شونصد و بیستو ۷ بار معدلش رو حساب کرد:)))

++در طول ترم سعی کنید یه گوشه کلاس مثل یک دانشجوی کاملا معمولی بشینید و کاملا معمولی درس گوش بدید و کاملا معمولی باشید...اینقدر خفن بازی در طول ترم در نیارید که چنان در نظر کلاس و استاد بولد بشید که ..... بیخیال...این اصلا یه پست جدا میخواد :|

++فعلا ؛)

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۴ ، ۱۵:۰۲
مهسا .م

یعنی زد این طرف رو پودر کردها...

دیویست بار گفتم اینقدر نیشت رو باز نکنن سر کلاس تِر تِر نخند...حالا خوب شد...حالا خوردی...

کل کلاس میانترم نظریه رو گند زدن...بعد استاد به هیچ کی هیچی نمیگه...

عد تا اومد برگه **** رو بده گفت:

"اینقدر به مغزتون فشار نیارید!!! چش نخوری با این نمرهات..."

بعد این باز همچنان لبخند میزنه...اقا خانم اگر کسی رو میخواید که نمونه بارز "بخند تا دنیا به روت بخنده" باشه بیاید پیش من....

همین **** مال شما...والاع:))) اصلا ادم ریلکسی و بیخیالی اینها نسبت به حضور در کلاس و یادگیری مطالب رو در کنار حضور پررنگ و سبزشون سر جلسات میانترم و پایانترم میبینه به خودش امیدوار میشه:)))


#به دلیل داشتن مخاطب حقیقی از به کار بردن حتی مخفف نام دوستان معذوریم:)

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۴ ، ۰۷:۲۲
مهسا .م

اللهم الرزقنا فهم اصول سیستمهای کامپیوتر.
اللهم الرزقنا فهم مدار منطقی.
اللهم الرزقنا فهم معماری کامپیوتر.
اللهم الرزقنا فهم موریس مانو.
اللهم الرزقنا فهم computre system architecture.
الهی و ربی من لی غیرک فور پاسینگ دیس درس ویت گود مارک.
۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۲ ۲۰ مهر ۹۴ ، ۱۳:۳۱
مهسا .م