1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

پربیننده ترین مطالب
پیوندها

۱۰ مطلب با موضوع «کتابهایی که خوندم» ثبت شده است

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۶ ، ۲۳:۰۰
مهسا .م


بعد از خوندنش واقعا این سوال برام ایجاد شد که با وجود کشوری مثل افغانستان

چرا به ایران میگن, عصبانی ترین کشور دنیا؟

چرا ما غمگین ترین مردم دنیا شناخته شدیم؟

چرا؟واقعا به این امارهایی که از گوشه کنار میرسه و تو فضای مجازی عین بمب میترکه باید شک کرد.

واقعیتهای تاسف برانگیز و فوق العاده متاثر کننده ای که توی افغانستان رخ داده رو خیلی خوب روی کاغد اورده.

واقعا اون موقعی که داشت تجاوز به یه کودک که یکی از شخصیتهای اصلی داستان هست رو میگفت,کتاب رو گذاشتم کنار چون نمیتونستم به خوندنش ادامه بدم.اینقدر بد بود.

اوضاعشون هم همین الان داغون هست همین الان هم خیلی شرایط افتضاحی دارن.

لازم به شرح حالشون نیست چرا که همه کما بیش مطلع هستیم.

فقط سوال من باقی میمونه...چرا ؟چرا؟

چرا با وجود مردم افغانستان به "ما ایرانی ها" میگن عصبانی ترین و غم گین ترین مردم دنیا؟

اون اماری که اون قدر ترکوند, کذب هست؟ نیست؟



۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۵۱
مهسا .م

اصلا از ظاهر کتاب خوشم نیامد. اینقدر که همه , نه سه چهار نفر تنها,ازش تعریف کرده بودن 

گفتم میخونمش. فوقش خوشم نمیاد دیگه.

با کراهت رفتم خریدم . حتی برخلاف عادت همیشگیم که چندین صفحه از کتاب رو توی همون کتاب فروشی میخونم ,این رو فقط انداختم ته کیفم اومدم بیرون!!!

متاسفانه بد بهم معرفی شده بود. داستان و در واقع رمان به این جذابی رو اومدن به من گفتن راجع به یه زن چهل ساله هست که یهو زندگی زناشویی و خانوادش رو ول میکنه و عاشق میشه.

 همین تعریف به علاوه ی ظاهر (به نظر من) نچسب کتاب کافی بود که نخرمش!!!

باز هی تعریف شندیم تعریف شنیدم که دست اخر رفتم خریدمش.

اصلا اون چیزی که فکر میکردم نبود .اسمش رمان هست اما در واقع خیلی چیزهای دیگه رو مطرح میکنه.

اصلا فکر نیمکردم کتابی باشه که راجع به مولانا و شمس و عرفانشون و صوفی گری حرف زده باشه!

اصلا کتاب مذهبی نبود ولی در عین حال انگار بود!!! 

دوسش داشتم و پتانسیل اینو داره که بازم دست بگیرم شروع کنم به خوندش:)

واقعا جملات نابی داشت. شمام بخونیدش:)

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۶ ، ۰۷:۲۸
مهسا .م
کتاب دایی جان ناپلئون از ایرج پزشک زاد رو چند روز پیش تموم کردم. کتاب بامزه و باحالی بود. دوسش داشتم. چندین بار حین خوندنش به خنده افتادم اونم خنده های بلند. توصیفاتش عالی بود.کامل میتونید خودتون رو تو محیط و شرایط مجسم کنین. وقتی اخرای کتاب بودم رفتم و از YouTube قسمت کوتاهی از فیلمی که از روی کتاب ساختن رو دیدم. با دیدن اون تیکه از فیلم انگاری داشتم اون قسمت از کتاب رو دوباره میخوندم. تصور ذهنیم از اسدالله میرزا فوق العاده شبیه به چهره ی کرکتری که توی فیلم هست بود .عزیزالسلطنه که زنی هست هار و وحشی توام با کمی فلزخرابی که حب مادری که به دخترش قمر داره چاشنی این شخصیت شده یا خود راوی داستان که قبل از دیدن فیلم معصومیتش رو تصور کرده بودم حتی دایی جان ناپلئون٬ همه و همه شبیه به ادمهای خیالی بودن که ایرج پزشک زاد با قلمش اونها رو توی ذهن من قلم زده بود. خلاصه اینکه سلیقم با اونی که بازیگرها رو انتخاب کرده خیلی خیلی یکی هست :)) یکی دیگه از چیزهایی که نظرم رو همون لحظه ی اول توی کتاب فروشی جلب کرد طرح قدیمی جلد کتاب هست.کتابی که من دارم انتشارات صفی علیشاه هست. قیمت پشت کتاب زده ۳۵۰ ریال :)) به جای انتشارات صفی علیشاه نوشته "بنگاه مطبوعاتی صفیعلیشاه" :)). و میخواد بگه که این کتابی که تو دست تو هست چاپ ششم٬ بهمن ۱۳۵۴ هست :))) این کتاب به اندازه ی کافی رضایت من رو جلب کرده که مشتاق باشم واسه خوندن دوتا اثر دیگه ی پزشک زاد یعنی:"ادب مرد به ز دولت اوست" و"ماشاءالله خان در دربار هارون الرشید"
خوندنش مثل دیدن یه سریال کوتاه به سبک فیلمهای قدیمی ایران هست. بامزه توام با کمی خورده شیشه. گاهی جملات تعمل برانگیز هم به چشم میخوره. 
سلیقه ی کتاب خوندن مثل سلیقه ی فیلم دیدن و موسیقی گوش کردنه.هر کسی سلیقه ی خودش رو داره و در عین حال همین فرد میتونه چندین نوع سلیقه داشته باشه.به نظر من اگه کسی کتابی رو معرفی کرد و از خوندن اون کتاب لذت بردین میشه دوباره بهش اعتماد کرد و کتابی که معرفی میکنه رو بری بخونی و دوباره لذت ببری :)) اهل خوندن رمان نیستم ولی اگه قرار باشه رمان بخونم ترجیح میدم با خوندنش ریسه برم از خنده تا یک مشت نوشته ی غمگین عشقی پشقی :))) مثل سبک "دایی جان ناپلئون" :)))
۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۴۲
مهسا .م

++هوای روزهای  اردیبهشت ماه, دقیقا مثل سکه میمونه. دو رو داره. یه رو اب و هوای بهاری و دلکش هست. یه روی دیگه اب و هوای گرم و داغ .جوری که کلافه و یا حتی عصبانیت میکنه. این روزا حجم قابل توجهی از پول تو جیبی من صرف نوشیدنی ها و خنکی جاتهای توی مسیر دانشگاه تا خونه میشه. گاهی اوقات حتی ساعت اخر دقیقا خودم رو تصور میکنم که تو کافه تجلی نشستم دارم فالوده با ابلیموی تازه و فراوان میخورم و این جیگرم خنک میشه :)) وقتی گرمتون هست از این تصورها بکنید . تاثیر مثبت داره. میدونید که .محققان نمیدونم چی چی کشف کردن که مغز فرق بین خیال و واقعیت رو متوجه نمیشه! 

++فروردین ماه بدون کتاب نگذشت.محاکمه ی کافکا رو دست گرفته بودم .قبلا داستانهای دیگشو خونده بودم و تونسته بود حداقل علاقه ی لازم برای خوندن اثرات بعدیش رو در من ایجاد کنه! با خوندن محاکمه نه تنها این علاقه فزون نشد بلکه همون حداقل رو هم از بین برد و محاکمه اخرین اثری از کافکا هست که من دست گرفتم  خوندم. شاید بعدا راجع بهش یه پست جداگانه زدم و نظرمو کمی باز تر گفتم.

الان به پیشنهاد یک دوست وبلاگی "دایی جان ناپلئون" به دست هستم. اخر شبها یه چند برگی ازش میخونم. 

گفتم اخر شبها,  بزارین واستون بگم این شبا کجا و در چه پوزیشنی میخوابم :))) 

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۰۹
مهسا .م
کتاب خوندن کار خوبیه ولی به نظرم بعضی از کتابها اینقدر خوبن که صرفا خوندنشون یه جورایی کم لطفی هست ... با وجود کلی کتاب نخونده٬برای بار سوم "کیمیاگر" رو گرفتم دستم...اینبار دقیقا همون جاهایی که دوست داشتم توقف کردم و زیر جمله هایی که دوست داشتم٬ خط کشیدم.باید بعضی از جمله هاشو هضم کرد...
چندتا از جمله هایی که دوست داشتم رو براتون مینویسم:

۱-مسایل ساده٬غیرعادی ترین مسایل هستند و تنها فرزانگان میتوانند انها را ببینند.
۲-مشکل این است که گوسفندها نمیفهمند که هر روز راه تازه ای را می پیمایند٬درک نمیکنند که چراگاه عوض میشود و یا فصلها متفاوت هستند...و سپس اندیشید:"شاید برای همه ی ما همین طور باشد.حتی من که از وقتی با دختر بازرگان اشنا شده ام به دختران دیگر فکر نمیکنم."
۳-تنها به خاطر از دست دادن چیزی میترسیم که داریم.چه زندگیمان و چه کشتزارهامان.اما هنگامی که بفهمیم سرگذشت ما و سرگذشت جهان ٬هر دو توسط یک دست نوشته شده اند٬هراسمان را ازدست میدهیم.

جمله اول رو خیلی دوست دارم.من رو یاد خودم و اطرافیانم میندازه.خیلی از ماها تو زندگیمون٬تو یکی دو مورد٬خیلی بولد و قوی هستیم...یکی در زمینه ی درس...یکی موفقیت کاری...یکی رشته خوب...یکی پول و امکانات مالی...یکی تو سواد و مطالعه...یکی ورزش و تناسب اندام ....یکی اخلاق...ولی معدود افرادی هستن که بتونن بین همه ی اینها یه تناسب خوب برقرار کنن و هر کدوم رو به اندازه لازم و کافی داشته باشن....به نظرم برقرار کردن یه همچین تناسبی یعنی داشتن کلی حس خوب :) عادی و نرمال بودن ٬از سختترین کارهای دنیاست.یه مسئله ساده که به قول پائولو کوئلیو فقط فرزانگان میفهمند :)

++هر چقدرم چای تو خونه خوشمزه باشه،بازم چای رو اتیشی یه چیز دیگست :)) جای همه ی "چای دوستها" خالی :))
++تو خونه باغ باشی...و همین طور که رو تراس ابپاشی شده دراز کشیدی و از این دنده به اون دنده میشی که اینقدر حرارت بیرون زده زمین اذیتت نکنه به این فکر کنی که:اسمون شهر خودتم خوبه هااا،پر ستاره ست...ولی مال کرمون یه چیز دیگست ;)
۱۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۵ ، ۰۲:۰۸
مهسا .م

کتاب زیرزمین اژدها اثر "ژول ورن" رو خوندم.کتاب فوق العاده زیبایی بود.اعتراف میکنم وقتی برای بار اول اثری از "ژول ورن" یعنی کتاب "دور دنیا در هشتاد روز" رو خوندم ٬اونقدرها خوشم نیامد و دوست نداشتم...ولی به مرور با خوندن کتابهای مختلفش٬ علاقه ی من به ادبیات داستانی و توصیفی افزایش پیدا کرد و همچنین به اثار خود "ژول ورن".

بهترین کتابی که از "ژول ورن" خوندم و خیلی خیلی به طبع من خوش امد همین کتاب "زیرزمین اژدها" بود.البته این کتاب یه اسم دیگه هم داره.به نام "پانصد میلیون ثروت" هم مشهور هست.

توصیفاتش مثل همیشه قوی و عالی بود.اصلا حوصله من رو سر نبرد و یه اَتش شدید برای تمام کردنش و اینکه ببینم بلاخره اخرش چی میشه داشتم.خیلی خیلی کنجکاو بودم ببینم بلاخره سرنوشت "دکتر شولتز" که یکی از کرکترهای اصلی داستان بود٬ چی میشه!

در کل به کسانی که به ادبیات داستانی و توصیفی علاقه ندارن توصیه نمیکنم...ولی به نظرم برای ما بلاگر ها خوندن یک همچین کتابی که درش جزئیات٬به شکل ماهرانه ای توصیف شدن٬خالی از لطف نیست و قطعا میتونه در دراز مدت ٬روی قلم ما هم تاثیر گذار باشه:) فصل نهم این کتاب رو خیلی دوست داشتم .رمان ماجراجویانه و تخیلی خوبی بود. و مثل همیشه به این نکته پی بردم که یه نویسنده خوب باید اطلاعات عمومی خوبی هم داشته باشه چرا که بخش عظیمی از توصیفات "ژول ورن "  علمی بود . تلاش بی وقفه ای که مارسل برای رسیدن به هدفش داشت و شجاعتش از اون یه شخصیت جذاب در ذهن خواننده میسازه.امیدوارم کسانی که قصد خوندنش رو دارن ازش لذت ببرن و خیلی خوش حال میشم دوستانی که خوندن بیان و نظرشون رو بگن :)



۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۵ ، ۲۳:۳۸
مهسا .م

علایم بارز این اختلال شخصیت عبارت است از٬احساس شدید خود مهم بینی و شاخص بودن٬تخیلات شدید و دایمی دربارهی موفقیت٬احتیاج شدید به خودنمایی و جلب توجه و تحسین دیگران٬اختلال بین فردی و عاطفی مانند اتکا و استثمار دیگران. غالبا افراد مبتلا به این اختلال در رابطه ی بین فردی٬از قطب پرستش یکی تا تحقیر و تنفر از او نوسان میکنند.ولی هیچ گونه احساس هم دردی و صمیمیتی عمیقی نسبت به انسانها ندارند.

احساس شدید و غلو امیز خودمهم بینی در این افراد به صورت خودخواهی شدید و خودشیفتگی مداوم تظاهر میکنند.استعداد ها و پیشرفتهای خود را خیلی بزرگ جلوه میدهند.در بسیاری از این مواقع ٬این احساس خود بزرگ بینی با احساس بی ارزشی توام میشود٬اگر در امری بسیار موفق نباشند٬احساس حقارت میکنند٬تخیلات انها مملو از موفقیت هایی در زمینه ثروت٬هوشمندی و عشقهای ایده ال است.


بخش کوچکی از کتاب"اسیب شناسی روانی" نوشته دکتر سعید شاملو.

کتابی هست که جدید باهاش اشنا شدم...انواع اختلالات رو مورد بررسی قرار داده...بعضی از اینها رو در اطرافیان و یا حتی خودمون هم میشه دید...

به نظرتون چند درصد جامعه نارسیستیک دارن؟!!


۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۴ ، ۲۱:۵۸
مهسا .م
سلام به همون چند تا دونه مخاطبی که این وبلاگ داره.با بقیه هم نه سلام داریم نه چیز دیگه.اصلا قهریم.کتاب "هیولای دریا"رو خوندین؟این کتاب نوشته "ژول ورن"نویسنده مشهور فرانسوی هست.رمانهای ژول ورن ،از توصیفات بسسسیار قوی برخوردار هست...به شدت هر مکان ،شی و فردی رو با جزئیات فراوان و دقیق توصیف کرده...جوری که اگر به رمانهای تخیلی و ادبیات داستانی علاقه ندارید این کتاب رو اصلا بهتون پیشنهاد نمیکنم . قریب به دو سوم حجم کتاب فقط توصیفات دقیق و دادن طول و عرض جغرافیایی مشخص هست.کتابی که بنده خوندم ترجمه فروردین پارسای و ناشرش هم دبیر بود ولی خوب دفعه اول این کتاب تحت عنوان "اژدهای دریایی"و انتشارات ئاییز نشر شده.برای کسایی که به رمان  و داستان نویسی علاقه دارن و دوست دارن تو این زمینه پیشرفت کنن پیشنهاد میکنم چون این کتاب به خواننده یاد میده که نویسنده، با توجه به موضوع، باید چه چیزهایی رو توصیف کنه که دقیقا خواننده فضا رو به طور کامل مجسم کنه.میتونید با ژول ورن استارت بزنید ولی ممکنه خسته شید.چیز که توی این رمان خیلی قابل تحسین هست اطلاعات عمومی خیلی زیاد ودقیق اقای ژول ورن هست.و یه چیزی که برای خود من جال بود اینکه اعضای کشتی برای تهیه غذا {ادامه مطلب}
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۴ ، ۱۳:۵۰
مهسا .م
کلا خیلی مینیمال دوست دارم .جملات کوتاهی که مفهوم خاصی دارن.گاهی همراه با یه مفهوم متضاد و یه پارادوکس خاص هستن.با مینیمال اشنا بودم ولی خوب اشنایی جدی و شروع علاقه مندیم با مجموعه کتابهای گیلاس ابی از میلاد تهرانی شروع شد...توی این پست چندتا از مینیمالهارو میزارم...نظرتون رو در مورد مینیمالها و اینکه چه برداشتی ازشون کردین بگین...مینیمال مورد علاقتون هم بگین...
هیچ وقت شعار نداده ام...                                        
که به زور لبخند بزن،                                                
بعضی وقتها باید                                                       
تا نهایت ارامش گریست!
انگاه تبسمت زیباتر از،
رنگین کمان بعد از باران خواهد شد!!!

شنبه ها میگویی دوستم داری
یکشنبه ها تهمت میزنی
دوشنبه ها،قهر میکنی
سه شنبه ها فکر میکنی
چهار شنبه ها میفهمی
پنجشنبه ها میبخشمت
جمعه ها فراموش میکنم.
این برنامه ی هر هفته ی کلاس عشق ماست!
۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۴ ، ۱۷:۳۵
مهسا .م