1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

1Engineer'sDailyNotes

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

قبلا توی این قسمت اسم رشته و دانشگاه و اینجور چیزها بود. از این گفته بودم که چقدر به موسیقی و ادبیات علاقه دارم. و یه سری دیتای دیگه. بعد از این که این بچه رفت توی چهار سال دیدم بودن اون توضیحات همچین مهم هم نیستا...راستی... اعتقادی به عوض کردن اسم بچه ندارم وگرنه حتما این کارو میکردم :)) یه خورده پستا رو زیرُ رو کنین همه چی دستتون میاد...

پربیننده ترین مطالب

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تانیا» ثبت شده است

سلام.اینجا مکانی تحت عنوان پاساژ س.ف است.سوالی دارم! ایا اینجا واقعا پاساژ است یا چیز دیگر؟!!!شاید مراسم عقدکنانی در میان باشد!!!شاید شب حنابندانی باشد!!!...نه نه...ارایش ها و لباسها بیش از این حرفها غلیظ است...باید عروسی باشد ...خود خود عروسی...یک سوال:اگر مجلس عروسی است پس چرا من دعوت نیستم؟!!اصلا اگر اینجا حکم تالار و سالن جشن دارد،پس چرا غرق در فرشگاه های پوشاک است؟!!اصلا اینجا مخلوط است!...هم پاساژهست هم عروسی؟قبول؟؟؟نه نمیتوانم قبول کنم...اصلا من اینجا را توصیف میکنم،شما بگویید اینجا چیست؟کجاست؟شاید عقل نصفه نیمه ما درک کرد!!!یک ساختمان چندین طبقه...یک طبقه که شهر شادی برای کودکان است را ول کنیم،میماند سه طبقه دیگر...هر لباسی بخواهی گیر میاید...اصلا کلی کلاس و پز دارد که بگویی:مریمی،این مانتو بهم میاد؟_اره،بد نیست، از کجا خریدی؟پاساژ س.ف._عالیه دختر عالی...ایول.چند؟350/000 تومن.گرچه همان واژه ی س.ف برای کف بر شدن تمایه دوستان و وابستگان کافی است،اما قیمت، تاییدیه خرید از س.ف است.زیرا شهرت این پاساژ،به مارک بودنش است...بگذریم....داشتم توصیف میکردم...این یک وجه ی کار بود...جنبه دیگر تیپ ها،نوع لباسها و ارایش های جماعتی است که به این پاساژ یا شاید هم به این تالار بدون کارت دعوت تشریف فرما میشوند...زنی را دیدم(شاید هم دختر بود،اخر میدانید،دیگر این روزها نمیشود دختر را از زن تمییز داد!)با کفشی که نمیدانم کفش بود یا قلاده ای به پا!!!پاشنه ای 10 سانتی!سه تا شبیه به کمربند روی سینه پا میخورد!با سه تا سگک بزرگ اندازه ی سگک کمربند مرد ها!!!کفش مخملی مشکی با سگک هایی به رنگ طلایی...به خود میگویم:یل للعجایب این دیگر چیست؟!!...اصلا چه طور میتوانی راه بروی؟!!...حالا اگر امده ای جشن که هیچ ولی اگر اینجا به اصطلاح پاساژ است؛خداوکیلی چه طور میخواهی خرید کنی؟!!!پسری را دیدم شلوارش را طوری پوشیده بود که جیب شلوار مذکور زیر باسن نداشته اش قرار گرفته بود!!!یا للعجایب!!!عجب توانایی دارند!!!ریشش بلند است.یک وجب... دقیقا یک وجب ریش دارد...دور تا دور سرش را با ماشین سرتراشی زده....وفقط کاکلی به اندازه دایره ایی به شعاع هفت سانتی متر،دقیقا در ناحیه مرکزی سر گذاشته...طبق معمول همه بوتیک ها،بوتیکش اهنگ توپس توپسی دارد...زوجهایی را میبینم دست در دست اما بی لبخند...لبهایش را جیگری کرده...شاید هم قرمز اتشی...شاید زرشکی...چه میدانم،اصلا از دور مشکی میزند!!!لپهایش را انگار با نعل اسب داغ زده اند!اصلا شاید شوهرش داغ زده...شاید دوست پسرش!!!کسی چه میداند...موهایش را فر کرده،از پشت ریخته بیرون...به او نزدیک میشوم...اه،خدای من!!!هر یابو علفی میفهمد این مو، مصنوعی است!!! اخر چرا؟!!نمیدانم...جالب انجاست مردی که همراه اوست تیپ چندانی ندارد(صرفه نظر از ابروهای تمییز کرده اش!!!)...گاهی اوقات فکر میکنم ای کاش،دنیای من به سادگی دنیای تانیا بود...ای کاش میتوانستم مثل تانیا بگویم:_خالهههههههه،من این کفشمو میدم به شما،شما وقتی کوچولو شدی بپوش....باشههههههههه....ای کاش مثل او از این نقاشی ها را میکشیدم وخاله ای(مثل خودم)داشتم تا کنارش برای یادگاری بعد ها توضیح دهد:اونی که بالای یه چیزی شبیه درخته،تخم مرغه!!!...
۱۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۳ ، ۱۶:۳۹
مهسا .م